رفتن به محتوا
نوزاد

۱۵۳۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ا، صفحه‌ی ۱۹

صفحه‌ی ۱۹ از ۲۶؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

امیر مهران

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «مهران». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر میثم

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «میثم» (نام یکی از یاران امام علی (میثم تمار)). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «میثم»: عربی؛ نام میثم تمار، یار وفادار امام علی

پسرانه عربی

امیر نادر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «نادر». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر نژاد

(احتمالی) نام خانوادگی؛ از نژاد امیر

پسرانه

امیر نصرالدین

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «نصرالدین» (یاری دین). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر نصیر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «نصیر». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر نوذر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «نوذر». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیر وثوق

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «وثوق». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیر ولی

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ولی». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرآراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا) و «آراد» (نام ایزد پاکی و دین). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرتا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرتا» (راستی و پاکی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرش

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «آرش» (کمانگیر نامدار ایران باستان). معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «آرش»: فارسی؛ از اوستایی «ارخش»، به معنای درخشان، نیک‌چشم یا تیرانداز. آرش کمانگیر پهلوان اسطوره‌ای ایران است که برای تعیین مرز ایران و توران تیری از البرز رها کرد و جانش را در آن نهاد؛ تیر از بامداد تا نیمروز رفت و مرز را تا رود جیحون برد. نماد فداکاری و میهن‌دوستی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرشام

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرشام» (بسیار نیرومند). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآرمن

ترکیبی از «امیر» و «آرمن». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرآرمین

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آرمین» (نام پسر منوچهر در شاهنامه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآریا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آریا» (آزاده و نجیب). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرآریان

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «آریان» (آریایی

پسرانه عربی، فارسی

امیرابراهیم

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ابراهیم» (نام پیامبر

پسرانه عربی، عبری

امیراتابک

«امیر اتابک» لقب میرزا تقی‌خان امیرکبیر، صدراعظم اصلاح‌گر ناصرالدین شاه

پسرانه ترکی، عربی

امیراترک

(احتمالی) از «امیر» و «اترک» (نام رودی در شمال‌شرق ایران). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیراحتشام

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «احتشام» (شکوه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیراحسان

امیر بخشنده، امیر نیکوکار

پسرانه عربی

امیراحمد

امیر بسیار ستوده، پادشاه و حاکم ستوده شده، فرمانده و امیر ستودنی

پسرانه عربی

امیراردلان

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «اردلان» (دلاور). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیراردوان

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «اردوان» (نام پادشاهان اشکانی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرارسام

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «ارسام» (نیای هخامنشیان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرارسلان

ترکیب «امیر» (فرمانروا) و «ارسلان» (شیر)

پسرانه عربی، ترکی

امیرارشا

(احتمالی) از «امیر» و «ارشا»

پسرانه عربی

امیرارشان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ارشان» (دلیر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرارشد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ارشد». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرارشیا

حاکم و پادشاه درست کردار، امیر درستکار

پسرانه عربی، فارسی

امیراسد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسد» (شیر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیراسعد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسعد» (نیکبخت‌تر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیراسکندر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسکندر» (نام پادشاه مقدونی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، یونانی

امیراسماعیل

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اسماعیل» (نام پیامبر

پسرانه عربی، عبری

امیراسمعیل

ترکیبی از «امیر» و «اسمعیل». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیراشکان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «اشکان» (نام خاندان اشکانی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیراصلان

پادشاه چون شیر، حاکم دلاور، فرمانده و سردار چون شیر

پسرانه عربی، ترکی

امیراعلا

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اعلا» (برتر

پسرانه عربی

امیرافراز

(احتمالی) از «امیر» و «افراز» (بلندی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرافشین

(احتمالی) از «امیر» و «افشین» (نام سردار ایرانی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیراقبال

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اقبال» (بخت نیک). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیراکبر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اکبر» (بزرگ‌تر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیراکرم

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «اکرم» (بزرگوارتر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرالله

ترکیبی از «امیر» و «الله». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیراله

ترکیبی از «امیر» و «الله». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیران

(احتمالی) جمع امیر؛ فرمانروایان

پسرانه فارسی

امیرایوب

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «ایوب». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیربابک

(احتمالی) از «امیر» و «بابک» (پدر

پسرانه عربی، فارسی

امیرباربد

(احتمالی) از «امیر» و «باربد» (نوازنده دربار خسروپرویز). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرباقر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «باقر» (شکافنده دانش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیربردیا

(احتمالی) از «امیر» و «بردیا» (نام پسر کوروش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربرنا

(احتمالی) از «امیر» و «برنا» (جوان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربهادر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهادر» (دلیر

پسرانه عربی، ترکی

امیربهامین

(احتمالی) از «امیر» و «بهامین»

پسرانه عربی، فارسی

امیربهتاش

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهتاش» (نیک). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربهراد

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهراد» (نیک‌سرشت

پسرانه عربی، فارسی

امیربهرام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «بهرام» (ایزد پیروزی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

اسم دختر با حرف ا (۸۲۱ اسم)