رفتن به محتوا
نوزاد

۲۱۹ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف ب، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۴؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

برات محمد

ترکیبی از «برات» و «محمد». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

براتعلی

از «برات» (بخشش) و «علی». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

براتقلی

(احتمالی) از «برات» (فرمان

پسرانه فارسی، ترکی

برازمان

(احتمالی) برازنده

پسرانه فارسی

برام

صورتی از «بهرام». معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

برانوش

(احتمالی) جاودان

پسرانه فارسی

برتن

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برته

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برجاسپ

(احتمالی) «دارنده‌ی اسب بلند»؛ در روایت‌های کهن نام یکی از پهلوانان

پسرانه فارسی

بردان

ar-tân = var-dan وردان = = شاید وارتان امروزی ارمنی‌ها نام اشک نوزدهم

پسرانه فارسی

بردل

(احتمالی) دلیر

پسرانه فارسی

بردی نیاز

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی، فارسی

بردیا

بلندقامت و زورمند و تناور، شکل بابلی شده‌ی برزیه در پارسی باستان [پسر کهتر کوروش بزرگ]

پسرانه یونانی، فارسی

بردیس

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برز

بلندی، شکوه و بزرگی؛ برزو (پسر سهراب) از همین ریشه است

پسرانه فارسی

برزام

نام نیای مانی به نوشته ابن الندیم

پسرانه فارسی

برزاو

(احتمالی) بلندپایه

پسرانه فارسی

برزفر

(احتمالی) دارای فرّ و شکوه والا

پسرانه فارسی

برزفری

(احتمالی) دارای فرّ والا

پسرانه فارسی

برزما

(احتمالی) بلند

پسرانه فارسی

برزمهر

(احتمالی) از «برز» (بلندی، شکوه) و «مهر»؛ مهر والا

پسرانه فارسی

برزن

نام پهلوان ایرانی، نام پسر گرشاسب

پسرانه فارسی

برزو

تنومند، از ریشه‌ی پهلویِ برز (بلند و نیرومند) [فرزند سهراب، لقب بهرام گور در هندوستان]

پسرانه اوستایی، فارسی، کردی

برزویه

نام رئیس پزشکان شاهی در روز کار خسرو یکم و مترجم کتاب کلیله و دمنه از سانسکریت به پهلوی ٣٣ ساسانیان

پسرانه فارسی

برزهم

(احتمالی) بلندمرتبه

پسرانه فارسی

برزین

بالنده و رشید، از ریشه‌ی پهلویِ برز (بلند و نیرومند) و ین (پسوند نسبت) [از سرداران کیقباد]

پسرانه پهلوی، فارسی

برسام

از نام‌های شاهنامه؛ (2) فرزند بیژن فرمانروای سمرقند که با یزدگرد جنگید

پسرانه فارسی

برشان

(احتمالی) درخشان

پسرانه فارسی

برشنوم

«برشنوم» آیین پاکسازی بزرگ نه‌شبه در آیین زرتشتی

پسرانه فارسی

برگعلی

(احتمالی) از «برگ» و «علی». معنی «برگ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

برمایون

نام برادر شاه فریدون پیشدادی به نوشته بندهشن بخش ٣١ بند ١٩ ٧ یشت‌ها ١

پسرانه فارسی

برمده

نام پسر ساوه شاه که به دست بهرام چوبینه گرفتار شد

پسرانه فارسی

برمک

کاهن، راهب بودایی، تغییر یافته‌ی پرَموکْهه [بنیانگذار خاندان برمکی]

پسرانه فارسی

برنا

جوان

پسرانه فارسی

برنوش

(احتمالی) جاودان

پسرانه فارسی

بروار

(احتمالی) سزاوار

پسرانه فارسی

برومند

بارور، کامیاب و بالیده؛ کسی که به بار نشسته است

پسرانه فارسی

برهم

(احتمالی) فراهم

پسرانه فارسی

برهمند

(احتمالی) دانا

پسرانه فارسی

بریان

آنگلوساکسون؛ اشرافی

پسرانه فارسی

بزرگ

از نام‌های کمیاب امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

بزرگعلی

(احتمالی) از «بزرگ» و «علی». معنی «بزرگ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بزرگمهر

طبق روایات نام وزیر فرزانه‌ی انوشیروان که در منابع فارسی و عربی او را به برخورداری از خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده اند؛ [برخی از خاورشناسان بزرگمهر را شخص بخصوص ندانسته بلکه عنوان و نام مقامی از مقامات کشور دانسته‌اند]؛ (2) شهرِت منوچهر بزرگمهر مترجم و مؤلف آثار فلسفی در قرن 13و 14هجری

پسرانه فارسی

بستام

١- نام برادر زن هرمز چهارم ساسانی ٢- نام یکی ازسر هنکان سیاه بهرام کور

پسرانه فارسی

بستانعلی

(احتمالی) از «بستان» (باغ) و «علی»

پسرانه فارسی، عربی

بسطام

همان گستهم است [دایی خسروپرویز]

پسرانه فارسی

بسنه

(احتمالی) بسنده

پسرانه فارسی

بشتاسب

صورتی از «گشتاسب»

پسرانه فارسی

بشوتن

شکل دیگری از «پشوتن»

پسرانه فارسی

بصیرا

(احتمالی) بینا و آگاه

پسرانه عربی، فارسی

بگ میرزا

ترکیبی از «بگ» و «میرزا». معنی «میرزا»: فارسی؛ امیرزاده؛ پیش از نام به معنای باسواد و منشی

پسرانه فارسی

بگاداد

نام یکی از سرداران ایرانی روزگار هخامنشی

پسرانه فارسی

بگاش

(احتمالی) «بغ» به معنای خدا است؛ بگاش یعنی خدایی

پسرانه فارسی

بگزاده

(احتمالی) بیگ‌زاده، فرزند بزرگان

پسرانه ترکی، فارسی

بگم

(احتمالی) خدا (بغ)

پسرانه فارسی

بگم جان

(احتمالی) ترکیبی از «بگم» و «جان» (جان و روان). معنی «بگم»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عبری

اسم دختر فارسی با حرف ب (۲۵۶ اسم)