رفتن به محتوا
نوزاد

۱۲۷ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف ن

۱۲۷ اسم پسرانه با ریشه‌ی فارسی داریم که با حرف «ن» شروع می‌شوند. چند نمونه: نادرزاد به معنی «از «نادر» (کمیاب) و «زاد». معنی «نادر»: عربی؛ کمیاب؛ نام نادرشاه افشار. معنی «زاد»: فارسی کهن؛ در شاهنامه نام پسر ماهیار»، نورپرور به معنی «ترکیبی از «نور» (روشنی) و «پرور» (پرورش‌دهنده). معنی «نور»: عربی؛ روشنایی؛ نام سوره بیست‌وچهارم قرآن. معنی «پرور»: فارسی؛ پرورنده» و نیاسا به معنی «از «نیا» و «سا» (مانند)».

نادرزاد

(احتمالی) از «نادر» (کمیاب) و «زاد». معنی «نادر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نازبردی

(احتمالی) ترکیبی از «ناز» (ناز و لطافت) و «بردی» (داد

پسرانه فارسی، ترکی

نازقلی

(احتمالی) ترکیبی از «ناز» (ناز و لطافت) و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

نازمهری

(احتمالی) ترکیبی از «ناز» (ناز و لطافت) و «مهری». معنی «ناز»: فارسی

پسرانه فارسی

نازوند

(احتمالی) نازمانند

پسرانه فارسی

ناصرخسرو

ناصرخسرو ممکن است تصحیف شده ناصر خوش‌رِو بوده باشد؛ یعنی کسی که در راه رفتن می‌خرامد

پسرانه فارسی، عربی

نام اور

(احتمالی) نامور

پسرانه فارسی

نامبد

(احتمالی) نام‌بد، سرور نامدار

پسرانه فارسی

نامجو

جوینده نام نیک

پسرانه فارسی

نامور

معروف، دارای نام نیک، مترادف نام‌آور

پسرانه فارسی

نامی

نامی، نامدار

پسرانه فارسی

نامین

(احتمالی) از «نامی»؛ نامدار. معنی «نامی»: فارسی؛ نامی، نامدار

پسرانه فارسی

نباتعلی

(احتمالی) ترکیبی از «نبات» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نبات»: عربی

پسرانه فارسی، عربی

نبرزین

نام فرماندار گرگان در هنگام داریوش سوم هخامنشی . کمان می‌رود این نام با ناوورزین یکی باشد

پسرانه فارسی

نجات‌بخش

(احتمالی) نجات‌دهنده

پسرانه فارسی، عربی

نرسی

نرسی، پادشاه ساسانی؛ از «نریوسنگ» ایزد پیام‌آور

پسرانه فارسی

نرمن

(احتمالی) نرم

پسرانه فارسی

نریمان

مردانه، از ریشه‌ی پارسی نَری (نرینه، مرد) و مان (پسوند نسبت) [از پهلوان شاهنامه]

پسرانه اوستایی، فارسی

نستود

نام یکی از سرداران خسرو پرویز

پسرانه فارسی

نستوه

١-نام یکی ازسر داران منوچهر (برهان ٢- نام پهلوانی از لشکر فریدون : سپهدار چون غارن رزم زن چو شاپور و نستوه شمشیرزن

پسرانه فارسی

نسیما

(احتمالی) شکل دیگری از «نسیم». معنی «نسیم»: عربی؛ نسیم

پسرانه عربی، فارسی

نعید

متعالی ساختن؛ [آخرین شاه بابل]

پسرانه فارسی، عربی

نعیما

نعمت

پسرانه عربی، فارسی

نقره علی

(احتمالی) ترکیبی از «نقره» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نقره»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

نقشین

دارای نقش، نقشدار

پسرانه عربی، فارسی

نکیسا

نکیسا نوازنده دربار خسروپرویز

پسرانه فارسی

نگهدار

(احتمالی) نگهدار، نگهبان

پسرانه فارسی

نگینچهره

(احتمالی) نگین‌چهره

پسرانه فارسی

نگینرخ

(احتمالی) ترکیبی از «نگین» و «رخ» (چهره). معنی «نگین»: فارسی؛ نگین انگشتر، گوهر

پسرانه فارسی

نگینزهرا

(احتمالی) ترکیبی از «نگین» و «زهرا» (درخشان). معنی «نگین»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

نمایان

ظاهر، هویدا، آشکار

پسرانه فارسی

نو مراد

(احتمالی) آرزوی نو

پسرانه فارسی، عربی

نواب پاکرو

(احتمالی) ترکیبی از «نواب» و «پاکرو» (پاک‌روی). معنی «نواب»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نوبخت

١- از نام‌های دوران ساسانی . ٢- نام ستاره شناس نامی دوران منصور و از مردم اهواز

پسرانه فارسی

نوبرعلی

(احتمالی) ترکیبی از «نوبر» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نوبر»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

نوبهارعلی

(احتمالی) ترکیبی از «نوبهار» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «نوبهار»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

نوتاش

(احتمالی) تازه

پسرانه فارسی

نوجوان

(احتمالی) نوجوان

پسرانه فارسی

نوذر

نام پسر منوچهر یکی از پادشاهان کیانی که پس از او به سلطنت رسید و به دست افراسیاب گرفتار شد و با بیش‌تر سران لشکر کشته شد

پسرانه فارسی

نورانگیز

(احتمالی) روشنی‌انگیز

پسرانه عربی، فارسی

نورپرور

(احتمالی) ترکیبی از «نور» (روشنی) و «پرور» (پرورش‌دهنده). معنی «نور»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نورخدا

نور خدا

پسرانه عربی، فارسی

نوردوستی

(احتمالی) ترکیبی از «نور» (روشنی) و «دوستی» (دوستی و مهر). معنی «نور»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نورزاد

(احتمالی) ترکیبی از «نور» (روشنی) و «زاد». معنی «نور»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نورس

نو رسیده، جوان

پسرانه فارسی

نورطلا

نور زرین

پسرانه عربی، فارسی

نورگل

(احتمالی) ترکیبی از «نور» (روشنی) و «گل» (گل). معنی «نور»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نورماه

(احتمالی) ترکیبی از «نور» (روشنی) و «ماه» (ماه). معنی «نور»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

نورمند

(احتمالی) روشن، نورانی

پسرانه فارسی، عربی

نوروز

نام بهدینی است که در سال ٨٨٠ یزدگردی در یزد می‌زیسته ٢٤ فرزانگان

پسرانه فارسی

نوروز اکرم

(احتمالی) ترکیبی از «نوروز» و «اکرم» (بزرگوارتر). معنی «نوروز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

نوروز گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «نوروز» و «گلدی» (آمد

پسرانه فارسی

نوروزعلی

از «نوروز» و «علی». معنی «نوروز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

نوروزقلی

(احتمالی) ترکیبی از «نوروز» و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

نوروزمحمد

(احتمالی) ترکیبی از «نوروز» و «محمد» (ستوده). معنی «نوروز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

نوری

ژاپنی؛ قانون

پسرانه عربی، فارسی

نوریان

(احتمالی) روشنان

پسرانه عربی، فارسی

نوژن

نوعی کاج، صنوبر

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف ن (۲۰۵ اسم)