اسم در ثبت احوال
چه اسمی را میشود در شناسنامه ثبت کرد و پیش از انتخاب، وضعیت اسم را از کجا بپرسیم.
قانون چه میگوید
نامگذاری در ایران تابع مادهی ۲۰ قانون ثبت احوال است (مصوب ۱۳۵۵، با اصلاحیهی ۱۳۶۳). طبق این ماده انتخاب نام با کسی است که ولادت را اعلام میکند، و نام میتواند ساده یا مرکب باشد، به شرطی که عرفاً یک نام شمرده شود؛ مثل «محمدامین» یا «فاطمهزهرا».
همین ماده چهار دسته نام را ممنوع کرده است:
- نامهایی که به مقدسات اسلامی بیحرمتی کند؛
- عنوانها و لقبها؛
- نامهای زننده و مستهجن؛
- نامهایی که با جنس نوزاد تناسب ندارد، مثل اسم پسرانه برای دختر.
اینکه کدام نام در این دستهها میگنجد را شورای عالی ثبت احوال تعیین میکند. تبصرههای دیگر این ماده دربارهی نامگذاری پیروان دیگر ادیان و ثبت سیادت است.
پیش از ثبت، اسم را استعلام کنید
سازمان ثبت احوال در سامانهی «سهیم» (sahim.sabteahval.ir) بخشی برای جستوجوی نام دارد: اسمی را که در نظر دارید مینویسید و میبینید پذیرفته شده یا نه. ورود به سامانه با کد ملی و شمارهی همراه است. صدور شناسنامهی نوزاد و درخواست تغییر نام هم در همین سامانه انجام میشود. صفحههای سامانه ممکن است عوض شوند؛ ملاک، پاسخ خود سامانه است.
«ثبت احوال» در صفحههای نوزاد یعنی چه
کنار ۲۸۱۷ اسم نوشتهایم «در فهرست نامهای ثبت احوال». این اسمها در کتاب «بانک جامع نامها و اسامی دختران و پسران ایرانی» (مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه اصفهان، ۱۳۹۰) آمدهاند که به گفتهی خود کتاب از تارنمای سازمان ثبت احوال گردآوری شده است. این فهرست قدیمی است و حکم رسمی به حساب نمیآید.
اگر کنار اسمی چیزی دربارهی ثبت احوال ننوشتهایم، یعنی آن را در این فهرست پیدا نکردهایم، نه اینکه اسم غیرمجاز است. برای چنین اسمی، پاسخ را از سامانهی سهیم بگیرید.
چند نکته پیش از انتخاب
- املایی که اعلام میکنید همان است که در شناسنامه میماند. اگر اسمی چند املا دارد (مثل «آیلین» و «آئیلین»)، املای دلخواهتان را جداگانه بپرسید.
- دخترانه یا پسرانه بودن هر اسم را در صفحهی خودش نوشتهایم؛ اسم باید با جنس نوزاد بخواند.
- اسمهای تازه و کمکاربرد ممکن است به بررسی نیاز داشته باشند و پاسخشان زمان ببرد.
چند اسم دختر از فهرست ثبت احوال
- رز گل سرخ
- آذر از نامهای زندة امروزی ایرانیان
- آفتاب آفتاب
- آواز هرنوع صدایی که دارای آهنگ باشد
- آیسا ماهمانند
- آیلین هاله، اطراف ماه، هالهی ماه
- ادنا لذت، خوشی؛ نام بانویی در تورات
- اشرف شریفترین، صفت تفضیلی از ریشهی شرف [رییس ایل غلزایی از افغانستان و فاتح ایران]
- افسون طلسم و جادو
- الفت خو گیری
- الین روشنایی
- ایلناز ناز ایل
- بدری منسوب به ماه تمام
- بهدخت از «به» (نیک) و «دخت» (دختر)
- بیان سپیده دم.بامداد (به کردی: به یان)
- پرتو روشنی و تابش
- پروا (احتمالی) پروا، پرواز؛ نیز به معنای توجه
- پوران سرخرو، از ریشهی پارسی بور (سرخ) و ان (پسوند نسبت) [همسر هارونالرشید]
- ترمه نوعی پارچه (قیمتی) از جنس کرک
- تینا گل
- جنان بهشت و باغها؛ نیز دل و جان
- حریر ابریشم
- حوروش حورمانند
- خوبچهر دارای سیمای زیبا، زیبا
- دلدار عاشق، شجاع، زنده دل
- راحل کوچکننده، مسافر
- رباب نوعی آلت موسیقی، ابر سفید [نام همسر امام حسین]
- رفعت برتری مقام و موقعیت، بلند قدری، افراشتگی و بلندی
- روژدا (احتمالی) روز
- ریحان گیاهی خوشبو از خانواده ی نعناع که مصرف خوراکی و دارویی دارد
چند اسم پسر از فهرست ثبت احوال
- حر اسب آزاد شده
- سام ١-نام بهدینی است که در بندء١٣ فروردین بشت ستوده شده
- گیو یکی از پهلوانان داستانی ایرانی پسر گودرز
- آتبین صورتی از «آبتین»
- آرتا مقدس، راست گفتار، درست کردار
- آرشاک همان ارشک و اشک است که یونانیها آن را آرزاس نوشته اند. نام یکی از بزرگان پارت (خراسان) بنیان گذار زنجیره شاهنشاهی اشکانی
- آشور قطب زمین در ریشهی سومری (اَنشار)، یا سرور
- آیات جمع آیه، آیهها، نشانهها، علامتها
- احد یگانه و یکتا؛ از نامهای خداوند
- ارجاسب نام شاه تورانی در شاهنامه
- ارشاد راهنمایی، رهبری و هدایت به راه درست. از ریشهی «رشد»، همریشه با رشید و راشد
- اروند بر وزن الْونْد به معنی شریف - نجیب
- اسلم سالمتر
- افضل فاضلتر، برتر از دیگران در علم و هنر و اخلاق و مانند آنها، برترین، بالاترین
- الیاس شکلی یونانی شده ()Ἠλίαςاز نام عبری الیاهو אליהו یعنی یهوه خدای من است
- انور نورانیترین، صفت عالی از ریشهی نور [انور سادات:رئیس جمهور مصر]
- ایلیار دوست و رفیق ایل، یار و یاور ایل، کسی که همدم و مونس ایل و طایفه است
- باسط اسم فاعل از ریشهی «بسط» به معنای گستراننده و گشاینده. «الباسط» از نامهای نیکوی خداوند است، یعنی گشایندهی روزی، و «عبدالباسط» از همین نام ساخته شده است
- برزو تنومند
- بسام لبخندزننده، از ریشهی بسم (لبخندزدن)
- بها ارزش و قدر
- بهروز روز خوب و نیک
- بهنام رواج
- پایا پاینده و پایدار
- پندار فکر ,اندیشه
- پیمان قراری که دو یا چند تن میگذارند تا کاری انجام دهند یا تعهدی نسبت به هم یا به کسی داشته باشند؛ قرار، عهد
- توفیق پیروزی، کامیابی، از ریشهی وفق (همراهی[بخت])
- جاماسب ١- از خاندان هُوکو. نام شوهر پوروچیستا جوانترین دختر اشوزردشت و برادر فرشوشتر و وزیر کی گشتاسب کد در بند ١٠٣ فروردین یشت فروهر او ستوده شده. در گاتها سه بار از او یاد شده است. یسنا ع٣ بند ١٧ و یسنا ٣٩ بند ٩ و یسنا ١ل بند ١٨ ٢- جاماسب دوم بهدینی است کد در بند ١٢٧ فروردین یشت ستوده شده ٣_ نام بست و یکمین پادشاه ساسانی برادر غباد یکم کد از ٣٩٨ت٠٢ دم. پادشاهی کرده
- جلال پرشکوه، از ریشهی جلل (شکوه) [از القاب خداوند]
- جهاد کوشش در راه خدا، تلاش