خانه اسم پسر حرف ب صفحهی ۶ با همین حرف، بر اساس ریشه
(احتمالی) از «بگ» و «دوردی»
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) از «بگ» و «محمد»
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «بگ» و «میرزا»
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «بگ» و «نیاز»
پسرانه / ترکی
بزرگ ایل، مهترِ قوم، از ریشهی ترکی بیک (سرور، ارباب)
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «علی»
پسرانه / ترکی، عربی
(احتمالی) از «بگ» و «حسین». معنی «حسین»: عربی
پسرانه / عربی
ترکیبی از «بگ» و «رضا». معنی «رضا»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «بگ» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
پسرانه / عربی
ترکیبی از «بگ» و «میرزا». معنی «میرزا»: فارسی؛ امیرزاده؛ پیش از نام به معنای باسواد و منشی
پسرانه / فارسی
نام یکی از سرداران ایرانی روزگار هخامنشی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) «بغ» به معنای خدا است؛ بگاش یعنی خدایی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بیگزاده، فرزند بزرگان
پسرانه / ترکی، فارسی
(احتمالی) ترکی؛ از «بگ» و «شیر»
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «علی»
پسرانه / ترکی، عربی
جمع «بگ» (بیگ) به معنی بزرگان و سروران. در دورهی صفوی «بیگلربیگی» عنوان فرمانروای یک ایالت بزرگ بود
پسرانه / ترکی
(احتمالی) خدا (بغ)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بگم» و «جان» (جان و روان). معنی «بگم»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، عبری
(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «مراد»
پسرانه / ترکی، عربی
نام چند پادشاه اشکانی و ساسانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورتی از «بلاش». معنی «بلاش»: فارسی کهن؛ نام چند پادشاه اشکانی و ساسانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «بلاغ» (رسانیدن) و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
تری و تازگی؛ نام بلال حبشی، مؤذن پیامبر
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بلال» (نام مؤذن پیامبر اسلام) و «الدین» (دین). معنی «بلال»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) نام ایلی بزرگ از کردهای منطقهی مکریان که در پیرانشهر و نواحی مرزی ایران و عراق زندگی میکنند
پسرانه / کردی
(احتمالی) بلور
پسرانه / فارسی
از نامهای زندة امروزی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بمان» (ماندگار
پسرانه / فارسی
از «بمان» و «جان». معنی «بمان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عبری
از «بمان» (ماندگار) و «علی». معنی «بمان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
فرزند؛ [پسر مهتر یعقوب از لیه]
پسرانه / عبری
(احتمالی) بنیاد
پسرانه / فارسی
نام پسر بنده شهریار بهدینی از خراسان که در نیمه دوم سده دهم یزدگردی میزیسته. این نام امروزه فراموش شده است
پسرانه
از نامهای زندة امروزی زردشتیان ایران. به معنی دارنده اصل و بنیاد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پیوند
پسرانه / فارسی
١- کسی که پس از برکناری هرمز تاج شاهی را توسط او برای پرویز که در آنوقت در آتشکده بزرگ آذربایجان میزیست فرستادند و او را به پادشاهی خواندند ٢- نام یکی از سرداران خسرو پرویز بندهشهریار نام پدر بند آرایش بهدینی از مردم خراسان که در سده دهم یزدگردی میزیسته. این نام امروزه به دست فراموشی سپرده شده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شاد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «احمد» (ستوده). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسمها به معنی «فرزندان ...» میآید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را میسازد. معنی «احمد»: عربی؛ ستودهترین؛ از نامهای پیامبر اسلام که در قرآن (سوره صف) آمده است
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «الله» (خدا). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسمها به معنی «فرزندان ...» میآید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را میسازد. معنی «الله»: نام خداوند در قرآن؛ بخشی از اذان و نماز
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «اله» (خدا). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسمها به معنی «فرزندان ...» میآید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را میسازد
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «بنی» و «بخش» (بخشیده). معنی «بنی»: در ابتدای بعضی اسمها به معنی «فرزندان ...» میآید و اغلب، مفهوم قوم و طایفه را میسازد
پسرانه
پسر غمهایم، یا پسر جنوب، از ریشهی
پسرانه / عبری
بنیاد، آنچه باعث ماندن و پایدارِی چیزی است، اساس، پایه
پسرانه
محل عبور در رود خانه
پسرانه / کردی
(احتمالی) شکل کوتاه «ابوالفضل»
پسرانه
(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
نام منطقه ای در کردستان
پسرانه / کردی
(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست
پسرانه
(احتمالی) نام رود و سرزمینی در کردستان ترکیه (بوتان یا بهتان) که رودش به دجله میریزد و روزگاری امارت کردی بوتان در آن برپا بود
پسرانه / فارسی
نام مرغی ماهیخوار که به افسانه بر کنار آب مینشیند و از بیم کم شدن آب تشنه میماند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شایسته
پسرانه / عربی
نام پسر گیو پسر گودرز پسر کشواد
پسرانه
(احتمالی) بخشنده
پسرانه / فارسی
نام یکی از شش قبیله مادی اتحادیه قبایلی ماد، که هرودوت گزارش مینماید
پسرانه / فارسی
صورتی از «ابوذر». معنی «ابوذر»: عربی؛ پدر ذر؛ کنیه جندب بن جناده، صحابی نامدار پیامبر
پسرانه / عربی
صورت دیگر «بزرگمهر»
پسرانه / فارسی
صورت ترکی «بُراق»
پسرانه / ترکی
از رجال متنفذ و علمی و سیاسی دوران ساسانیان
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
بعدی
اسم دختر با حرف ب (۳۸۶ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.