خانه اسم پسر فارسی فارسی، حرف ب ۲۱۹ اسم
معنی اسم پسر فارسی با حرف ب ۲۱۹ اسم پسرانه با ریشهی فارسی داریم که با حرف «ب» شروع میشوند. چند نمونه: بابا به معنی «پدر»، بردیس به معنی «برتر» و بهبودعلی به معنی «از «بهبود» (بهتر شدن) و «علی». معنی «بهبود»: فارسی؛ تندرستی، سلامت و بهتر شدن حال. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابیطالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نامهای خداست».
اسم فارسی بر اساس حرف اول
پدر، پدربزرگ؛ نیز لقب پیران و عارفان (باباطاهر، باباکوهی)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «احمد» (ستوده). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «الله» (خدا). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «اله» (خدا). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «حسن» (نیکو). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «غلام» (بنده). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «قلی» (بنده
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «قلیچ». معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «جان» (جان و روان). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عبری
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» و «خان». معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «گل» (گل). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «محمد» (ستوده). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «نظر» (نگاه). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «بابا» (پدر) و «یار» (یار و دوست). معنی «بابا»: فارسی
پسرانه / فارسی
یکی از شخصیت های شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پدری
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پدر بزرگ (بابه کلان)
پسرانه / فارسی
بابک، پدر اردشیر یکم بنیانگذار ساسانیان؛ نیز بابک خرمدین، سردار قیام خرمدینان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ریشه آن روشن نیست
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آبادان
پسرانه / فارسی
نسیمی که از سوی شرق و در بامداد میوزد. در شعر فارسی
پسرانه / فارسی
١- نام پسر ساسان ( ٥ و ١٣٥ دیالمه ٢- نام جانشین خور خسرو فرماندار هاماوران من رروز کار انوشیروان دادگر
پسرانه / فارسی
نام کسی است که در زمان شاپور یکم میزیسته و نام وی در کتیبه کعبه زردشت دیده میشود
پسرانه / فارسی
نام نوازنده نامی دربار خسرو پرویز
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورت فارسی «بارسینه» (Barsine)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) باران
پسرانه / فارسی
محترم
پسرانه / فارسی، کردی
(احتمالی) باریک و ظریف
پسرانه / فارسی
(احتمالی) باریک و ظریف
پسرانه / فارسی
نگهدارنده باز
پسرانه / فارسی
بهترین ،برگزیده؛ و (افتخار) [نام اصلی افلاطون]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) گل باقلا
پسرانه / فارسی
نام یکی از سرداران هخامنشی
پسرانه / فارسی
بلند و والا؛ نیز قامت. «بالابلند» در شعر فارسی صفت معشوق است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بال کوچک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بلند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بلندبالا
پسرانه / فارسی
سپیدهدم، آغاز روز و بامداد؛ نماد آغاز و امید
پسرانه / فارسی
از «بام» به معنای سپیدهدم و «گاه» به معنای هنگام؛ وقت بامداد و دمیدن روز
پسرانه / فارسی
همان بهرام است
پسرانه / فارسی
نام هشتمین نیای آدرباد ماراسپند. شاید ریشه آن باونکهه اوستائی باشد که در بند ١٢٣ فروردین یشت ستوده شده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) هنرمند، دارای هنر
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بایرام» (عید
پسرانه / ترکی، فارسی
(احتمالی) صورتی از «بابک». معنی «بابک»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بزرگ
پسرانه / فارسی
دارای بخت، با اقبال، آن که بختش مساعد باشد، نیکبخت، کامروا
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «بخش» (بخشیده) و «علی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «بخشعلی» (بخشیدهی علی) و «الله» (خدا). معنی «الله»: نام خداوند در قرآن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) واژهای که در دورهی مغول به معنای دبیر و نیز راهب بودایی به کار میرفت. امروز در خراسان شمالی به نوازندگان دوتار و راویان داستانهای حماسی «بخشی» میگویند و موسیقی آنان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بخشنده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) برافراشته
پسرانه / فارسی
روزی و بخشش؛ «شب برات» نیمه شعبان است
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «برات» و «الله» (خدا). معنی «برات»: فارسی
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «برات» و «الله». معنی «برات»: فارسی
پسرانه / فارسی
قبلی ۱ ۲ ۳ ۴
بعدی
اسم دختر فارسی با حرف ب (۲۵۶ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.