خانه اسم پسر حرف ز ۱۱۹ اسم
معنی اسم پسر با حرف ز ۱۱۹ اسم پسرانه که با حرف «ز» شروع میشوند، هر کدام با معنی و منبعش. از نظر ریشه، فارسی با ۴۸ اسم بیشترین سهم را دارد و بعد از آن عربی (۴۱) و کردی (۷) میآیند. چند نمونه: زائان به معنی «زاینده»، زرار به معنی «اسمی کمیاب» و زمانعلی به معنی «از «زمان» و «علی». معنی «زمان»: عربی؛ زمان. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابیطالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نامهای خداست».
با همین حرف، بر اساس ریشه
(احتمالی) زاینده
پسرانه / فارسی
یاریگر، از ریشهی اوستایی اوزوه (یاری کننده) [از پهلوانان شاهنامهای]
پسرانه / فارسی
نام پسر ماهیان پسر مهر که ١٧ سال از سوی خسرو پرویز فرماندار استانی بود
پسرانه / فارسی
نام پدر شهریار از زردشتیان کازرون در سده پنجم یزدگردی فرزانگان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زادهی باشکوه
پسرانه
یکی ازسر دارن خسر وپرویز که سرکرده نگهبانان ویره بود (٣٧ ١ ساسانیان
پسرانه / فارسی
zat-spa-ram یازات سیرم ١- نام پسر بزرگ کشن جم
پسرانه
نام نیای پشنگ (شاهنامه یکی یاد کرد از نیا زادشم هم از توربرزد یکی تیزدم
پسرانه / فارسی
فرخزاد. نام میرآخور هرمز انوشیروان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زاده من
پسرانه / فارسی
نام مردی است گیلانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «زاده» و «گلبهار». معنی «زاده»: آنکه بدنیا آمده، متولد شده، تولد یافته
پسرانه
(احتمالی) یعنی آراسته
پسرانه / ارمنی
نام رشته کوهی که از مغرب ایران تا شرق ترکیه و شمال عراق ادامه دارد که همان کوههای پشتکوه کنونی یا پاطاق است و یونانیان آن را زاگرس گفتهاند
پسرانه
نام یکی از دو رشته کوه در ایران به پهنای ۲۰۰ کلیومتر از شمال غرب تا جنوب غرب
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «زال» و «محمد» (ستوده). معنی «زال»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام فرشته نگهبان زمین ، که باصفت هوذاه : به معنی- نیک کنش، نام برده میشود
پسرانه / فارسی
«زانکۆ» در کردی سورانی به معنی دانشگاه است و از «زانین» به معنی دانستن ساخته شده که با «دانستن» فارسی همریشه است
پسرانه / کردی
نام پسر مانوش و پدر کیلهراسب
پسرانه / فارسی، کردی
دلیر و توانا . ذ-7 نام ستاره زهره. زاوش به معنی - خاموش . نام ستاره مشتری. از نامهای زنده رواج میان بانوان زرتشتی زَرْ آخْترْ زَرْافِسر (نامنامه نخعی زَرافشان از نامهای زنده رواج میان بانوان زرتشتی زراندام زَرانکیز از نامهای رواج زربانو نام دختر رستم و خواهر بانو کشسب ،که سواری جنگجو بوده. او در جنگ بهمن پهلوانیها نموده وسر انجام ذال و آذربرزین و تخوار را از زندان رها ساخته (١٩٢ زن ایرانی +٣٩١ نامهای ایرانی یوستی)
پسرانه / فارسی
سیاره مشتری (برجیس)
پسرانه / یونانی
(احتمالی) شکل دیگری از «زاون»
پسرانه / ارمنی
عبادت کننده، اسم فاعل از ریشهی زهد
پسرانه / عربی
(احتمالی) پارسای دین
پسرانه / عربی
روشن و صاف، درخشان
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «زبر» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
سنگی است قیمتی که در جواهرسازی مورد استفاده قرار میگیرد که مهترین آن به رنگ سبز میباشد. زمرد
پسرانه
(احتمالی) شکل دیگری از «زبید»
پسرانه / عربی
ابنعوام قریشی [قرن اول هجری] از خویشاوندان و از صحابهی پیامبر اسلام(ص) و برادر زادهی حضرت خدیجه همراه با طلحه در جنگ جمل شرکت کرد و کشته شد
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زبیر» (نام صحابی پیامبر) و «احمد» (ستوده). معنی «زبیر»: عربی
پسرانه / عربی
نام پسر بغابوخش از یاران داریوش یکم که یونانیها آن راza-p1-res نوشته.شاید زوپیر درست آن باشد
پسرانه
صورتی از «زرتشت». معنی «زرتشت»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
(احتمالی) «دارندهی اسب زرد»؛ زراسپ در شاهنامه نام پسر توس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرین
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرپنجه، هنرمند
پسرانه / فارسی
دارندهی شتر زرین، از ریشهی اوستایی زر (زرین) و اوشْتْرَه (شتر) [پیامبر ایرانی]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرین و پاک
پسرانه / فارسی
نام مردی است در ویس و رامین، بدین سان اسب و ساز و جامه مرد چو نیلوفر کبود و نام او زرد
پسرانه
صورتی از «زرتشت». معنی «زرتشت»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
دارندهی شتر زرین، از ریشهی اوستایی زر (زرین) و اوشْتْرَه (شتر) [پیامبر ایرانی]
پسرانه / فارسی، کردی
گونه دیگری از تلفظ زراتوشترا که احتمالا هر کدام به لهجه و زبانهای مغایر از هم صرف شدهاند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زرین
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «زر» و «علی». معنی «زر»: صدای ناخوشایند مانند صدای گریه یا صدای سازی که ناشیانه نواخته شود. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابیطالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نامهای خداست
پسرانه / عربی
یا : زردشت zard-dosht
پسرانه
١- یا:سوخرا
پسرانه / فارسی
در ایران باستان نام مرد بوده
پسرانه
نام خوانسالار انوشیروان ساسانی
پسرانه / فارسی
داده زروان
پسرانه / فارسی
از «زروان»
پسرانه / فارسی
از «زر» و «آب»
پسرانه / فارسی
دارای زره طلایی، از ریشهی اوستایی زیری (زرین) و
پسرانه / فارسی
قبلی ۱ ۲
بعدی
اسم دختر با حرف ز (۱۶۲ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.