خانه اسم پسر فارسی صفحهی ۲ اسم فارسی بر اساس حرف اول
(احتمالی) پژوهندهی آتش؛ نام تازهساخت
پسرانه / فارسی
نام یکی از ساتراب آذر آبادگان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پیرو آتش
پسرانه / فارسی
در وامق و عذرای عنصری نام مردی است که عذرا را بدو داده بودند لغت نامه)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آتش جوشان، پرشور و پرتکاپو
پسرانه / فارسی
نام فرشته نگهبان بر آتش. آذرشب نیز نوشتهاند (برهان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آتشین
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورتی از «آذرتوس»
پسرانه / فارسی
دارای فرّ آتش
پسرانه / فارسی
نام آتشکده بزرگ موبدان در فارس
پسرانه / فارسی
(احتمالی) کارگزار آتش، کسی که با آتش کار میکند
پسرانه / فارسی
نام یکی از دانشمندان و عارفان سلسله آبادانی و پارسیان می باشد که در سده هشتم و نهم ه . ق میزیسته
پسرانه / فارسی
١- نام یکی از موبدان بزرگ شیراز در روزگار حافظ چکامه سرای نامی ایران که شماره بیشماری پیرو داشت و اشاره حافظ از پیر مغان اوست ٢- از صوفیان برهمنی روزگار اکبر شاه هندی ء١٠١٣-٩ ه. ق . که خود یا پیروانش کتاب دساتیر را ساختند ٢ ٣ فرهنگ ایران باستان (نگ لغت نامه و فرهنگ نفیسی
پسرانه / فارسی
آتش جهنده، برق. آذرگشسپ، آذرگشنسپ
پسرانه / فارسی
آتشِ اسب، از ریشهی پهلویِ آتور (آتش)، گوشْن (نرینه) و اَسپ (اسب) [سردار بزرگ خسرو پرویز]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آتشینمنش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) منسوب به آذر و ماه؛ از «آذر» و «ماهان»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آتشینمنش
پسرانه / فارسی
«آذر برزینمهر» یکی از سه آتشکدهی بزرگ دورهی ساسانی بود که در خراسان قرار داشت و آتش کشاورزان شمرده میشد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آذرنرسی نام پسر هرمز دوم، شاه ساسانی، است. «نرسی» از ایزد پیامآور «نریوسنگ» گرفته شده است
پسرانه / فارسی
از «آذر» (آتش) و «نوش» (جاوید
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نگهبان آتش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آراسته
پسرانه / فارسی
نام فرشته ای
پسرانه / فارسی
(احتمالی) دارندهی اسب. در «کوروشنامه»ی گزنفون
پسرانه / فارسی
نام فرمانده گردونههای کوروش بزرگ. کمان کنم آرتم پارس که هرودت و شادروان پیرنیا او را از بزرگان ماد یاد کردهاند همین آرتاباز باشد ٣٣ پیرنیا
پسرانه / فارسی
از عبارتهای تاریخنگاران یونان باستان نظیر هرودوت، کتسیاس، کزنفون است
پسرانه / فارسی
نام نگهبان ویژه کودوش دوم (١٠١٠ پیرنیا)
پسرانه / فارسی
نام برادر داریوش و پسر ویشتاسپ
پسرانه / فارسی
نام برادر بزرَک خشایارشاه پسر کوروش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «آرت» (پاکی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «آرتا». معنی «آرتا»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «آرتین». معنی «آرتین»: فارسی؛ منسوب به آرتا؛ یعنی پاک، مقدس و پیرو راستی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) پاکدل
پسرانه / فارسی
منسوب به آرتا؛ یعنی پاک، مقدس و پیرو راستی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آرام
پسرانه / فارسی
مقدس و پاک؛ صورتی از «اَرته» (اشه، راستی و نظم مقدس)
پسرانه / فارسی
از «آرد» (آرت، مقدس) با پسوند «ین»؛ یعنی پاک و مقدس
پسرانه / فارسی
گونهای دیگر از واژهی آرشام، گ آرشام
پسرانه / فارسی
صورت یونانی «اَرشامَه» به معنی دارندهی نیروی پهلوانی
پسرانه / فارسی
نام زن نرسی ساسانی . ٢٥ ساسانیان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورتی از «آرسن»
پسرانه / فارسی
درخشنده
پسرانه / اوستایی، فارسی
صورتی از «آردا»
پسرانه / فارسی
همان ارشک و اشک است که یونانیها آن را آرزاس نوشته اند. نام یکی از بزرگان پارت (خراسان) بنیان گذار زنجیره شاهنشاهی اشکانی
پسرانه / فارسی
بسیار نیرومند، پدر بزرگ داریوش کبیر
پسرانه / فارسی
یا آرشام پدر ویشتاسپهخامنشی از خاندان نائوترا
پسرانه / فارسی
منسوب به آرش، کمانگیر اسطورهای که با پرتاب تیر مرز ایران و توران را تعیین کرد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «آرش» (کمانگیر نامدار ایران باستان) و «اوین» (عشق
پسرانه / فارسی، کردی
(احتمالی) از «آرش». معنی «آرش»: فارسی
پسرانه / فارسی
آرزو، حیرت، امید، از ریشهی پارسی [از سرداران خسروپرویز]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آرمانی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آرزو
پسرانه / فارسی
اروند، ارونگ
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آراسته
پسرانه / فارسی
(احتمالی) آری، آریایی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «آریا» و «سام». معنی «آریا»: فارسی
پسرانه / فارسی
سرزمین آباد آریایی
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ ۲ ۳ … ۴۴
بعدی
اسم دختر فارسی (۲۷۷۸ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.