رفتن به محتوا
نوزاد

۲۵۹۲ اسم

معنی اسم پسر فارسی

این صفحه ۲۵۹۲ اسم پسرانه با ریشه‌ی فارسی را به ترتیب الفبا نشان می‌دهد. بیشتر اسم‌ها با «ا» (۵۳۰ اسم) و «م» (۳۴۰ اسم) شروع می‌شوند. چند نمونه: آئین به معنی «شیوه مناسب و مطلوب. راه و روش. آیین»، تخار به معنی «تخارستان سرزمینی در شمال افغانستان امروز» و فرخ خان به معنی «ترکیبی از «فرخ» و «خان» (بزرگ و سرور، در ترکی). معنی «فرخ»: فارسی؛ خجسته و فرخنده؛ فرخی سیستانی شاعر نامدار. معنی «خان»: ترکی؛ عنوان فرمانروایان و بزرگان در میان ترکان و مغولان، هم‌ریشه با «خاقان»؛ در ایران دوره‌ی صفوی و قاجار لقب حاکمان و سران ایلات بود».

آئین

شیوه مناسب و مطلوب. راه و روش. آیین

پسرانه فارسی

آباد

آبادان، پررونق و سرسبز؛ مقابل ویران. جزء پسین بسیاری از نام‌های جا (فیروزآباد، اسدآباد)

پسرانه فارسی

آبادان

(احتمالی) آباد و پررونق. آبادان نام شهری بندری در خوزستان است. نام کم‌کاربرد

پسرانه فارسی

آبادیس

(احتمالی) از «آباد» و «دیس» (مانند)

پسرانه فارسی

آباگران

(احتمالی) آبادگر، سازنده و آبادکننده

پسرانه فارسی

آبان

منسوب به آب، با ایزدباستانی آب‌ها اَپام نَپات هم ریشه است [صفت آناهیتا در اساطیر ایرانی]

پسرانه فارسی

آبان زاد

ترکیبی از «آبان» و «زاد». معنی «آبان»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

آبتین

فرزند آب

پسرانه فارسی

آبد

(احتمالی) جاوید و همیشگی؛ از عربی «ابد» گرفته شده است

پسرانه فارسی

آبدست

(احتمالی) چابک و تردست

پسرانه بلوچی، فارسی

آبدوس

نام یکی از درباریان اردوان سوم اشکانی (٢٣٩٩ پیرنیا

پسرانه فارسی

آبدین

(احتمالی) دارای آب و رنگ، تازه و شاداب

پسرانه فارسی

آبستا

(احتمالی) بارور و آبستن؛ به مجاز پربار

پسرانه فارسی

آبش

(احتمالی) باران، آبی که فرو بارد؛ آب‌دهنده

پسرانه فارسی

آبکار

(احتمالی) آبیاری‌کننده، کسی که به کشت آب می‌دهد

پسرانه فارسی

آبی

به رنگ آب و آسمان، نیلگون

پسرانه فارسی

آبیار

آبیاری‌کننده، کسی که آب به کشتزار می‌رساند

پسرانه فارسی

آپادا

(احتمالی) آبادی

پسرانه فارسی

آپاداش

(احتمالی) پاداش نیک

پسرانه فارسی

آپاسای

نام منشی شاپور یکم کد در سنگ نوشته ستون بیشاپور نام او دیده می‌شود (ءء ساسانی)

پسرانه فارسی

آپنیتا

(احتمالی) آب و پاکی

پسرانه فارسی

آترابان

نگهبان آتش؛ «آتربان» در آیین زرتشتی موبدی بود که آتش آتشکده را نگه می‌داشت

پسرانه فارسی

آتربان

در آیین زردشتی نگهبان آتش مقدس، آسروان

پسرانه فارسی

آتردین

آذردین - نام بهدینی است در اوستا

پسرانه فارسی

آتروان

آتش‌بان و موبد؛ در اوستا «آثرون» نام طبقه‌ی پیشوایان دینی بود

پسرانه فارسی

آتروپات

نگهبان آتش؛ نام فرمانروای آذربایجان در زمان اسکندر که «آذربایجان» از نام او است

پسرانه فارسی

آترون

نگهبان آتش#

پسرانه فارسی

آتیال

(احتمالی) آتشین

پسرانه فارسی

آتیتی

(احتمالی) آتش

پسرانه فارسی

آتیجی

(احتمالی) آتشین

پسرانه فارسی

آتین

(احتمالی) در فرهنگ‌های زند و پازند به معنای موجود و هستی آمده است

پسرانه فارسی

آثویه

آثویه در اوستا پدر فریدون است که در شاهنامه «آبتین» شده است

پسرانه فارسی

آجیر

(احتمالی) گرامی

پسرانه فارسی

آخش

نام یکی از موبدان فرهنگک نفیسی

پسرانه فارسی

آدخ

خوب، نیکو

پسرانه فارسی

آدر

از نام‌های زندة امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

آدرباد

در اوستا آترپات و در پهلوی آتورپات. ساخته شده از آتور یا آذر به معنی آتش و پاد یا پات به معنی نگهبان ١- نام ناموری است که در بند ١٠٢ فروردین یشت ستوده شده ٢- نام موبد موبدانی که در روزگار شاپور کردآ ورنده اوستای پراکنده بود. وی در سال ٢٩٠ میلادی در گیلان زائیده شد و از سال ٣٢٠ تا ٣٧١ میلادی موبد موبدان و وزرگ فرمادار ( نخست وزیر شاهپور دوم بود . او نویسنده نامه اندرز آدربادمهر اسپندان بود وبا یاری گروهی از دستوران و موبدان دانشمند بسیاری از نامه‌های پراکنده زند و اوستا را به پهلوی و پازند برگردانید و نامه خورده اوستا را نزدیک به همان گونه که امروز در میان زردشتیان رواج است تدوین نمود و پاره‌هائی که خود به پازند نوشته نیز بدان افزود مانند پتت ( توبه ستایش یکتا خداوند - آفرین گهنبار - ستایش امشاسفندان و غیره (١٩ اندرز نامه های پهلوی برگردان موبد اردشیر آذر کشسب ) ( ٣ ء١ ساسانیان ٣- آدرباد نام پسر هُمید نویسنده جلد سوم دینکرد نام موبدی است دانشمند

پسرانه فارسی

آدرین

از «آذر» (آتش) با پسوند «ین»؛ یعنی آتشین

پسرانه فارسی

آدنه بیکه

(احتمالی) از «آدینه» (جمعه) و «بیکه» (بانو). معنی «آدینه»: فارسی

پسرانه فارسی

آدور

صورت پهلوی «آذر» (ādur) به معنی آتش

پسرانه فارسی

آدورا

(احتمالی) آذرین، آتشین

پسرانه فارسی

آدین

(احتمالی) آراسته و زیبا؛ نیز در پیوند با «آدینه» (روز جمعه)

پسرانه فارسی

آدینگ

(احتمالی) زاده‌ی روز آدینه

پسرانه بلوچی، فارسی

آدینه بردی

(احتمالی) ترکیبی از «آدینه» و «بردی» (داد

پسرانه فارسی، ترکی

آدینه حسن

(احتمالی) ترکیبی از «آدینه» و «حسن» (نیکو). معنی «آدینه»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

آدینه قلی

(احتمالی) ترکیبی از «آدینه» و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

آذر هوشنگ

(احتمالی) از «آذر» (آتش) و «هوشنگ». معنی «آذر»: فارسی

پسرانه فارسی

آذرافروز

نام پسر مهرنوش پسر اسفندیار به نوشته یوستی (ءء٢ فرهنگ آذرافروزتوس نام چهارمین پسر اسفندیار که در شاهنامه یک بار نامش آمده آذرافروزکرد نام برادر شاپور دوم ساسانی٣٣ ساسانیان)

پسرانه فارسی

آذران

آتش‌ها، منسوب به آذر

پسرانه فارسی

آذربابا

ترکیبی از «آذر» و «بابا». معنی «آذر»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

آذرباد

نگهبان آتش

پسرانه فارسی

آذربان

از «آذر» به معنای آتش و پسوند «بان» به معنای نگهبان؛ کسی که از آتش پاسداری می‌کند

پسرانه فارسی

آذربد

نام پسر هومت که نوشتن نامه دینکرد را به انجام رسانیده است د یباجه ط یشت‌ها ١ آذرباد (امیدان آتورپات ا تان) نام پسر امید از خانواده امیدان-نام آخرین کسی است که کتاب پهلوی دینکرد را تدوین و منظم کرده است ١١ فرهنگ

پسرانه فارسی

آذربود

(احتمالی) از «آذر» (آتش) و «بود» (بو)؛ یعنی بوی آتش، بوی عود و کندر که در آتشکده می‌سوزاندند

پسرانه فارسی

آذربه

از «آذر» به معنای آتش و «به» به معنای نیک و بهتر. آذر در فرهنگ ایرانی نام ایزد آتش و نام ماه نهم سال خورشیدی هم هست

پسرانه فارسی

آذربهرام

نام پسر آذرنوش ١٣ فرزانگان

پسرانه فارسی

آذرپاد

نام دیگر آدرباد ماراسپند.موبدان موبد روز کار شاپور دوم ساسانی

پسرانه فارسی

اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)