خانه اسم پسر حرف ز صفحهی ۲ با همین حرف، بر اساس ریشه
نام چهارمین نیای شهراکم از اسپهبدان تبرستان که در سال ٥٤٨ ه. ق. از جانب شاه اردشیر اسپهبد تبرستان به فرمانداری رویان رسید و نام پسرش بیستون است که بس از مرگ پدر در سال ١٠ء ه . ق. بر تخت نشست ٢٠ ٥ تبرستان ٩٩ + ٢ء فرزانگان
پسرانه
(احتمالی) انار زرین
پسرانه / فارسی
رئیس، پیشوا، رهبر
پسرانه / عربی
(احتمالی) هوش و زیرکی
پسرانه / عربی
خدا به یاد آورد؛ نام پیامبر، پدر یحیی؛ نیز نام زکریای رازی
پسرانه / عبری
پاکیزه، از ریشهی زکی (تزکیه) [زکی یمانی:سیاستمدار عرب]
پسرانه / عربی
از «زکی» به معنی پاک و پارسا و «الدین»
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زکی» و «الله» (خدا). معنی «زکی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زکی» و «اله» (خدا). معنی «زکی»: عربی
پسرانه / عربی
از «زلف» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «الدین» (دین). معنی «زمان»: عربی؛ زمان
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «الله» (خدا). معنی «زمان»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «اله» (خدا). معنی «زمان»: عربی؛ زمان
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «محمد» (ستوده). معنی «زمان»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «زمان» و «علی». معنی «زمان»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) زمرد
پسرانه / فارسی
گزارش و شرح اوستا؛ نیز نام دودمان زندیه
پسرانه / فارسی
١- نام یکی از موبدان شریف آباد یزد در سال ٨٥٥ یزدگردی
پسرانه
(احتمالی) از «زنده» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
در پهلوی زنکیاب zang-yap
پسرانه
زنگنه نام ایلی کرد در کرمانشاه
پسرانه / کردی
نام یکی از پهلوانان ایران باستان
پسرانه / فارسی
از نام زئوس
پسرانه / یونانی
ژنیان. زینان. زینیان: تخمی است که آن را بر روی خمیر نان پاشند؛ نانخواه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «زوار» (زائران) و «علی». معنی «زوار»: عربی
پسرانه / عربی
زنده، جاندار، از ریشهی پهلوی اوزوارگ (جاندار) [برادر رستم]
پسرانه / فارسی
از نامهای زنده پارسیان هند و نام پسر کیکاوس
پسرانه / فارسی
م پسر بغابوخش کابیز یکی از هفت همدستان داریوش در جنگ بابل که دماغ و گوشهای خود را برید و نزد بابلیها رفت وبا این فداکاری باعث فتح بابل شد ٥٥ پیرنیا
پسرانه / فارسی
١- نام رقیب مهبود
پسرانه / کردی
(احتمالی) منسوب به زهد؛ پارسا
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زهر» و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / ترکی
گل کوچک، اسم تصغیر از ریشهی زهر (گل) [زهیر بن ابی سلمی:نام چند شاعر]
پسرانه / عربی
رشد، فزونی، از ریشهی زید(زیاد شدن) [طارق ابن زیاد: جهانگشای مسلمان]
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «زیاد» (افزون) و «علی». معنی «زیاد»: عربی
پسرانه / عربی
١-نام پدر مردآویج و سردودمان زیاریان آل زیار که از سال ٣١٥ تا ٣٤٣ در گرگان و تبرستان فرمانروائی کردند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «زیارت» و «علی». معنی «زیارت»: دیدار کردن. معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «زیب» و «اله» (خدا). معنی «زیب»: آرایش، زینت
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «زیبا» و «محمد». معنی «زیبا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
صورتی از «زبیر». معنی «زبیر»: عربی؛ استوار؛ نام صحابی پیامبر
پسرانه / عربی
رشد، فزونی، از ریشهی زید(زیاد شدن) [زید بن ثابت:از صحابهی مشهور]
پسرانه / عربی
(احتمالی) افزونی خدا
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «زید» به معنی افزونی و فزونی و «الله»، یعنی فزونی و برکت از سوی خدا
پسرانه / عربی
از ریشهی «زید» به معنای افزونی و فزونی یافتن. جرجی زیدان
پسرانه / عربی
از «زید» و «علی». معنی «زید»: عربی
پسرانه / عربی
باهوش، هوشیار
پسرانه / فارسی
نام پسر سئن sa-e-na = سینا که در بند ع١٢ فروردین یشت ستوده شده زیگ ZIK ١- نام یکی از سرداران بزرگ شاپور دوم که رومیها آن را زیکس نوشته اند ٣ شاهنشاهی :|:١٢٥ ساسانیان ٢-نام یکی از هفت دودمان نامی روز کار ساسانیان (١٢٥ ساسانیان
پسرانه
(احتمالی) منسوب به «زینالعابدین»
پسرانه
صورت گفتاری «زینالعابدین»
پسرانه
موجب آرایش دین؛ زینت دین
پسرانه / عربی
زینت پرستشگران، از ریشهی زین (زینت) [لقب امام چهارم]
پسرانه / عربی
«زیناوند» در اوستا یعنی زیرک و هوشیار؛ لقب تهمورث
پسرانه / فارسی
از «زین» (زینت) و «علی». معنی «زین»: این نام را شادروان پرفسور مارکوارت
پسرانه / عربی
قبلی
۱ ۲ بعدی اسم دختر با حرف ز (۱۶۲ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.