رفتن به محتوا
نوزاد

۴۹۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ب

۴۹۹ اسم پسرانه که با حرف «ب» شروع می‌شوند، هر کدام با معنی و منبعش. از نظر ریشه، فارسی با ۲۱۹ اسم بیشترین سهم را دارد و بعد از آن عربی (۱۲۹) و ترکی (۷۳) می‌آیند. چند نمونه: باب الله به معنی «ترکیبی از «باب» و «الله» (خدا). معنی «باب»: در، دروازه. معنی «الله»: نام خداوند در قرآن؛ بخشی از اذان و نماز»، برات به معنی «روزی و بخشش» و بنجامین به معنی «بنیامین».

باب الله

(احتمالی) ترکیبی از «باب» و «الله» (خدا). معنی «باب»: در

پسرانه

بابا

پدر، پدربزرگ؛ نیز لقب پیران و عارفان (باباطاهر، باباکوهی)

پسرانه فارسی

بابا احمد

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «احمد» (ستوده). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابا الله

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «الله» (خدا). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

بابا اله

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «اله» (خدا). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

بابا حسن

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «حسن» (نیکو). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابا غلام

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «غلام» (بنده). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابا قلی

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

بابا قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «قلیچ». معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

باباجان

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «جان» (جان و روان). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عبری

باباجانی

(احتمالی) منسوب به «باباجان»

پسرانه

باباخان

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» و «خان». معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

باباخانی

(احتمالی) منسوب به «باباخان»

پسرانه

باباعلی

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

باباگل

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «گل» (گل). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

بابامحمد

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «محمد» (ستوده). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابامراد

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابانظر

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «نظر» (نگاه). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بابایار

(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «یار» (یار و دوست). معنی «بابا»: فارسی

پسرانه فارسی

بابر

«ببر»؛ ظهیرالدین محمد بابر بنیان‌گذار سلسله‌ی گورکانیان هند

پسرانه ترکی

بابک

یکی از شخصیت های شاهنامه

پسرانه فارسی

بابکی

(احتمالی) منسوب به «بابک»

پسرانه

بابل الله

(احتمالی) ترکیبی از «بابل» و «الله» (خدا). معنی «بابل»: مغرب. معنی «الله»: نام خداوند در قرآن

پسرانه

بابوی

(احتمالی) پدری

پسرانه فارسی

بابه غنی

(احتمالی) از «بابه» (پدر) و «غنی». معنی «بابه»: انشقاق یافته از باب. معنی «غنی»: (عربی) 1- ثروتمند

پسرانه

بابه کلان

(احتمالی) پدر بزرگ (بابه کلان)

پسرانه فارسی

بابه ملا

(احتمالی) ترکیبی از «بابه» و «ملا» (دانشمند دینی). معنی «بابه»: انشقاق یافته از باب. معنی «ملا»: گروه مردم

پسرانه

بابی حیدر

(احتمالی) از «بابی» (پدر) و «حیدر». معنی «حیدر»: عربی؛ شیر؛ لقب امام علی

پسرانه عربی

بابی محمد

(احتمالی) از «بابی» (پدر) و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بابیک

بابک، پدر اردشیر یکم بنیان‌گذار ساسانیان؛ نیز بابک خرمدین، سردار قیام خرمدینان

پسرانه فارسی

باپوک

پدربزرگ

پسرانه کردی

باپیر

پدربزرگ، پیر خاندان

پسرانه کردی

باتیس

(احتمالی) ریشه آن روشن نیست

پسرانه فارسی

باد محمد

(احتمالی) از «باد» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بادان

(احتمالی) آبادان

پسرانه فارسی

بادصبا

نسیمی که از سوی شرق و در بامداد می‌وزد. در شعر فارسی

پسرانه فارسی

بادلیس

بدلیس (بتلیس)، شهری کهن در کردستان ترکیه؛ زادگاه شرف‌خان بدلیسی نویسنده‌ی «شرفنامه»

پسرانه کردی

بادینان

بادینان (بهدینان)، منطقه‌ای در شمال کردستان عراق

پسرانه کردی

باذان

١- نام پسر ساسان ( ٥ و ١٣٥ دیالمه ٢- نام جانشین خور خسرو فرماندار هاماوران من رروز کار انوشیروان دادگر

پسرانه فارسی

باراد

نام کسی است که در زمان شاپور یکم می‌زیسته و نام وی در کتیبه کعبه زردشت دیده می‌شود

پسرانه فارسی

باربد

نام نوازنده نامی دربار خسرو پرویز

پسرانه فارسی

بارز علی

(احتمالی) ترکیبی از «بارز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بارز»: آشکار

پسرانه عربی

بارزان

ایل، منطقه ای از کردستان

پسرانه کردی

بارسین

(احتمالی) صورت فارسی «بارسینه» (Barsine)

پسرانه فارسی

بارشین

(احتمالی) باران

پسرانه فارسی

بارمان

محترم

پسرانه فارسی، کردی

باری

آنگلوساکسون؛ نیزه

پسرانه عربی

باریسان

قبیله ای از کردهای کوهستان

پسرانه کردی

باریش

(احتمالی) آشتی و صلح (باریش)

پسرانه ترکی

باریکان

(احتمالی) باریک و ظریف

پسرانه فارسی

باریکه

(احتمالی) باریک و ظریف

پسرانه فارسی

بازبان

نگهدارنده باز

پسرانه فارسی

بازعلی

از «باز» (پرنده شکاری) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

بازمحمد

(احتمالی) از «باز» (پرنده شکاری) و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بازیار

بازپرس، باز دارنده

پسرانه کردی

بازیان

نام محلی در کر دستان

پسرانه کردی

اسم دختر با حرف ب (۳۸۶ اسم)