رفتن به محتوا
نوزاد

۳۵۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ن

۳۵۹ اسم پسرانه که با حرف «ن» شروع می‌شوند، هر کدام با معنی و منبعش. از نظر ریشه، عربی با ۲۱۰ اسم بیشترین سهم را دارد و بعد از آن فارسی (۱۲۷) و ترکی (۲۲) می‌آیند. چند نمونه: ن جیاالله به معنی «نجات یافته از سوی خدا»، نصرتالله به معنی «از «نصرت» به معنی یاری و پیروزی و «الله»، یعنی یاری خدا. درست‌نویسی آن «نصرت‌الله» است» و نورعباس به معنی «ترکیبی از «نور» (روشنی) و «عباس» (شیر بیشه). معنی «نور»: عربی؛ روشنایی؛ نام سوره بیست‌وچهارم قرآن. معنی «عباس»: عربی؛ شیر بیشه، ترش‌رو در برابر دشمن؛ نام حضرت ابوالفضل عباس، علمدار کربلا».

ن جیاالله

نجات یافته از سوی خدا؛ (2- اَعلام) لقب حضرت نوح نبی(ع)

پسرانه عربی

ن جیباالله

خصلت های برجسته و ممتاز اخلاقی خداوند

پسرانه عربی

نائل

گردآورنده‌ی چیزی، اسم فاعل از ریشه‌ی نیل

پسرانه عربی

ناجح

رستگار شونده

پسرانه

ناجی

نجات دهنده، اسم فاعل از ریشه‌ی نجیب (نجات)

پسرانه عربی

نادر

کمیاب، برجسته، اسم فاعل از ریشه‌ی ندرت

پسرانه عربی

نادر الله

(احتمالی) ترکیبی از «نادر» و «الله» (خدا). معنی «نادر»: عربی

پسرانه عربی

نادر بیک

(احتمالی) ترکیبی از «نادر» و «بیک» (بزرگ

پسرانه عربی

نادر حسین

(احتمالی) ترکیبی از «نادر» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «نادر»: عربی

پسرانه عربی

نادررضا

(احتمالی) ترکیبی از «نادر» و «رضا» (خشنودی). معنی «نادر»: عربی

پسرانه عربی

نادرزاد

(احتمالی) از «نادر» (کمیاب) و «زاد». معنی «نادر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نادرشاه

ترکیبی از «نادر» و «شاه»

پسرانه عربی

نادرعلی

(احتمالی) ترکیبی از «نادر» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نادر»: عربی

پسرانه عربی

نادرقلی

(احتمالی) ترکیبی از «نادر» و «قلی» (بنده

پسرانه عربی، ترکی

نادره سلطان

(احتمالی) ترکیبی از «نادره» و «سلطان» (پادشاه). معنی «نادره»: عربی

پسرانه عربی

نادعلی

«ناد علی»؛ دعایی مشهور

پسرانه عربی

نادی علی

(احتمالی) ترکیبی از «نادی» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نادی»: عربی

پسرانه عربی

نادین

صورت فرانسوی نام روسی «نادژدا» به معنی امید. در فرانسه از سده‌ی بیستم رواج یافت

پسرانه فرانسوی

نارنیا

(احتمالی) ترکیبی از «نار» و «نیا» (نیا). معنی «نار»: مخفف انار. معنی «نیا»: درخواست از کسی برای نیامدن، ملحق نشدن، حضور نیافتن

پسرانه

ناریلا

(احتمالی) از «نار» (انار). معنی «نار»: مخفف انار

پسرانه

نازارعلی

(احتمالی) ترکیبی از «نازار» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نازار»: کردی

پسرانه کردی، عربی

نازارمراد

(احتمالی) ترکیبی از «نازار» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «نازار»: کردی

پسرانه کردی، عربی

نازبردی

(احتمالی) ترکیبی از «ناز» (ناز و لطافت) و «بردی» (داد

پسرانه فارسی، ترکی

نازقلی

(احتمالی) ترکیبی از «ناز» (ناز و لطافت) و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

نازمهری

(احتمالی) ترکیبی از «ناز» (ناز و لطافت) و «مهری». معنی «ناز»: فارسی

پسرانه فارسی

نازوند

(احتمالی) نازمانند

پسرانه فارسی

ناصح

نصیحت کننده، اسم فاعل از ریشه‌ی نصح

پسرانه عربی

ناصر

یاری‌دهنده

پسرانه عربی

ناصر قلی خان

(احتمالی) از «ناصرقلی» و «خان». معنی «خان»: ترکی

پسرانه ترکی

ناصر محمد

(احتمالی) ترکیبی از «ناصر» و «محمد» (ستوده). معنی «ناصر»: عربی

پسرانه عربی

ناصرالدین

یاری‌دهنده دین؛ نام ناصرالدین‌شاه قاجار

پسرانه عربی

ناصرخسرو

ناصرخسرو ممکن است تصحیف شده ناصر خوش‌رِو بوده باشد؛ یعنی کسی که در راه رفتن می‌خرامد

پسرانه فارسی، عربی

ناصرعباس

(احتمالی) ترکیبی از «ناصر» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «ناصر»: عربی

پسرانه عربی

ناصرعلی

(احتمالی) ترکیبی از «ناصر» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «ناصر»: عربی

پسرانه عربی

ناصرقلی

(احتمالی) ترکیبی از «ناصر» و «قلی» (بنده

پسرانه عربی، ترکی

ناضر

تر و تازه کننده

پسرانه عربی

ناضر حسین

(احتمالی) ترکیبی از «ناضر» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «ناضر»: عربی

پسرانه عربی

ناطق

سخنران

پسرانه عربی

ناظر علی

(احتمالی) ترکیبی از «ناظر» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «ناظر»: نظرکننده

پسرانه عربی

ناظرحسین

(احتمالی) ترکیبی از «ناظر» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «ناظر»: نظرکننده

پسرانه عربی

ناظره

(احتمالی) بیننده، نگرنده (زن)

پسرانه عربی

ناظم

نظم دهنده، اداره کننده، اسم فاعل از ریشه‌ی نظم

پسرانه عربی

نافع

به معنای سودرسان

پسرانه عربی

نام اور

(احتمالی) نامور

پسرانه فارسی

نامبد

(احتمالی) نام‌بد، سرور نامدار

پسرانه فارسی

نامجو

جوینده نام نیک

پسرانه فارسی

نامعلی

(احتمالی) از «نام» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

نامور

معروف، دارای نام نیک، مترادف نام‌آور

پسرانه فارسی

نامی

نامی، نامدار

پسرانه فارسی

نامین

(احتمالی) از «نامی»؛ نامدار. معنی «نامی»: فارسی؛ نامی، نامدار

پسرانه فارسی

نایب

جانشین

پسرانه عربی

نایب حسین

(احتمالی) ترکیبی از «نایب» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «نایب»: عربی

پسرانه عربی

نایبعلی

از «نایب» و «علی». معنی «نایب»: عربی

پسرانه عربی

نایف

(احتمالی) شکل دیگری از «بایف»؛ توانگر (ترکی). معنی «بایف»: ترکی؛ توانگر

پسرانه عربی

نباتعلی

(احتمالی) ترکیبی از «نبات» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نبات»: عربی

پسرانه فارسی، عربی

نبرزین

نام فرماندار گرگان در هنگام داریوش سوم هخامنشی . کمان می‌رود این نام با ناوورزین یکی باشد

پسرانه فارسی

نبهان

زیرک و باشرف [جد جاهلیِ قبیله‌ی طی]

پسرانه عربی

نبی

پیامبر

پسرانه عربی

اسم دختر با حرف ن (۳۶۳ اسم)