خانه اسم پسر فارسی فارسی، حرف ج اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) جوان
پسرانه / فارسی
نام برادر بزرگ انوشیروان دادگر
پسرانه / فارسی
١- از خاندان هُوکو. نام شوهر پوروچیستا جوانترین دختر اشوزردشت و برادر فرشوشتر و وزیر کی گشتاسب کد در بند ١٠٣ فروردین یشت فروهر او ستوده شده. در گاتها سه بار از او یاد شده است. یسنا ع٣ بند ١٧ و یسنا ٣٩ بند ٩ و یسنا ١ل بند ١٨ ٢- جاماسب دوم بهدینی است کد در بند ١٢٧ فروردین یشت ستوده شده ٣_ نام بست و یکمین پادشاه ساسانی برادر غباد یکم کد از ٣٩٨ت٠٢ دم. پادشاهی کرده
پسرانه / فارسی
دارندهی اسب
پسرانه / فارسی
صورتی از «جمشید». معنی «جمشید»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) منسوب به جام؛ نام شاعر نامدار قرن نهم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جانفدا، فداکار
پسرانه / فارسی
نام کسی بوده (٥٩ نامهای عباسی)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جانبخش، زندهکننده
پسرانه / فارسی
پرورنده جان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «جان» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «جان»: عبری
پسرانه / عبری، فارسی
(احتمالی) جاننثار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جاننوش، هوشیار
پسرانه / فارسی
جانی، عزیز چون جان
پسرانه / فارسی
نامی مردانه در زبان فارسی
پسرانه / کردی، فارسی
جاوید، همیشگی و جاودان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جاوید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جاوید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جاوید» و «مهر» (مهر و دوستی). معنی «جاوید»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «جاوید» (همیشگی) و «حسین». معنی «جاوید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
١- نام بد-رمرز بان نخستین پادشاه جستانیان جمشید که در روز کار هارون الرشید پادشاه دیلمان ٢- جستان پسر شرمزن ٣_ جستان پسر وهسودان (جستان سوم) نامی ترین پادشاه جستانی که نزدیک بد.د سال فرمانر وائی کرده ٣- نام پنجمین نیای شهر اکم اسپهبد تبرستان(١)٣ تبرستان٢٠٩|٢مرعشی)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «فرامرز». معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
کوتاهشده «جمشید»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زاده جم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورتی از «جمشید». معنی «جمشید»: فارسی
پسرانه / فارسی
شاه جم
پسرانه / فارسی، کردی
(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «بگ» (بزرگ
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جمشید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «جم» و «قلی». معنی «جم»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) یارِ جم
پسرانه / فارسی
نام فرستاده فریدون در دربار یمن فریدون از آن نامداران خویش یکی را گرانمایه تر خواند پیش کجا نام او جندل پر هنر بهر کار دلسوز بر شاه بس جهانجوی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جوان» و «یار» (یار و دوست). معنی «جوان»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بختِ جوان، خوشبخت
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جوانیبخش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورت کردی نام شهر «جوانرود» در استان کرمانشاه، در منطقهای کوهستانی نزدیک هورامان
پسرانه / فارسی
نام سی و یکمین پادشاه ساسانی پسر خسرو پرویز که زمان کوتاهی در سال ٢٩ء پادشاهی کرد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) امیر جوان
پسرانه / فارسی
نام دبیر بهرام کور و نام دبیر یزدگرد داول به نوشته تبری (شاهنشاهی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) کشاورز جو
پسرانه / فارسی
نام پهلوانی بوده از مردم مازندران (.ء نامهای عباسی)
پسرانه / فارسی
جستجو کننده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) جهانجو
پسرانه / فارسی
(احتمالی) زاده جهان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جهان» و «سلطان» (پادشاه). معنی «جهان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) طلای جهان
پسرانه / فارسی
ترکیبی از «جهان» و «فر». معنی «جهان»: فارسی؛ جهان و گیتی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نیک جهان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آراینده جهان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بختِ جهان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بخشنده جهان؛ نیز نام پسر رستم در داستانهای پهلوانی
پسرانه / فارسی
پهلوان جهان
پسرانه / فارسی
١-نام پسر اکبر شاه هندی ٥ فرزانگان ٢-جها ندار شاه فرزند عالم بهادر شاه پادشاه دهلی (فرهنگ سخنوران
پسرانه / فارسی
از نامهای زندة امروزی جادر نشینان فارس
پسرانه / فارسی
سوزانندهی جهان
پسرانه / فارسی
از نامهای زندة امروزی
پسرانه / فارسی
خورشید جهان
پسرانه / فارسی
اسم به معنی" شیر" جهان میباشد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «جهان» و «علی». معنی «جهان»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
قبلی ۱ ۲
بعدی
اسم دختر فارسی با حرف ج (۳۵ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.