رفتن به محتوا
نوزاد

۷۰۸ اسم

معنی اسم پسر با حرف س

۷۰۸ اسم پسرانه که با حرف «س» شروع می‌شوند، هر کدام با معنی و منبعش. از نظر ریشه، عربی با ۳۵۱ اسم بیشترین سهم را دارد و بعد از آن فارسی (۱۳۶) و ترکی (۳۰) می‌آیند. چند نمونه: سائب به معنی «روان، جاری؛ نام صحابی»، سلطان محمود به معنی «ترکیبی از «سلطان» (پادشاه) و «محمود». معنی «سلطان»: عربی؛ فرمانروا، پادشاه. معنی «محمود»: عربی؛ ستوده؛ نام سلطان محمود غزنوی» و سیدسهیل به معنی «ترکیبی از «سید» و «سهیل». معنی «سهیل»: عربی؛ ستاره‌ی سهیل، ستاره‌ای درخشان در آسمان جنوب که در ادب فارسی نماد اقبال است».

سائب

(احتمالی) روان، جاری؛ نام صحابی

پسرانه عربی

سابق

پیشرو، مقدم، اسم فاعل از ریشه‌ی سبق

پسرانه عربی

ساتکین

(احتمالی) شاهزاده

پسرانه ترکی

ساتلق قلیچ

(احتمالی) از «ساتلیق» و «قلیچ» (شمشیر)

پسرانه ترکی

ساتلیق قلیچ

(احتمالی) از «ساتلیق» و «قلیچ» (شمشیر)

پسرانه ترکی

ساتیار

از نام‌های فراموش شده زردشتیان که امروزه در میان چادرنشینان فارس دیده می‌شود و کمان می‌رود درست آن سادیار باشد

پسرانه اوستایی

ساجد

آن که سجده می‌کند، سجده کننده

پسرانه عربی

ساجدین

(احتمالی) سجده‌کنندگان

پسرانه عربی

سادن

حاجب، دربان

پسرانه عربی

ساده میر

(احتمالی) ترکیبی از «ساده» و «میر» (سرور

پسرانه عربی

سادیار

در میان جادر نشینان فارس به پیکره ساتیار نامگذاری شده

پسرانه فارسی

سار

پرنده‌ای است شبیه گنجشک اما بزرگتر از آن که بیشتر به شکار ملخ می‌پردازد

پسرانه

سار محمد

(احتمالی) ترکیبی از «سار» و «محمد» (ستوده). معنی «سار»: پرنده‌ای است شبیه گنجشک اما بزرگتر از آن که بیشتر به شکار ملخ می‌پردازد. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

ساربانی

(احتمالی) ساربان، شتربان

پسرانه فارسی

سارپ

(احتمالی) استوار و سرسخت

پسرانه ترکی

سارنگ

(احتمالی) رنگارنگ؛ نام سازی هندی

پسرانه سانسکریت

سارو

سردار کرد در دوران شاه اسماعیل. نام پرنده ای است

پسرانه کردی

ساری

پرنده‌ای است کوچک و خوش آواز

پسرانه

ساری خان

(احتمالی) ترکیبی از «ساری» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه ترکی

ساری قلی

(احتمالی) ترکیبی از «ساری» و «قلی» (بنده

پسرانه ترکی

ساسان

پسر بهمن و نوهی اسفندیار

پسرانه کردی

ساشا

صورت خودمانی «الکساندر» و «الکساندرا»

پسرانه روسی

ساعد

خوشبخت، اسم فاعل از ریشه‌ی سعد (خوشبختی) [ساعدالدوله، شاه دیلمی]

پسرانه عربی

ساعدبگ

(احتمالی) از «ساعد» (یاور) و «بگ». معنی «ساعد»: عربی؛ یاری‌دهنده

پسرانه عربی

ساعدعلی

(احتمالی) از «ساعد» (یاور) و «علی». معنی «ساعد»: عربی

پسرانه عربی

ساکو

ساده، یکسان

پسرانه کردی

سالار

نام یکی از بزرگان و سپهسالاران ایران

پسرانه کردی

سالار امیر

(احتمالی) ترکیبی از «سالار» و «امیر» (فرمانروا و سرور). معنی «سالار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سالار خان

(احتمالی) ترکیبی از «سالار» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

سالاربیک

(احتمالی) از «سالار» و «بیک» (بزرگ). معنی «سالار»: فارسی؛ سردار و فرمانده. معنی «بیک»: بیگ

پسرانه فارسی

سالارمهدی

(احتمالی) از «سالار» (سرور) و «مهدی». معنی «سالار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سالخ بردی

(احتمالی) ترکیبی از «سالخ» و «بردی» (داد، در ترکی). معنی «بردی»: ترکی؛ داد، بخشید

پسرانه ترکی

سالم

تندرست، اسم فاعل از ریشه‌ی سلم (سلامت)

پسرانه عربی

سالور

«سالور» (Salur) نام یکی از کهن‌ترین طایفه‌های ترکمن از قبیله‌های اغوز است. در داستان‌های «دده قورقود» از قازان‌خان سالور به عنوان پهلوانی نامدار یاد شده است

پسرانه ترکمنی

سالینا

(احتمالی) منسوب به سال، ساله

پسرانه لاتین

سام

١-نام بهدینی است که در بندء١٣ فروردین بشت ستوده شده

پسرانه اوستایی، فارسی

سام الدین

(احتمالی) ترکیبی از «سام» و «الدین» (دین). معنی «سام»: فارسی

پسرانه فارسی

سامان

نام بزرگزاده بلخ در نیمه دوم سده هشتم میلادی و نیای سامانیان ٣فرزانگان

پسرانه فارسی، کردی

سامانه

(احتمالی) از «سامان»؛ آرامش. معنی «سامان»: فارسی؛ آراستگی و سامان؛ نیز نام نیای سامانیان

پسرانه فارسی

سامر

افسانه گوینده، افسانه گویندگان

پسرانه عربی

سامراد

(احتمالی) از «سام» و «راد». معنی «سام»: فارسی

پسرانه فارسی

سامرند

در زبان کُردی به معنای پادشاه جوان می باشد

پسرانه کردی

سامعلی

(احتمالی) از «سام» و «علی». معنی «سام»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

سامی

بلند مرتبه

پسرانه عربی

سامیا

نام ماه یازدهم از سال ایرانیان در دوره‌ی هخامنشی

پسرانه عربی

سامیار

از نام‌های کمیاب امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

سامیان

منسوب به سام با پسوند «یان». سام در شاهنامه پهلوان نامدار

پسرانه فارسی

سامین

منسوب به سام، نیای رستم؛ سام‌گون

پسرانه عربی

سانال

(احتمالی) یعنی نامدار

پسرانه ترکی

سانان

(احتمالی) ستایش

پسرانه فارسی

ساندی

(احتمالی) کوتاه‌شده ساندرا

پسرانه انگلیسی

سانی

(احتمالی) یعنی هدیه

پسرانه هندی

سانیار

نام قبیله ای از اکراد

پسرانه کردی

ساواش

(احتمالی) جنگ، نبرد (ساواش)

پسرانه ترکی

ساوان

(احتمالی) ساوه

پسرانه فارسی

ساونگ

دراوستا ساو نکهنکهه. نام پدر باونکبهه در بند ١٢٣ فروردین یشت

پسرانه

ساوه

نام پادشاهی است که به دست بهرام چوبینه کشته شد

پسرانه فارسی

ساهر

شب زنده دار، از ریشه‌ی سهر (شب بیدار ماندن)

پسرانه عربی

اسم دختر با حرف س (۶۱۱ اسم)