رفتن به محتوا
نوزاد

۴۹۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ب، صفحه‌ی ۶

صفحه‌ی ۶ از ۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بک دوردی

(احتمالی) از «بگ» و «دوردی»

پسرانه ترکمنی

بک محمد

(احتمالی) از «بگ» و «محمد»

پسرانه ترکی

بک میرزا

(احتمالی) از «بگ» و «میرزا»

پسرانه ترکی

بک نیاز

(احتمالی) از «بگ» و «نیاز»

پسرانه ترکی

بکتاش

بزرگ ایل، مهترِ قوم، از ریشه‌ی ترکی بیک (سرور، ارباب)

پسرانه ترکی

بکعلی

(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «علی»

پسرانه ترکی، عربی

بگ حسین

(احتمالی) از «بگ» و «حسین». معنی «حسین»: عربی

پسرانه عربی

بگ رضا

ترکیبی از «بگ» و «رضا». معنی «رضا»: عربی

پسرانه عربی

بگ محمد

(احتمالی) از «بگ» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بگ میرزا

ترکیبی از «بگ» و «میرزا». معنی «میرزا»: فارسی؛ امیرزاده؛ پیش از نام به معنای باسواد و منشی

پسرانه فارسی

بگاداد

نام یکی از سرداران ایرانی روزگار هخامنشی

پسرانه فارسی

بگاش

(احتمالی) «بغ» به معنای خدا است؛ بگاش یعنی خدایی

پسرانه فارسی

بگزاده

(احتمالی) بیگ‌زاده، فرزند بزرگان

پسرانه ترکی، فارسی

بگشیر

(احتمالی) ترکی؛ از «بگ» و «شیر»

پسرانه ترکی

بگعلی

(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «علی»

پسرانه ترکی، عربی

بگلر

جمع «بگ» (بیگ) به معنی بزرگان و سروران. در دوره‌ی صفوی «بیگلربیگی» عنوان فرمانروای یک ایالت بزرگ بود

پسرانه ترکی

بگم

(احتمالی) خدا (بغ)

پسرانه فارسی

بگم جان

(احتمالی) ترکیبی از «بگم» و «جان» (جان و روان). معنی «بگم»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عبری

بگمراد

(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «مراد»

پسرانه ترکی، عربی

بلاش

نام چند پادشاه اشکانی و ساسانی

پسرانه فارسی

بلاشان

(احتمالی) صورتی از «بلاش». معنی «بلاش»: فارسی کهن؛ نام چند پادشاه اشکانی و ساسانی

پسرانه فارسی

بلاغعلی

(احتمالی) از «بلاغ» (رسانیدن) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

بلال

تری و تازگی؛ نام بلال حبشی، مؤذن پیامبر

پسرانه عربی

بلال الدین

(احتمالی) ترکیبی از «بلال» (نام مؤذن پیامبر اسلام) و «الدین» (دین). معنی «بلال»: عربی

پسرانه عربی

بلباس

(احتمالی) نام ایلی بزرگ از کردهای منطقه‌ی مکریان که در پیرانشهر و نواحی مرزی ایران و عراق زندگی می‌کنند

پسرانه کردی

بلویر

(احتمالی) بلور

پسرانه فارسی

بمان

از نام‌های زندة امروزی

پسرانه فارسی

بمان اله

(احتمالی) ترکیبی از «بمان» (ماندگار

پسرانه فارسی

بمانجان

از «بمان» و «جان». معنی «بمان»: فارسی

پسرانه فارسی، عبری

بمانعلی

از «بمان» (ماندگار) و «علی». معنی «بمان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بن

فرزند؛ [پسر مهتر یعقوب از لیه]

پسرانه عبری

بنار

(احتمالی) بنیاد

پسرانه فارسی

بندآرایش

نام پسر بنده شهریار بهدینی از خراسان که در نیمه دوم سده دهم یزدگردی می‌زیسته. این نام امروزه فراموش شده است

پسرانه

بندار

از نام‌های زندة امروزی زردشتیان ایران. به معنی دارنده اصل و بنیاد

پسرانه فارسی

بندن

(احتمالی) پیوند

پسرانه فارسی

بندوی

١- کسی که پس از برکناری هرمز تاج شاهی را توسط او برای پرویز که در آنوقت در آتشکده بزرگ آذربایجان می‌زیست فرستادند و او را به پادشاهی خواندند ٢- نام یکی از سرداران خسرو پرویز بنده‌شهریار نام پدر بند آرایش بهدینی از مردم خراسان که در سده دهم یزدگردی می‌زیسته. این نام امروزه به دست فراموشی سپرده شده

پسرانه فارسی

بنشاد

(احتمالی) شاد

پسرانه فارسی

بنی احمد

(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «احمد» (ستوده). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسم‌ها به معنی «فرزندان ...» می‌آید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را می‌سازد. معنی «احمد»: عربی؛ ستوده‌ترین؛ از نام‌های پیامبر اسلام که در قرآن (سوره صف) آمده است

پسرانه عربی

بنی الله

(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «الله» (خدا). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسم‌ها به معنی «فرزندان ...» می‌آید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را می‌سازد. معنی «الله»: نام خداوند در قرآن؛ بخشی از اذان و نماز

پسرانه

بنی اله

(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «اله» (خدا). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسم‌ها به معنی «فرزندان ...» می‌آید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را می‌سازد

پسرانه

بنی بخش

(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «بخش» (بخشیده). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسم‌ها به معنی «فرزندان ...» می‌آید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را می‌سازد

پسرانه

بنیامین

پسر غم‌هایم، یا پسر جنوب، از ریشه‌ی

پسرانه عبری

بنیان

بنیاد، آنچه باعث ماندن و پایدارِی چیزی است، اساس، پایه

پسرانه

بوار

محل عبور در رود خانه

پسرانه کردی

بوالفضل

(احتمالی) شکل کوتاه «ابوالفضل»

پسرانه

بوبار

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

بوبان

نام منطقه ای در کردستان

پسرانه کردی

بوپار

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

بوتان

(احتمالی) نام رود و سرزمینی در کردستان ترکیه (بوتان یا بهتان) که رودش به دجله می‌ریزد و روزگاری امارت کردی بوتان در آن برپا بود

پسرانه فارسی

بوتیمار

نام مرغی ماهی‌خوار که به افسانه بر کنار آب می‌نشیند و از بیم کم شدن آب تشنه می‌ماند

پسرانه فارسی

بوجه

(احتمالی) شایسته

پسرانه عربی

بوخت نرسی

نام پسر گیو پسر گودرز پسر کشواد

پسرانه

بوخشا

(احتمالی) بخشنده

پسرانه فارسی

بودیان

نام یکی از شش قبیله مادی اتحادیه قبایلی ماد، که هرودوت گزارش می‌نماید

پسرانه فارسی

بوذر

صورتی از «ابوذر». معنی «ابوذر»: عربی؛ پدر ذر؛ کنیه جندب بن جناده، صحابی نامدار پیامبر

پسرانه عربی

بوذرجمهر

صورت دیگر «بزرگمهر»

پسرانه فارسی

بوراک

صورت ترکی «بُراق»

پسرانه ترکی

بوزرجمهر

از رجال متنفذ و علمی و سیاسی دوران ساسانیان

پسرانه فارسی

اسم دختر با حرف ب (۳۸۶ اسم)