رفتن به محتوا
نوزاد

۱۵۳۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ا، صفحه‌ی ۱۸

صفحه‌ی ۱۸ از ۲۶؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

امید جوان

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «جوان». معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی

امید قلی

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

امید قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «قلیچ». معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

امید گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «گلدی» (آمد

پسرانه فارسی

امید مراد

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امید نجفی

(احتمالی) از «امید» و «نجفی». معنی «امید»: فارسی؛ امید، آرزو و چشم‌داشت به آینده‌ای خوب

پسرانه فارسی

امیداله

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «اله» (خدا). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی

امیدبخش

امیدبخش، کسی که امید می‌دهد

پسرانه فارسی

امیدجان

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «جان» (جان و روان). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عبری

امیدحسام

(احتمالی) از «امید» و «حسام» (شمشیر برنده). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدحسین

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدرضا

از «امید» و «رضا». معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدعلی

امید داشتن به لطف علی (منظور امام علی (ع))

پسرانه فارسی، عربی

امیدمحمد

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «محمد» (ستوده). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدمهدی

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «مهدی» (هدایت‌شده). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیدوار

١- نام پسر لشکرسیتان ٢- نام پسر خواستان دیلمی ازسر داران مازیار (١٣٣ تبرستان ٢

پسرانه فارسی

امیدیداله

(احتمالی) ترکیبی از «امید» (آرزو و امید) و «یداله» (دست خدا). معنی «امید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

امیر

پادشاه، حاکم، درجه‌ای پایین‌تر از پادشاه، فرمانده‌ی سپاه، سردار، سپهسالار

پسرانه عربی

امیر ابتین

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ابتین» (نام پدر فریدون در شاهنامه (آبتین)). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «ابتین»: فارسی؛ صورتی از «آبتین»، پدر فریدون در شاهنامه

پسرانه عربی، فارسی

امیر اسحاق

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسحاق» (به معنی می‌خندد). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیر اسلان

ترکیبی از «امیر» و «اسلان». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیر اصغر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اصغر». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر اصف

ترکیبی از «امیر» و «آصف». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیر اعظم

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اعظم» (بزرگ‌تر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر افشار

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «افشار». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، ترکی

امیر اله داد

ترکیبی از «امیر» و «اله داد». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیر بگ

ترکیبی از «امیر» و «بگ». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیر بهدر

ترکیبی از «امیر» و «بهدر». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیر بهروز

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهروز». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پرور

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پرور» (پرورش‌دهنده). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پژمان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پژمان». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پشنگ

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پشنگ». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پور

(احتمالی) نام خانوادگی؛ پسرِ امیر

پسرانه

امیر پیام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پیام». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر پیمان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «پیمان». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر تاج

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «تاج» (تاج). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر توحید

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «توحید». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر چهره

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «چهره». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر حسسین

ترکیبی از «امیر» و «حسسین». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیر خادم

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «خادم». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر خان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

امیر ساعد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ساعد». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر سردار

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «سردار». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر سلار

ترکیبی از «امیر» و «سلار». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیر سیروس

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «سیروس». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر شاهرخ

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شاهرخ» (نام پسر تیمور). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر شروین

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شروین» (نام پسر بهرام گور در داستان‌ها). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «شروین»: فارسی؛ نام پسر بهرام گور و قهرمان داستان‌های کهن؛ نیز به معنای پرشکوه

پسرانه عربی، فارسی

امیر شعبان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شعبان». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر شهراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شهراد» (زاده‌ی شهر

پسرانه عربی، فارسی

امیر شهرام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «شهرام». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر علی‌اکبر

ترکیبی از «امیر» و «علیاکبر». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر عی

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «عی». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر غباس

ترکیبی از «امیر» و «غباس». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیر فرج

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «فرج» (گشایش

پسرانه عربی

امیر کمال

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «کمال». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر ماهان

از نام‌های مرکب (، امیر و ماهان

پسرانه عربی، فارسی

امیر مراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر مرتضوی

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «مرتضوی». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر معید

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «معید». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر موسی

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «موسی» (نام پیامبر

پسرانه عربی، عبری

اسم دختر با حرف ا (۸۲۱ اسم)