رفتن به محتوا
نوزاد

۱۷۳ اسم

معنی اسم پسر با حرف پ، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۳؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

پدرام

آراسته، خجسته و شاد

پسرانه فارسی

پدم

شاید pe-dam . نام پسر رامیار یکی از موبدان پارسی هند در ٣٠٠ سال پیش پرات pa-rât در اوستا pa-ra-ta . در فرهنگ کانکا .نام پدر پرشتک"Pa از نخستین ییرا Sa اشوزرتشت که در بند ع٩ فروردین یشت ار او یاد شده

پسرانه

پر دل

با جرات

پسرانه کردی

پر شنت

یا پرشند par-shand به معنی نبردکننده. نام پسر کندر و در بند١٢٣ فروردین یشت

پسرانه

پر فام

(احتمالی) پرفام؛ رنگارنگ

پسرانه فارسی

پراهام

(احتمالی) صورتی از «ابراهیم». معنی «ابراهیم»: عبری

پسرانه عبری

پرتاش

(احتمالی) از «پرتو» و «تاش»؛ معنای دقیق روشن نیست. معنی «پرتو»: فارسی؛ روشنی و تابش

پسرانه فارسی

پرچم

درفش؛ نماد سربلندی

پسرانه فارسی

پرداد

(احتمالی) داده پری

پسرانه فارسی

پرسیان

(احتمالی) از «پرسیا» (پارس). معنی «پرسیا»: لاتین

پسرانه فارسی

پرسیانا

(احتمالی) از «پرشیا» (پارس)

پسرانه انگلیسی

پرسیکا

تاریخ پارس، تاریخ ایران‌باستان، نام کتابی که کتسیاس‌کیندی تألیف نموده‌است

پسرانه

پرشان

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه اوستایی

پرشت کئو

یا پرشت کو par-shat-gav به معنی دارنده کاوهای سفید و سیاه. ١-نام پسر پرات در بند ٩فروردین یشت ٢- نام بهدینی در بند١٢٧ فروردین یشت

پسرانه

پرشیا

لاتینی

پسرانه انگلیسی

پرشین

«Persian» به معنی پارسی و ایرانی

پسرانه انگلیسی

پرمایه

نام برادر شاه فریدون پیشدادی و همچنین نام گاوی که از شیرش شاه فریدون بزرگ شد و بدین روی فریدون را کاودایه هم گویند (شاهنامه

پسرانه فارسی

پرندیس

(احتمالی) شکل دیگری از «پردیس». معنی «پردیس»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

پرنیکا

(احتمالی) از «پرنیان»

پسرانه فارسی

پروز

نژاد، اصل و نسب

پسرانه

پرویز

پیروزمند، از ریشه‌ی اوستاییِ اوپریویجه (فاتح، پیروز) و

پسرانه فارسی

پرویز علی

(احتمالی) ترکیبی از «پرویز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «پرویز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

پرهام

بر وزن فرجام که تازی شده آن برهام یا براهیم یا ابراهیم می‌باشد . (برهان)

پسرانه فارسی

پریار

(احتمالی) یارِ پری‌گونه

پسرانه فارسی

پریام

این اصطلاح به نژاد پریان بویژه جنس مؤنث آن اشاره دارد

پسرانه فارسی

پریبرذ

نام پسر کیکاوس به معنی بلند بالا

پسرانه

پریبرز

(احتمالی) پری بلندبالا

پسرانه فارسی

پژمان

پژمرده، اندوهگین؛ نام پهلوانی تورانی در شاهنامه

پسرانه فارسی

پژند

گیاهی است خودرو و خوشبو مانند اسفناج که خام و پخته آن را می‌خورند

پسرانه فارسی

پژواک

بازتاب صدا

پسرانه فارسی

پژوان

(احتمالی) پژواک، بازتاب صدا

پسرانه فارسی

پساک

(احتمالی) تاج گل

پسرانه فارسی

پشک

اخگر (به کردی: پشکو)

پسرانه کردی

پشن

مرد جنگی . نام یکی از دشمنان کی گشتاسب به نوشته بند ١٠٩ آبان یشت

پسرانه فارسی

پشنگ

فاتحِ جنگ، از ریشه‌ی پهلویِ پِشَنَه (برنده) [پدر افراسیاب و شاه توران]

پسرانه فارسی

پشوتن

کسی که تنِ خود را به خدا پیشکش کرده است، از

پسرانه فارسی

پشین

در اوستا «کوی پیسینه» و در شاهنامه «کی‌پشین»، یکی از چهار پسر کیقباد و برادر کیکاووس

پسرانه فارسی

پطروس

از «پطروس» (Petros) به معنی سنگ و صخره. پطرس

پسرانه یونانی

پلاش

صورتی از «بلاش»

پسرانه فارسی

پلاشان

همان بلاش است

پسرانه فارسی

پناهعلی

(احتمالی) از «پناه» و «علی»

پسرانه عربی

پناهلی

(احتمالی) یعنی دارای پناه

پسرانه ترکی

پناهی

(احتمالی) پناهنده

پسرانه فارسی

پنج بوخت

کسی که پنج کات‌ها او را نجات داده . نام پسر ماهیار که نام او در سنگ نبشته کوه کنهری دیده می‌شود

پسرانه

پنجعلی

از «پنج» و «علی»

پسرانه عربی

پندار

فکر ,اندیشه

پسرانه فارسی

پوربه

پسر نیک

پسرانه فارسی

پورخریک

نام پسر مارتین که در کتیبه کعبه زردشت از وی نام بر ده شده و در زمان بابک می‌زیسته (٥١ ساسانی)

پسرانه

پورسام

(احتمالی) از «پور» و «سام»

پسرانه فارسی

پورسینا

برگردان فارسی «ابن‌سینا» با «پور» به معنی پسر. در ایران گاه برای یاد کردن از ابوعلی سینا

پسرانه فارسی

پورشسب

در اوستا «پوروشَسپ» (Pourušaspa)

پسرانه فارسی

پورک

پسر کوچک

پسرانه فارسی

پورنگ

پورنگ احتمالا از دو بخش پور-انگ شکل گرفته ولی در فرهنگ لغات فارسی چنین واژه‌ای وجود ندارد

پسرانه فارسی

اسم دختر با حرف پ (۱۵۱ اسم)