رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸ اسم

معنی اسم پسر فارسی با حرف خ

۸۸ اسم پسرانه با ریشه‌ی فارسی داریم که با حرف «خ» شروع می‌شوند. چند نمونه: خال یار به معنی «از «خال» و «یار». معنی «یار»: فارسی؛ یار»، خدایاد به معنی «یاد خدا» و خطایی به معنی ««خطایی» تخلص شاه اسماعیل یکم صفوی بود که دیوان شعری به ترکی آذربایجانی دارد؛ واژه منسوب به «خطا»، نام کهن شمال چین، است».

خال یار

(احتمالی) از «خال» و «یار». معنی «یار»: فارسی؛ یار

پسرانه فارسی

خالدار

(احتمالی) دارای خال

پسرانه فارسی

خالقداد

(احتمالی) داده خدای آفریننده

پسرانه فارسی، عربی

خان بابا

(احتمالی) ترکیبی از «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

خان میرزا

(احتمالی) ترکیبی از «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

خانزاد

(احتمالی) خان‌زاده، فرزند بزرگان

پسرانه فارسی

خانزاده

(احتمالی) خان‌زاده، فرزند بزرگان

پسرانه فارسی

خانلار

(احتمالی) ترکیبی از «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

خاور رضا

(احتمالی) ترکیبی از «خاور» و «رضا» (خشنودی). معنی «خاور»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

خاور سلطان

(احتمالی) ترکیبی از «خاور» و «سلطان» (پادشاه). معنی «خاور»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

خاوین

(احتمالی) خاوری

پسرانه فارسی

خدابخش

بخشیده‌ی خدا

پسرانه فارسی

خدابنده

بنده‌ی خدا؛ لقب اولجایتو، ایلخان مغول

پسرانه فارسی

خداخواست

از نام‌های رواج میان چادرنشینان فارس

پسرانه فارسی

خداخواه

(احتمالی) خداخواه، خداجو

پسرانه فارسی

خداداد

هدیه ای از طرف خدا

پسرانه فارسی

خدارحم

رحمت خدا

پسرانه فارسی، عربی

خدارسان

(احتمالی) رسانده خدا

پسرانه فارسی

خدارضا

خشنودی خدا

پسرانه فارسی، عربی

خداشکر

(احتمالی) شکر خدا

پسرانه فارسی، عربی

خداطلب

خداجو

پسرانه فارسی، عربی

خداکرم

(احتمالی) کرم و بخشش خدا

پسرانه فارسی، عربی

خداکریم

ترکیبی از «خدا» و «کریم». معنی «کریم»: عربی؛ بخشنده؛ از نام‌های خدا

پسرانه فارسی، عربی

خدامدد

(احتمالی) یاری خدا

پسرانه فارسی، عربی

خدامراد

(احتمالی) مراد خدا، خواسته از خدا

پسرانه فارسی، عربی

خدانور

(احتمالی) نور خدا

پسرانه فارسی، عربی

خداویس

(احتمالی) خداوند

پسرانه فارسی

خدایاد

(احتمالی) یاد خدا

پسرانه فارسی

خدایار

یار و یاور خدا، کسی که خدا یارش باشد. ساختی مانند «یزدان‌یار» و «ایزدیار»

پسرانه فارسی

خدیو

ارباب، پادشاه. خادم

پسرانه فارسی

خراد

(احتمالی) خورشید و روشنایی؛ نام پهلوانی در شاهنامه

پسرانه فارسی

خراسان

خاور =جای آسایش خورشید. نام سپهدار بهرام چوبینه

پسرانه فارسی

خراسانی

منسوب به «خراسان»

پسرانه فارسی

خرداد

«هئوروتات» در اوستا، امشاسپند رسایی و تندرستی و نگهبان آب‌ها؛ نیز سومین ماه سال

پسرانه فارسی

خردادبرزین

(احتمالی) ترکیب «خرداد» و «برزین» (بلند)؛ شکوه خرداد

پسرانه فارسی

خردادبه

نیکِ خرداد یا بهتر از خرداد. نام نیای ابن خردادبه

پسرانه فارسی

خردمند

نام یکی از پیروان م ریدان دستور آذر- کیوان که از نژاد سام نریمان بود ف زانکان

پسرانه فارسی

خردیار

(احتمالی) یار خرد، خردمند

پسرانه فارسی

خرزاد

نام پدر موبد برزین رام که در سده هفتم هجری می‌زیسته کک: خورزا

پسرانه فارسی

خرسند

خشنود، شادمان

پسرانه فارسی

خرم

سرسبز، شاداب و باطراوت؛ نیز شاد و خوشحال

پسرانه فارسی

خرمعلی

از «خرم» (شاد) و «علی». معنی «خرم»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

خروش

بانگ، فریاد

پسرانه فارسی

خزران

(احتمالی) از «خزر»

پسرانه فارسی

خسرو الدین

(احتمالی) ترکیبی از «خسرو» و «الدین» (دین). معنی «خسرو»: فارسی

پسرانه فارسی

خسرو خان

(احتمالی) ترکیبی از «خسرو» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

خسروپرویز

نام یکی از پادشاهان بزرگ و خبرساز دوران ساسانیان که عاقبت در زندان توسط فردی بی‌نام و نشان بنام زادفرخ کشته شد

پسرانه فارسی

خسروزاد

زاده‌ی خسرو، شاهزاده

پسرانه فارسی

خسروشاد

نام موبدی است در روزگار ساسانیان

پسرانه فارسی

خشاشه

نام یکی ازسر داران ایرانی در زمان شاه گشتاسب

پسرانه فارسی

خشایار

نام یکی از شاهان هخامنشی

پسرانه فارسی

خشایارشا

ولیعهد داریوش‌بزرگ که جانشین او گشت و تا اراضی شرق اروپا کشورگشایی نمود

پسرانه فارسی

خشنواز

خشنودکننده

پسرانه فارسی

خشنود

خوشحال، راضی و شادمان

پسرانه فارسی

خطایی

«خطایی» تخلص شاه اسماعیل یکم صفوی بود که دیوان شعری به ترکی آذربایجانی دارد

پسرانه فارسی

خنجست

فرخنده

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی با حرف خ (۸۷ اسم)