رفتن به محتوا
نوزاد

۴۹۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ب، صفحه‌ی ۳

صفحه‌ی ۳ از ۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بایرام مراد

(احتمالی) ترکیبی از «بایرام» (عید

پسرانه ترکی، عربی

بایرامقلی

(احتمالی) ترکیبی از «بایرام» (عید

پسرانه ترکی

بایرامگل

(احتمالی) ترکیبی از «بایرام» (عید

پسرانه ترکی، فارسی

بایربد

نام پسر آبادان از بهدینان یزد که در نیمه دوم سده دهم یزدگردی در یزد می‌زیسته. این نام امروزه فراموش شده است. شاید همان باربد باشد که به این پیکره دگرگونی

پسرانه

بایرم دردی

(احتمالی) از «بایرام» (عید) و «دردی»

پسرانه ترکمنی

بایزید

صورتی از «ابویزید»

پسرانه عربی

بایف

(احتمالی) توانگر

پسرانه ترکی

بایندر

پرنعمت [پسر کوک خان و نوهی اوغوز خانِ مغول]

پسرانه ترکی

بایندور

شکل دیگر «بایندر»

پسرانه ترکی

ببر علی

(احتمالی) از «ببر» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

ببک

(احتمالی) صورتی از «بابک». معنی «بابک»: فارسی

پسرانه فارسی

بثینه

«بُثَینة» مصغّر «بَثنة» به معنی زمین هموار و نرم است. شهرتش از بثینه

پسرانه عربی

بجرگ

(احتمالی) بزرگ

پسرانه فارسی

بحری

(احتمالی) منسوب به دریا، دریایی

پسرانه عربی

بحریه

(احتمالی) منسوب به دریا، دریایی

پسرانه عربی

بحیرا

بحیرا راهب مسیحی که بنا بر روایت‌ها در کودکی پیامبر اسلام نشانه‌های پیامبری را در او دید

پسرانه سریانی

بخت آفرین

نام پدر هیر بد شهریار که در سال ٨٣٧ یزدگردی دریز میز پسته ( ٢ ء٢ فرزانگان همزاد آن بخت آفرید نام زن است

پسرانه

بختانشاه

یا bokh-tan-shah . نام پسر ماش (١٣ ٩ تبرستان ٢

پسرانه

بخترشه

نام مردی از ایران . از فرزندان گودرز (تاریخ تبری جاب لیدن سری ١ جلد ٢ رویه ٣٩ء)

پسرانه

بختیار

دارای بخت، با اقبال، آن که بختش مساعد باشد، نیکبخت، کامروا

پسرانه فارسی

بخش مراد

(احتمالی) از «بخش» و «مراد». معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

بخشا

بخشنده

پسرانه فارسی

بخشان

بخشنده

پسرانه فارسی

بخشایش

، گذشت و چشم پوشی کردن گناه یا کار نادرست کسی، عفو، رأفت، رحمت و شفقت

پسرانه

بخشعلی

ترکیبی از «بخش» (بخشیده) و «علی»

پسرانه فارسی

بخشعلی الله

(احتمالی) ترکیبی از «بخشعلی» (بخشیده‌ی علی) و «الله» (خدا). معنی «الله»: نام خداوند در قرآن

پسرانه فارسی

بخشی

(احتمالی) واژه‌ای که در دوره‌ی مغول به معنای دبیر و نیز راهب بودایی به کار می‌رفت. امروز در خراسان شمالی به نوازندگان دوتار و راویان داستان‌های حماسی «بخشی» می‌گویند و موسیقی آنان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است

پسرانه فارسی

بخشینر

(احتمالی) بخشنده

پسرانه فارسی

بخیت

(احتمالی) خوشبخت

پسرانه عربی

بداقعلی

(احتمالی) از «بداق» (شاخه) و «علی»

پسرانه ترکی، عربی

بدر

ماهی که به‌صورت دایره کامل دیده‌میشود؛ ماه شب چهارده، ماه کامل

پسرانه عربی

بدرالدین

«ماه تمام دین»؛ لقب چند تن از عالمان دینی

پسرانه عربی

بدرام

آراسته و خوش وخّرم

پسرانه

بدران

مثنای «بدر» به معنی ماه تمام

پسرانه عربی

بدره

(احتمالی) کیسه زر

پسرانه عربی

بدریه

منسوب به ماه تمام

پسرانه عربی

بدیر

(احتمالی) ماه تمام

پسرانه عربی

بدیره

(احتمالی) ماه تمام

پسرانه عربی

بدیع

نو، شگفت، صفت از ریشه‌ی بدع (نوآوری) [بدیعالزمان فروزانفر]

پسرانه عربی

بدیع اله

از «بدیع» به معنای نوآفریده و بی‌سابقه و «الله». «بدیع» از نام‌های خداوند است

پسرانه عربی

بدیل

عوض، جانشین

پسرانه

برآلین

(احتمالی) برافراشته

پسرانه فارسی

براء

بیزاری و رهایی، و نیز شب پایانی ماه قمری؛ براء بن عازب از یاران پیامبر و راویان حدیث بود

پسرانه عربی

برات

روزی و بخشش؛ «شب برات» نیمه شعبان است

پسرانه فارسی

برات الله

(احتمالی) ترکیبی از «برات» و «الله» (خدا). معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی

برات اله

ترکیبی از «برات» و «الله». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی

برات محمد

ترکیبی از «برات» و «محمد». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

براتعلی

از «برات» (بخشش) و «علی». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

براتقلی

(احتمالی) از «برات» (فرمان

پسرانه فارسی، ترکی

براخان

(احتمالی) از «برا» (برادر

پسرانه ترکی

برادوست

(احتمالی) برادوست، نام ایلی کرد در شمال غرب ایران

پسرانه کردی

برار

(احتمالی) برادر

پسرانه مازندرانی

برار خاص

(احتمالی) از «برار» (برادر) و «خاص». معنی «برار»: مازندرانی؛ برادر

پسرانه مازندرانی

برارجان

(احتمالی) برادرجان

پسرانه مازندرانی

برارعزیز

(احتمالی) برادرِ عزیز

پسرانه مازندرانی، عربی

برارعلی

(احتمالی) برادرِ علی

پسرانه مازندرانی، عربی

برازان

(احتمالی) نامی محلی؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

اسم دختر با حرف ب (۳۸۶ اسم)