خانه اسم پسر حرف ا صفحهی ۲۵ با همین حرف، بر اساس ریشه
(احتمالی) سپیدهدم
پسرانه / فارسی
صورتی از «هوشنگ». معنی «هوشنگ»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
اوشیدر نخستین از سه رهاننده (سوشیانت) در آیین زرتشتی است که در پایان هزارهها ظهور میکند
پسرانه / فارسی
اوگتای (اوکتای) قاآن، پسر و جانشین چنگیزخان
پسرانه / مغولی
نام مرزبان و پهلوانی است در زمان رستم بدان مرز اولاد بُد پهلوان یکی نامجوی دلیر و جوان
پسرانه / عربی
خجسته و فرخنده. نام هشتمین ایلخان مغول (۷۰۳–۷۱۶ ق) که نام اسلامی محمد خدابنده داشت
پسرانه / مغولی
جمع «ولی» به معنای دوستان
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «اولیا» (دوستان خدا
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) یعنی پذیرفته و تأییدشده
پسرانه / ترکی
نام یکی از عارفان و پارسایان و تابعین صدر اسلام
پسرانه / عربی
نام پسر سپنکه که در بند ١٢٣ فروردین بشت ستوده شده a-hor-maz-dat (اهرمزدات (پهلوی هرمز داد(فارسی) hor-moz-dad.نام پدر مَر تان فرخ م ردان فرخ نویسنده نامه پهلوی شکند گمانیک و جار (١٤٢ یشتها٢
پسرانه
بخش اول از پنج بخش گاتها
پسرانه / فارسی
به لغت اوستا وجود مطلق و هستی بخش اهورا مزدا هستی بخش بیهمتا و خالق عالم را گویند
پسرانه / اوستایی
در فرهنگ ایران قدیم، خدا. مرکب از اهورا به معنی سرور بزرگ و مزدا به معنی دانای کل
پسرانه / فارسی
«دادهی اهورا»، آفریدهی خداوند
پسرانه / فارسی
«سرور دانا»، نام خدای یکتا در آیین زرتشتی (اهورامزدا)
پسرانه / فارسی
هوای خنک متحرک، نسیم
پسرانه / ترکی
«ماه سرور»؛ قطبالدین ایبک بنیانگذار سلسلهی ممالیک دهلی و سازندهی قطب منار
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکی؛ از «آی» (ماه) و «تاج»
پسرانه / ترکی
(احتمالی) پهلوان
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «اید» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته
پسرانه / عربی
(احتمالی) «ایدون» در فارسی کهن یعنی چنین و اینگونه
پسرانه / فارسی
نام پسر هوشنگ در اوستاatr1apana
پسرانه
(احتمالی) پسر ایران
پسرانه / فارسی
١- نام مردی است در ویس و رامین چو ایزد یار و ایرانشاه و روئین جوناز وآب ناز و ویس شیرین ١٣ ویس رامین) ٢-نام پسر تورانشاه از پادشاهان سلجوقی ٣_نام یکی از بهدینان خراسانی که امضاء او زیر نامه ٨٨٠,٣,١یزدگردی به پارسیان هند دیده میشود ٢٤ فرزانگان ٣-نام یکی از بزرگان ایران ٢٥ داراب ه- از نامهای زنده امروزی رواج میان پارسیان هندوستان و ایران ء- نام آتش معروف آتشکده عود وادا که پارسیان باخود به هندوستان بردند و تا به امروز روشن است
پسرانه / فارسی
از نامهای زندة امروزی زردشتیان
پسرانه / فارسی
آریایی، ایرانی، از ریشهی ارِجِ اوستایی که با اَیریچِ پهلوی همریشه است [فرزند فریدون]
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «ایرج» (پسر فریدون در شاهنامه) و «علی». معنی «ایرج»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی، عربی
نام پسر سام ب دهشن فصل ١٠٢ +٣٥ کیانیان
پسرانه
(احتمالی) از «ایران» و «نیا». معنی «ایران»: فارسی
پسرانه / فارسی
نام پایتخت ارمنستان. پیشینهی شهر به دژ «اربونی» میرسد که آرگیشتی یکم
پسرانه / ارمنی
«فرمانروای همیشگی» (Erik)؛ اریک سرخ کاشف گرینلند بود
پسرانه
خدا، یکی از نامهای خداوند. آفریدگار. فرشته، ملک. سزاوار ستایش
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «ایزد» (خدا) و «اله» (خدا). معنی «ایزد»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) بخشیده خدا
پسرانه / فارسی
سرور ایزدی
پسرانه / فارسی
از دانشمندان روزگار اردشیر بابکان (ء٣٢ ساسانی)
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «ایزد» (خدا) و «راد» (بخشنده)
پسرانه / فارسی
از «ایزد» و «گشسب»
پسرانه / فارسی
از اسامی مردانه دوران ساسانیان در شاهنامه است اما متعلق به دوران بسیار کهن بوده و خویشاوندی با آذرگشسپ دارد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «ایزد» (خدا) و «مهر» (مهر و دوستی). معنی «ایزد»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ایزدی، منسوب به خدا
پسرانه / فارسی
چو ایزدیار و ایرانشاه و روئین چو ناز و آب نازو ویس شیرین
پسرانه / فارسی
نام پسر بزرگ زرتشت
پسرانه / فارسی
توانگر . نام پسر وراز واز نخستین پیروان اشوزرتشت که در بند٩فروردین یشت ستوده شده
پسرانه
(احتمالی) «ایشا» به معنای سرور و خداوند
پسرانه / سانسکریت
(احتمالی) ترکیبی از «ایشان» و «دوردی» (ایستاد و ماند (دوردی)). معنی «ایشان»: الف - فاعلی: ایشان گفتند، ایشان رفتند. ب - اضافی: کتاب ایشان، خانة ایشان. معنی «دوردی»: ترکمنی؛ ایستاد و ماند (دوردی)
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) ترکیبی از «ایشان» و «محمد» (ستوده). معنی «ایشان»: الف - فاعلی: ایشان گفتند
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «ایشان» (پیر
پسرانه / ترکی
نام آخرین پادشاه ماد (آستیاگ)
پسرانه / فارسی
بی گمان شدن، باور کردن
پسرانه
(احتمالی) از «ایل» و «ایمان»
پسرانه / ترکی، عربی
(احتمالی) بزرگان ایل
پسرانه / ترکی
عنوانی در ایلات ایران
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «ایل» و «رام». معنی «رام»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «ایل» و «شان» (شکوه)
پسرانه / ترکی
(احتمالی) از «ایل» و «محمد»
پسرانه / ترکی، عربی
(احتمالی) از «ایل» و «مراد»
پسرانه / ترکی، عربی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
بعدی
اسم دختر با حرف ا (۸۲۱ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.