رفتن به محتوا
نوزاد

۴۹۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ب، صفحه‌ی ۵

صفحه‌ی ۵ از ۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بروا

باور، تصدیق

پسرانه کردی

بروار

(احتمالی) سزاوار

پسرانه فارسی

بروز

بلند بالا، نام پسر سهراب

پسرانه عربی

بروسکان

«برووسک» در کردی به معنای آذرخش و برق آسمان است و «بروسکان» را می‌توان آذرخش‌ها یا درخشش‌ها معنا کرد

پسرانه کردی

برومند

بارور، کامیاب و بالیده؛ کسی که به بار نشسته است

پسرانه فارسی

برهان

دلیل، از ریشه‌ی برهۀ

پسرانه عربی

برهان احمد

(احتمالی) ترکیبی از «برهان» و «احمد» (ستوده). معنی «برهان»: عربی

پسرانه عربی

برهانالدین

«دلیل روشن دین»؛ برهان‌الدین محقق ترمذی استاد مولوی بود

پسرانه عربی

برهم

(احتمالی) فراهم

پسرانه فارسی

برهمن

برهمن، طبقه‌ی روحانیان در آیین هندو؛ نیز «برهمن» (برهما) روح جهان

پسرانه سانسکریت

برهمند

(احتمالی) دانا

پسرانه فارسی

بریان

آنگلوساکسون؛ اشرافی

پسرانه فارسی

برید

بیک

پسرانه عربی

بریر

یکی از شهدای کربلا به روز عاشورا در رکاب امام حسین(ع) که او اول کسی است که بعد از ُحر شهید شد؛ (2) ابن حقیر همدانی کوفی از زُ هاد و عُباد و قاریان قرآن و پیشوای آگاهان به علوم قرآن و معلم آن که در خدمت به امام حسین(ع) جنگید تا به شهادت رسید

پسرانه عربی

بریسکه

(احتمالی) «بریسکە» به معنی درخشش و برق، به‌ویژه برقی که در آسمان می‌زند؛ هم‌خانواده‌ی «بروسکه»

پسرانه کردی

بریندار

(احتمالی) از «برین» به معنی زخم و پسوند «دار»

پسرانه کردی

بزرگ

از نام‌های کمیاب امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

بزرگ امید

نام دا نشمندی است که استاد و پرور نده پرویز پسر انوشیروان بود

پسرانه

بزرگ داراب

نام پسر بهمن اسفندیار.از نام‌های دساتیری است (٣٣٠ فرهنگ بورداو

پسرانه

بزرگعلی

(احتمالی) از «بزرگ» و «علی». معنی «بزرگ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بزرگمهر

طبق روایات نام وزیر فرزانه‌ی انوشیروان که در منابع فارسی و عربی او را به برخورداری از خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده اند؛ [برخی از خاورشناسان بزرگمهر را شخص بخصوص ندانسته بلکه عنوان و نام مقامی از مقامات کشور دانسته‌اند]؛ (2) شهرِت منوچهر بزرگمهر مترجم و مؤلف آثار فلسفی در قرن 13و 14هجری

پسرانه فارسی

بزمان

(احتمالی) نام جایی در سیستان و بلوچستان

پسرانه

بژار

از مصدر کردی «بژاردن» به معنی برگزیدن و جدا کردن، یعنی برگزیده و انتخاب‌شده

پسرانه کردی

بساط بگ

(احتمالی) از «بساط» و «بگ». معنی «بساط»: گستردنی

پسرانه

بساطعلی

(احتمالی) از «بساط» و «علی». معنی «بساط»: گستردنی. معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

بساک

١- نام یکی از سرداران خشایارشاه که یونانی‌ها اورا bazakes نوشته‌اند ٢- نام پسر اردوان

پسرانه

بسام

لبخندزننده، از ریشه‌ی بسم (لبخندزدن)

پسرانه عربی

بستام

١- نام برادر زن هرمز چهارم ساسانی ٢- نام یکی ازسر هنکان سیاه بهرام کور

پسرانه فارسی

بستانعلی

(احتمالی) از «بستان» (باغ) و «علی»

پسرانه فارسی، عربی

بستور

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

بسطام

همان گستهم است [دایی خسروپرویز]

پسرانه فارسی

بسنه

(احتمالی) بسنده

پسرانه فارسی

بسیم

خوشرو، خندان

پسرانه عربی

بشار

مژده دهنده، از ریشه‌ی بشر (بشارت دادن) [بشار بن برد: شاعری مشهور]

پسرانه عربی

بشتاسب

صورتی از «گشتاسب»

پسرانه فارسی

بشر

گشاده رویی

پسرانه عربی

بشر دوست

(احتمالی) ترکیبی از «بشر» و «دوست» (دوست). معنی «بشر»: (عربی) 1- گشاده رویی

پسرانه

بشوتن

شکل دیگری از «پشوتن»

پسرانه فارسی

بشیر

مژده دهنده، از ریشه‌ی بشر (بشارت دادن)

پسرانه عربی

بشیر احمد

(احتمالی) ترکیبی از «بشیر» و «احمد» (ستوده). معنی «بشیر»: عربی

پسرانه عربی

بشیر محمد

(احتمالی) ترکیبی از «بشیر» و «محمد» (ستوده). معنی «بشیر»: عربی

پسرانه عربی

بصیر

بینا، صفت از ریشه بصر (دیدن) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

بصیرا

(احتمالی) بینا و آگاه

پسرانه عربی، فارسی

بغابوخش

آزاد کرده خدا ١- سپهسالار ارتش ایران در اروپا در روزگار داریوش بزرگ. یونانی شده آن مکابیز است (٣٩ء پیرنیا ا ٢- نام پسر زوپیر که یونانی‌ها اورامکابیز دوم نوشته اند و به جای پدرش زوپیر در زمان خشایارشاه والی بابل پایتخت کلده شد

پسرانه

بغایای

نام پسر اردشیر درازدست به معنی خدا پناه یونانی‌ها آن را bagapalos نوشته‌اند

پسرانه

بغتانه

نام پسر اردشیر سوم که یونانی‌ها آن را Bntes نوشتهان

پسرانه

بغتوس

نام یکی از سرداران هخامنشی بغداد bagh-dad ی bagh-dat در اوستا ba-gu-da-ta . به معنی خداداد ١- نام یکی از سرداران ایران در زمان bagadates هخامنشی یونانی شده آن می‌باشد ٢- نام پسر بغ کرت که در نیمه دوم سده سوم پیش از میلاد پسته و نام اوروی سکه ٣- نام پسر واردایت که در هنگام شاپور یکم می‌زیسته و در کتیبه کعبه زردشت نام ٣-نام شهری است کنار دجله بغداد کنونی

پسرانه

بغرا

خوک نر [از شاهان خوارزمشاهی]

پسرانه ترکی

بغوبخت

نام پسر فرناک و دریاسالار ایران در روزگار اسکندر

پسرانه

بغیا

نام پسر فرناک و دریاسالار ایران در روزگار اسکندر که یونانی‌ها آن را نوشته‌اند a

پسرانه

بفراو

آب برف ذوب شده.کنایه از زلالی و پاکی (به کردی: به فراو)

پسرانه کردی

بقراط

قدرت اسبها، از ریشه‌ی یونانی اسب) و قدرت) [پزشک مشهور یونانی]

پسرانه یونانی

بک بابا

(احتمالی) بیگ بابا

پسرانه ترکی

بک دردی

(احتمالی) از «بگ» و «دردی»

پسرانه ترکمنی

اسم دختر با حرف ب (۳۸۶ اسم)