خانه اسم پسر فارسی فارسی، حرف پ اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) پایدار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاداش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نگهبان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پارچه زرین
پسرانه / فارسی
نام یکی از نبیر کان هوشنگ پیشدادی. پسر یهلَو پسر سام که گویند شهر استخر را او بناکرده (برهان)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «کیا» (بزرگ). معنی «پارسا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسا» (پرهیزگار) و «مهر». معنی «پارسا»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پارسی
پسرانه / فارسی
نام سرزمین و قومی ایرانی در زاگرس که نامش در سنگنبشتههای آشوری سدهی نهم پیش از میلاد آمده و بسیاری آن را با نام «پارس» همریشه میدانند
پسرانه / فارسی
منسوب به «پارس»
پسرانه / فارسی
منسوب به پارسی(، منسوب به قوم پارس)؛ پارسی، اهل پارس، از مردم پارس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارس»؛ پارسی. معنی «پارس»: فارسی کهن؛ نام قوم پارس و سرزمین فارس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پارسی»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) درجهای نظامی؛ یاور پاس و نگهبانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکداد، آفریده پاک
پسرانه / فارسی
نام اشک ٢٣ و همچنین نام پسر ارُد اشک سیزدهم. تاریخ نویسان خاور آن را فغور یا افغور و فقور نوشتهاند که شاید درست آن به همین گونه باشد (٢٣٣3⁄8٨ پیرنیا3⁄8œn
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پاک» و «راد»
پسرانه / کردی، فارسی
(احتمالی) پاکاندیش
پسرانه / فارسی
از «پاک» و «زاد» (زاده)، به معنای پاکنژاد و زادهی تباری پاک و نیک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکسر، پاکاندیش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) روشنی پاک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نیکنام
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکنگاه
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) یار پاک
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پالیز»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نام رشتهکوه بلندی در آسیای میانه که بیشترش در تاجیکستان است و به «بام دنیا» شهرت دارد. برخی آن را از «پای مهر» یا «بام» در فارسی دانستهاند
پسرانه / فارسی
پاینده و پایدار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پایدار
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پاییز» و «علی»
پسرانه / فارسی، عربی
آراسته، خجسته و شاد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پرفام؛ رنگارنگ
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پرتو» و «تاش»؛ معنای دقیق روشن نیست. معنی «پرتو»: فارسی؛ روشنی و تابش
پسرانه / فارسی
درفش؛ نماد سربلندی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) داده پری
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پرسیا» (پارس). معنی «پرسیا»: لاتین
پسرانه / فارسی
نام برادر شاه فریدون پیشدادی و همچنین نام گاوی که از شیرش شاه فریدون بزرگ شد و بدین روی فریدون را کاودایه هم گویند (شاهنامه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) شکل دیگری از «پردیس». معنی «پردیس»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «پرنیان»
پسرانه / فارسی
پیروزمند، از ریشهی اوستاییِ اوپریویجه (فاتح، پیروز) و
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «پرویز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پرویز»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
بر وزن فرجام که تازی شده آن برهام یا براهیم یا ابراهیم میباشد . (برهان)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یارِ پریگونه
پسرانه / فارسی
این اصطلاح به نژاد پریان بویژه جنس مؤنث آن اشاره دارد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پری بلندبالا
پسرانه / فارسی
پژمرده، اندوهگین؛ نام پهلوانی تورانی در شاهنامه
پسرانه / فارسی
گیاهی است خودرو و خوشبو مانند اسفناج که خام و پخته آن را میخورند
پسرانه / فارسی
بازتاب صدا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پژواک، بازتاب صدا
پسرانه / فارسی
(احتمالی) تاج گل
پسرانه / فارسی
یار پسندیده
پسرانه / فارسی
مرد جنگی . نام یکی از دشمنان کی گشتاسب به نوشته بند ١٠٩ آبان یشت
پسرانه / فارسی
فاتحِ جنگ، از ریشهی پهلویِ پِشَنَه (برنده) [پدر افراسیاب و شاه توران]
پسرانه / فارسی
کسی که تنِ خود را به خدا پیشکش کرده است، از
پسرانه / فارسی
قبلی ۱ ۲
بعدی
اسم دختر فارسی با حرف پ (۱۲۱ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.