رفتن به محتوا
نوزاد

۱۰۹ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف ف

۱۰۹ اسم پسرانه با ریشه‌ی فارسی داریم که با حرف «ف» شروع می‌شوند. چند نمونه: فارناس به معنی ««فرناس»؛ دارای فرّ»، فرخ هما به معنی «از «فرخ» (خجسته) و «هما». معنی «فرخ»: فارسی؛ خجسته و فرخنده؛ فرخی سیستانی شاعر نامدار. معنی «هما»: فارسی؛ هما، پرنده افسانه‌ای خجسته که سایه‌اش بر هر کس افتد شاه شود» و فرنود به معنی «برهان و دلیل[.از برساخته‌های دساتیر برهان چ معین]».

فارناس

(احتمالی) «فرناس»؛ دارای فرّ

پسرانه فارسی

فارناک

(احتمالی) «فرناک»، فرنگیس؛ دارای فرّ

پسرانه فارسی

فاریاب

از نام‌های کمیاب رواج میان زردشتیان

پسرانه فارسی

فاطمه دیبا

(احتمالی) ترکیبی از «فاطمه» (از شیر گرفته‌شده) و «دیبا». معنی «فاطمه»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

فداک

(احتمالی) فدایی

پسرانه فارسی

فرابرز

(احتمالی) از «فرا» و «برز»؛ بلندپایه

پسرانه فارسی

فراد

نام سرداری است مروی

پسرانه فارسی

فرادخت

دختر باشکوه

پسرانه فارسی

فراراد

جوانمرد باشکوه

پسرانه فارسی

فراز

بلندی، بالا

پسرانه فارسی

فرازمان

(احتمالی) فرمانروا

پسرانه فارسی

فرازمحمد

(احتمالی) از «فراز» (بلندی) و «محمد». معنی «فراز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرام

از نام‌های رواج میان پارسیان هندوستان

پسرانه فارسی

فرامرز

بخشنده‌ی دشمنان

پسرانه فارسی

فراوک

(احتمالی) در بندهش «فرواک» پسر سیامک و پدر هوشنگ، از نخستین نیاکان آدمیان در اسطوره‌های ایرانی، است

پسرانه فارسی

فراهی

(احتمالی) نسبت به «فراه»

پسرانه فارسی

فراهیم

(احتمالی) فراهم

پسرانه فارسی

فرایین

از پادشاهان اواخر ساسانی که دوره‌های سلطنت کمتر از یکسال داشتند تا به یزدگرد سوم رسید

پسرانه فارسی

فربخش

(احتمالی) فرّبخش، شکوه‌بخش

پسرانه فارسی

فربد

دارنده فرّ و شکوه؛ نام پهلوانی در شاهنامه

پسرانه فارسی

فربدعلی

(احتمالی) ترکیبی از «فربد» (دارنده‌ی فر و شکوه) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «فربد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فربود

راست، درست

پسرانه فارسی

فربین

بینای باشکوه

پسرانه فارسی

فرتاش

وجود که در برابر عدم است(.از بر ساخته‌ی فرقه آذرکیوان برهان.چ معین)

پسرانه فارسی

فرج ناز

(احتمالی) ترکیبی از «فرج» (گشایش

پسرانه عربی، فارسی

فرجاد

فاضل و دانشمند(.از برساخته‌های فرقه‌ی آذرکیوان حاشیه‌ی برهان چ.معین)

پسرانه فارسی

فرجام

سرانجام، عاقبت، پایان

پسرانه فارسی

فرحدوخت

(احتمالی) دختر شادی

پسرانه فارسی، عربی

فرخ الدین

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «الدین» (دین). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخ اله

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «اله» (خدا). معنی «فرخ»: فارسی؛ خجسته و فرخنده؛ فرخی سیستانی شاعر نامدار

پسرانه فارسی

فرخ بی‌بی

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «بی‌بی» (بانو). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخ خان

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

فرخ دولت

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «دولت» (بخت و دولت). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرخ گل

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «گل» (گل). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخ هما

(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «هما». معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخان

١- نام پسر اردوان پنجم

پسرانه عربی، فارسی

فرخزاد

شاد به دنیا آمده

پسرانه فارسی

فرخعلی

(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «علی». معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرداد

زاده‌ی با شأن و شکوه و شوکت، مولود با شکوه

پسرانه فارسی

فرداد منش

(احتمالی) ترکیبی از «فرداد» (داده‌ی فر) و «منش». معنی «فرداد»: فارسی

پسرانه فارسی

فردان

دارای فرّ

پسرانه فارسی

فردیسچهر

(احتمالی) چهره‌ای چون فردوس

پسرانه فارسی

فردیسمهر

(احتمالی) از «فردیس» و «مهر». معنی «فردیس»: فارسی

پسرانه فارسی

فرزاد

با فر و شکوه زاده شده، زاده‌ی با فر و شکوه و عظمت

پسرانه فارسی

فرزادین

(احتمالی) از «فرزاد». معنی «فرزاد»: فارسی

پسرانه فارسی

فرزام

لایق، در خور، شایسته، سزاوار

پسرانه فارسی

فرزان

فرزانه، دانا و خردمند. «فرزان» صورت کوتاه‌تر «فرزانه» است

پسرانه فارسی

فرزانمهر

(احتمالی) از «فرزانه» و «مهر». معنی «فرزانه»: فارسی

پسرانه فارسی

فرزن

(احتمالی) فرزانه

پسرانه فارسی

فرزنه

(احتمالی) فرزانه

پسرانه فارسی

فرزیان

(احتمالی) فرزانه

پسرانه فارسی

فرزین

دانا، فرزانه؛ مهره وزیر در شطرنج

پسرانه فارسی

فرزین مهدی

(احتمالی) ترکیبی از «فرزین» و «مهدی» (هدایت‌شده). معنی «فرزین»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرشاسب

دارای فرّ و اسب

پسرانه فارسی

فرشباف

(احتمالی) فرش‌باف

پسرانه فارسی

فرشید

نورانی تر.نام برادر پیر ان ویسه هان

پسرانه فارسی

فرشید رضا

(احتمالی) ترکیبی از «فرشید» (روشنایی خورشید) و «رضا» (خشنودی). معنی «فرشید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرشیدورد

نام پسر ویسه و برادر پیران در شاهنامه

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف ف (۱۲۲ اسم)