معنی اسم باستان
Bastan
باستان یعنی:
ثروت؛ و (burgaدژ، قلعه).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
اشرافی، نجیب؛ و (raedمشاور) [نام دو تن از شاهان ساکسون در انگلستان].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
عقاب؛ و (kellکلاهخود).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
عقاب؛ و (waldقدرت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
بهترین، برگزیده؛ و (افتخار) [نام اصلی افلاطون].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
بهترین؛ [از افسران یونانی در نبرد سالامین].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
خدا؛ و (trithrزیبارو).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
اختر، ستاره.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
نه، هرگز؛ و (خاموش).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
بدون؛ و (لب) [از پهلوانان آخائی در نبرد تروا].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
بدون؛ و (لباس، جامه) [از پهلوانان آخائی در ایلیاد].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
ساحل.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
بسیار؛ و (اراده) [رهبر ارتش آخائی در جنگ تروا].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
حمله و خشونت؛ و (چهره).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
یاور، مراقب؛ [از تزارهای روسیه].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
نیرومند؛ و (جستجو).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
نیرومند؛ و (ابزار، وسیله).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
پیشوند نفی؛ و (پستان) [قومی از زنانِ جنگجو].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
جفت، هردو؛ و (پسوند نسبت) [از پهلوانان آخائی در ایلیاد].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مقابل، رویارو؛ و (جنگ).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مرد؛ و افتخار).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مرد؛ و (زمین).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مرد؛ و (نبرد) [دختر ائتیون، زن هکتور از دلاوران تروا].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مرد؛ و (فرمان راندن) [زنی افسانهای که به دست پرسئوس از چنگ اژدهایی نجات یافت].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
توفان؛ و pusپا).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
روی؛ و (مقبره، سرداب).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
نگهبان؛ و (مردم).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
استاد، شاه؛ و (medhsاندیشه) [ریاضیدان و مهندس بزرگ یونانی].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
سنگ؛ و (leyدشت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
بز؛ [جد افسانهای مردم اژهای، نام دریای اژه از اسم او مشتق شده].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
پری؛ و (rey/ricقدرت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
خود، خویشتن؛ و (اندیشیدن، حکم راندن) [گردونهران آخیلوس در ایلیاد].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
متورم؛ و (pusپا) [پسر لائیوس پادشاه تبس که ندانسته پدر خود را کشت و با مادر خود ازدواج کرد].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
ناف.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
ثروت؛ و (wigجنگ).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
جسور؛ و (merosمشهور).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
جنگ، تهاجم؛ [شاه مقدونیِ مصر].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
سگ آبی؛ و (layرودخانه).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
عدالت.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
پدر؛ و (افتخار) [از پهلوانان آخایی و دوست آخیلس]. پاتریک /پاتریس (E Patrick/ Patrisلاتین) اشرافی، از.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
همه؛ و (شفا دادن) [دختر اسکولاپیوس].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
همه؛ و (چشم).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
نابودگر؛ و (نور) [ایزدبانوی دوزخ].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مردم؛ و (داور، قاضی) [فیلسوف یونانی].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
تیره؛ و (nkanجنگجو).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
غارت؛ و (دوستدار).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
غارت؛ و (جنگ).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
خداوند؛ و (هدیه).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
خداوند؛ و (genhزائیدن) [فیلسوف یونانی].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
خداوند؛ و (پسران) [نام جمعی که برای کاستور و پولوکس به کار میرود].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
خداوند؛ و (بره) [ایزد شراب و تاک]. ذ.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
دم؛ و opsچهره). سرنونوس (Cernunnos Eسلت) شاخدار، از ریشهی سلتیِ (cernusشاخ).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مدور، گرد.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
شاه؛ و (burgaدژ، قلعه).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
درخشان؛ و leyدشت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
صلح، آرامش؛ و (rickشاه).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
زیبا؛ و (چهره) [از موزها، ایزدبانوی حماسه].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
زرین؛ و '(اسب).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
شهرت؛ و (عدالت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
شهرت؛ و (قدرت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
تپه؛ و (fordدر، دروازه).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
شهرت؛ و (قدرت) [از پهلوانان تروا].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
تپه؛ و (tonپسوند نسبت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
مردم؛ و (بازار، محل گردهمآیی).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
جنگجو؛ و (wigمشهور).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
گرگ؛ و (کردار، عمل)، در گویش یونانی لوکورگُس خوانده میشده است [شاه باستانیِ اسپارت و واضع اولین قانون مدنی اسپارتها].
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
عسل، شیرین.
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
غرب؛ و (leyدشت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
رهبر؛ و (waldقدرت).
منبع: نامشناخت، شروین وکیلی
معنی دیگر:
کهن، دیرینه.
بدون منبع؛ پیشنهاد هوش مصنوعی
اسمی پسرانه با ریشهی فارسی.
- جنسیت
- پسرانه
- ریشه
- فارسی
- املای انگلیسی
- Bastan
- ابجد
- ۵۱۴ (صغیر: ۱۰)
اسمهای مشابه باستان
- بختکان نام پدر بزرگ مهر وزیر انوشیروان دادگر
- بایرامگل (احتمالی) ترکیبی از «بایرام» (عید
- بختاور از نامهای بانوان . نام یکی از بزرگان دربار اورنگ زیب
- بدخشان نام پدر سلمان به نوشته حمزه بن الحسر نویسنده تاریخ اصفهان.نام سلمان ماهبد پسر بدخشان پسر آذر کشسب پسر مر دسالار)
- برات روزی و بخشش؛ «شب برات» نیمه شعبان است
- بخشینر (احتمالی) بخشنده
- باهک نام هشتمین نیای آدرباد ماراسپند. شاید ریشه آن باونکهه اوستائی باشد که در بند ١٢٣ فروردین یشت ستوده شده
- باهنر (احتمالی) هنرمند، دارای هنر
- برآلین (احتمالی) برافراشته
- بخشان بخشنده
- بخشا بخشنده
- باهرام همان بهرام است
اسم خواهر و برادر برای باستان
اسمهایی که ریشهی مشترک با باستان دارند و تعداد هجایشان نزدیک به آن است.
پرسشهای رایج دربارهی باستان
معنی اسم باستان چیست؟
باستان در منابع چند معنی دارد. در نامشناخت، شروین وکیلی: ثروت؛ و (burgaدژ، قلعه)؛ در نامشناخت، شروین وکیلی: اشرافی ،نجیب؛ و (raedمشاور) [نام دو تن از شاهان ساکسون در انگلستان]؛ در نامشناخت، شروین وکیلی: عقاب؛ و (kellکلاهخود).
باستان دخترانه است یا پسرانه؟
باستان اسمی پسرانه است.
ابجد باستان چند است؟
ابجد کبیر باستان ۵۱۴ و ابجد صغیر آن ۱۰ است.