رفتن به محتوا
نوزاد

۱۷۳ اسم

معنی اسم پسر با حرف پ

۱۷۳ اسم پسرانه که با حرف «پ» شروع می‌شوند، هر کدام با معنی و منبعش. از نظر ریشه، فارسی با ۱۰۵ اسم بیشترین سهم را دارد و بعد از آن عربی (۱۹) و کردی (۱۱) می‌آیند. چند نمونه: پاپی احمد به معنی «ترکیبی از «پاپی» و «احمد» (ستوده). معنی «احمد»: عربی؛ ستوده‌ترین؛ از نام‌های پیامبر اسلام که در قرآن (سوره صف) آمده است»، پایور به معنی «مقام دار، صاحب منصب» و پورخریک به معنی «نام پسر مارتین که در کتیبه کعبه زردشت از وی نام بر ده شده و در زمان بابک می‌زیسته (٥١ ساسانی)».

پاپی احمد

(احتمالی) ترکیبی از «پاپی» و «احمد» (ستوده). معنی «احمد»: عربی

پسرانه عربی

پاپی حسن

(احتمالی) ترکیبی از «پاپی» و «حسن» (نیکو). معنی «حسن»: عربی

پسرانه عربی

پاپی حسین

(احتمالی) ترکیبی از «پاپی» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «حسین»: عربی

پسرانه عربی

پاپی حیدر

(احتمالی) از «پاپی» (نام طایفه‌ای لر) و «حیدر»

پسرانه لری

پاپی رضا

(احتمالی) ترکیبی از «پاپی» و «رضا» (خشنودی). معنی «رضا»: عربی

پسرانه عربی

پاپی صمد

(احتمالی) از «پاپی» و «صمد»

پسرانه لری

پاپی کرم

(احتمالی) از «پاپی» و «کرم»

پسرانه لری

پاپی مراد

(احتمالی) ترکیبی از «پاپی» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

پاپی ولی

(احتمالی) از «پاپی» و «ولی»

پسرانه لری

پاتفر

نام پسر نیوذار وذر از خانواده کیانیان به نوشته یوستی ء٢ فرهنگ

پسرانه

پادار

(احتمالی) پایدار

پسرانه فارسی

پاداشت

(احتمالی) پاداش

پسرانه فارسی

پادرا

(احتمالی) نگهبان

پسرانه فارسی

پادوسپان

یا پادوسبانpad-vas-ban = پادوسبان این نام در زبان پهلوی ساخته شده از یاد و رئیس گروه و ملت + وس = بخشی از کشور و سرزمین + بان به معنی نگهبان ١- نام پسر کوچک گیل کاوباره ، یکی از اسپهبدان تبرستان وسر دودمان اسپهبدان پادوسپانی در رویان و مازندران که از سال ٣٠ تا ٧٥ ه. ق . فرمانروائی کرد (٣٨ تبرستان ١+٢٠٢ تبرستان ٢ + ٧٠١ فرزانگان) ٢ - نام پسر خورزاد ( پادوسپان دوم) سومین اسپهبد پادوسپانی که از سال ١٠٥ تا ١٣٥ ه. ق. فرمانروائی کرد ٣- نام پسر فریدون ( پادوسپان سوم) هفتمین پادوسپانی که از سال ٢٥١ تاء٢٨ ه.ق. فرمانروائی کرد (٢٠٣ تبرستان٢ par-tna-ma-zi-ris? پارتاماریریس

پسرانه

پارتیا

(احتمالی) از «پارت»؛ سرزمین اشکانیان

پسرانه

پاردیک

نام پدر بزرگ ساسان به نوشته سنگ نبشته کعبه زردشت (٥١ ساسانی)

پسرانه

پارس

نام یکی از نبیر کان هوشنگ پیشدادی. پسر یهلَو پسر سام که گویند شهر استخر را او بناکرده (برهان)

پسرانه فارسی

پارسا

پرهیزکار

پسرانه کردی

پارساکیا

(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «کیا» (بزرگ). معنی «پارسا»: فارسی

پسرانه فارسی

پارسامهر

(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «مهر». معنی «پارسا»: فارسی

پسرانه فارسی

پارسان

(احتمالی) پارسی

پسرانه فارسی

پارسوا

نام سرزمین و قومی ایرانی در زاگرس که نامش در سنگ‌نبشته‌های آشوری سده‌ی نهم پیش از میلاد آمده و بسیاری آن را با نام «پارس» هم‌ریشه می‌دانند

پسرانه فارسی

پارسی

منسوب به «پارس»

پسرانه فارسی

پارسیا

منسوب به پارسی(، منسوب به قوم پارس)؛ پارسی، اهل پارس، از مردم پارس

پسرانه فارسی

پارسیس

(احتمالی) پارسی

پسرانه فارسی

پارسیکا

(احتمالی) از «پارسی»

پسرانه فارسی

پارسین

(احتمالی) از «پارس»؛ پارسی. معنی «پارس»: فارسی کهن؛ نام قوم پارس و سرزمین فارس

پسرانه فارسی

پارسینا

(احتمالی) از «پارسی»

پسرانه فارسی

پاساک

نام برادرزاده داریوش بزرگ

پسرانه

پاستور

«پاستور» در فرانسوی به معنای شبان و چوپان است و از لاتین «pastor» آمده. لویی پاستور

پسرانه فرانسوی

پاسیار

(احتمالی) درجه‌ای نظامی؛ یاور پاس و نگهبانی

پسرانه فارسی

پاشا

سپهسالار، ترکی شده‌ی «پادشاه »پارسی [منصبی ارتشی در دولت عثمانی]

پسرانه ترکی

پاک

دسته گیاه بسته نشده (به کردی: پاکو)

پسرانه کردی

پاکان

(احتمالی) پاکان

پسرانه فارسی

پاکداد

(احتمالی) پاک‌داد، آفریده پاک

پسرانه فارسی

پاکر

نام اشک ٢٣ و همچنین نام پسر ارُد اشک سیزدهم. تاریخ نویسان خاور آن را فغور یا افغور و فقور نوشته‌اند که شاید درست آن به همین گونه باشد (٢٣٣3⁄8٨ پیرنیا3⁄8œn

پسرانه فارسی

پاکراد

(احتمالی) از «پاک» و «راد»

پسرانه کردی، فارسی

پاکرای

(احتمالی) پاک‌اندیش

پسرانه فارسی

پاکرو

خوش رفتار

پسرانه کردی

پاکزاد

از «پاک» و «زاد» (زاده)، به معنای پاک‌نژاد و زاده‌ی تباری پاک و نیک

پسرانه فارسی

پاکسار

(احتمالی) پاک‌سر، پاک‌اندیش

پسرانه فارسی

پاکشید

(احتمالی) روشنی پاک

پسرانه فارسی

پاکنام

(احتمالی) نیک‌نام

پسرانه فارسی

پاکنظر

(احتمالی) پاک‌نگاه

پسرانه فارسی، عربی

پاکیار

(احتمالی) یار پاک

پسرانه فارسی

پالیزا

(احتمالی) از «پالیز»

پسرانه فارسی

پامیر

(احتمالی) نام رشته‌کوه بلندی در آسیای میانه که بیشترش در تاجیکستان است و به «بام دنیا» شهرت دارد. برخی آن را از «پای مهر» یا «بام» در فارسی دانسته‌اند

پسرانه فارسی

پاو

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

پایا

پاینده و پایدار

پسرانه فارسی

پایار

(احتمالی) پایدار

پسرانه فارسی

پایور

مقام دار، صاحب منصب

پسرانه

پاییزعلی

(احتمالی) از «پاییز» و «علی»

پسرانه فارسی، عربی

پدر بوخت

نام پسر ماهیار در کتیبه کوه کنهری

پسرانه

اسم دختر با حرف پ (۱۵۱ اسم)