خانه اسم پسر حرف ب صفحهی ۴ با همین حرف، بر اساس ریشه
(احتمالی) برازنده
پسرانه / فارسی
صورتی از «بهرام». معنی «بهرام»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جاودان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) باور
پسرانه / کردی
صورت کوتاه «ابراهام» (ابراهیم)
پسرانه / عبری
صورت گفتاری «ابراهیم»
پسرانه / عبری
(احتمالی) برتر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) برتر
پسرانه / فارسی
نام پسر تیزیرشتی از خاندان کیانیان
پسرانه
(احتمالی) «دارندهی اسب بلند»؛ در روایتهای کهن نام یکی از پهلوانان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «برج» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
«بەرچاو» به معنی پیش چشم، نمایان و برجسته؛ برای کسی یا چیزی به کار میرود که به چشم میآید
پسرانه / کردی
از نامهای زندة امروزی زردشتیان
پسرانه
ar-tân = var-dan وردان = = شاید وارتان امروزی ارمنیها نام اشک نوزدهم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دلیر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) داد، بخشید
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد
پسرانه / ترکی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد
پسرانه / ترکی، فارسی
بلندقامت و زورمند و تناور، شکل بابلی شدهی برزیه در پارسی باستان [پسر کهتر کوروش بزرگ]
پسرانه / یونانی، فارسی
(احتمالی) برتر
پسرانه / فارسی
بلندی، شکوه و بزرگی؛ برزو (پسر سهراب) از همین ریشه است
پسرانه / فارسی
نام کسی بوده است
پسرانه / فارسی
نام نیای مانی به نوشته ابن الندیم
پسرانه / فارسی
بلندی (به کردی: به رزان)
پسرانه / کردی
(احتمالی) بلندپایه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دارای فرّ و شکوه والا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دارای فرّ والا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بلند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «برز» (بلندی، شکوه) و «مهر»؛ مهر والا
پسرانه / فارسی
نام پهلوان ایرانی، نام پسر گرشاسب
پسرانه / فارسی
تنومند، از ریشهی پهلویِ برز (بلند و نیرومند) [فرزند سهراب، لقب بهرام گور در هندوستان]
پسرانه / اوستایی، فارسی، کردی
نام رئیس پزشکان شاهی در روز کار خسرو یکم و مترجم کتاب کلیله و دمنه از سانسکریت به پهلوی ٣٣ ساسانیان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بلندمرتبه
پسرانه / فارسی
بالنده و رشید، از ریشهی پهلویِ برز (بلند و نیرومند) و ین (پسوند نسبت) [از سرداران کیقباد]
پسرانه / پهلوی، فارسی
١- نام یکی از پهلو انان داستانی شاهنامه. ٢- نام آتشکده نامی ایران باستان در ریوند خراسان ب خشی از فرهنگ اوست ا
پسرانه
(احتمالی) «بر» در آرامی به معنی پسر است و «برسابا» را پسرِ سبا یا زادهی روز شنبه معنا کردهاند. در کتاب «اعمال رسولان»، یوسف برسابا یکی از دو نامزد جانشینی یهودا در میان حواریان است
پسرانه / آرامی
از نامهای شاهنامه؛ (2) فرزند بیژن فرمانروای سمرقند که با یزدگرد جنگید
پسرانه / فارسی
(احتمالی) درخشان
پسرانه / فارسی
«برشنوم» آیین پاکسازی بزرگ نهشبه در آیین زرتشتی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یعنی استوار و برکتدار
پسرانه / ترکی
دامنه ی کوه (به کردی: به رکاو)
پسرانه / کردی
فراوانی و بسیاری و رونق
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «برکت» و «الله» (خدا). معنی «برکت»: (عربی) 1- فراوانی و بسیاری و رونق
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «برکت» و «اله» (خدا). معنی «برکت»: (عربی) 1- فراوانی و بسیاری و رونق
پسرانه
(احتمالی) از «برگ» و «علی». معنی «برگ»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
نام برادر شاه فریدون پیشدادی به نوشته بندهشن بخش ٣١ بند ١٩ ٧ یشتها ١
پسرانه / فارسی
نام پسر ساوه شاه که به دست بهرام چوبینه گرفتار شد
پسرانه / فارسی
کاهن، راهب بودایی، تغییر یافتهی پرَموکْهه [بنیانگذار خاندان برمکی]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دلیر چون خرس
پسرانه / آلمانی
نام پسر شیر اوزن پسر خدایگان ٨ سیستان برزک bur-zak (borzak) ریشه برزو میباشد. به معنی بلند پایه. باشکوه . bur-zook در پهلوی بورزوک
پسرانه
(احتمالی) جاودان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «برو» و «نیاز»
پسرانه / ترکی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
بعدی
اسم دختر با حرف ب (۳۸۶ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.