رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۷۹

صفحه‌ی ۷۹ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

شمعون

کسی که می‌شنود و اطاعت می‌کند، از

پسرانه عبری

شمیران

نام پادشاه هرات و از خویشان جمشید. وی را پسری بود بادام ب ذان نام که از بهترین تیرانداز روزگار خود بود. ٣٣ مزدیسنا ل ٥ء نوروزنامه خیام

پسرانه

شنگان

(احتمالی) شادمان

پسرانه فارسی

شنو

نام شهری

پسرانه کردی

شوا

مصری؛ هوا یا باد [ایزد آسمان در مصر باستان]

پسرانه

شوان

رم یار، چوپان

پسرانه کردی

شوانا

(احتمالی) از «شوان» (شڤان) در کردی به معنی چوپان و شبان. چوپانی و شبانی در ترانه‌های کردی جایگاه ویژه‌ای دارد

پسرانه کردی

شوذب

نام شوذب

پسرانه عربی

شورش

انقلابی، قیام

پسرانه کردی

شورعلی

از «شور» و «علی». معنی «شور»: ورزیدن

پسرانه عربی

شوزبعلی

(احتمالی) از «شوذب» و «علی». معنی «شوذب»: عربی

پسرانه عربی

شوشیناک

«اینشوشیناک» به معنی خدای شوش

پسرانه ایلامی

شوق علی

ترکیبی از «شوق» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

شوقی

(احتمالی) منسوب به شوق

پسرانه عربی، فارسی

شوکت علی

(احتمالی) ترکیبی از «شوکت» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شوکت»: عربی

پسرانه عربی

شوگار

(احتمالی) شب‌های پیاپی

پسرانه لری

شه بخش

(احتمالی) بخشیده شاه

پسرانه فارسی

شه کرم

(احتمالی) بخشش شاه

پسرانه فارسی، عربی

شهاب

سنگ آسمانی، سفت از ریشه‌ی شهب [شهاب الدین سهروردی:عارف و فیلسوف ایرانی]

پسرانه عربی

شهاب الله

(احتمالی) ترکیبی از «شهاب» و «الله» (خدا). معنی «شهاب»: عربی

پسرانه عربی

شهاب علی

(احتمالی) ترکیبی از «شهاب» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شهاب»: عربی

پسرانه عربی

شهابالدین

شهاب دین؛ نام سهروردی (شهاب‌الدین)

پسرانه عربی

شهام

تیز خاطر، چالاک

پسرانه

شهامت

بی باکی، دلیری، حالت ترس نداشتن از چیزی یا کسی در انجام کاری یا گفتن مطلبی

پسرانه عربی

شهباز

عقاب، شاهین، از ریشه‌ی پارسی شَه (شاه) و باز (شاهین، قوش)

پسرانه فارسی

شهباز علی

(احتمالی) ترکیبی از «شهباز» (باز بزرگ و شاهی) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شهباز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شهبال

شهبال، بال بزرگ پرنده

پسرانه فارسی

شهبان

(احتمالی) شاه

پسرانه فارسی

شهبانعلی

(احتمالی) ترکیبی از «شهبان» (شاه) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شهبان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شهبد

(احتمالی) از «شه» (شاه) و «بد» (سرور، مانند «سپهبد» و «هیربد»)؛ یعنی سرور و بزرگ

پسرانه فارسی

شهخرام

(احتمالی) شاهِ خرامان

پسرانه فارسی

شهداد

داده شاه

پسرانه فارسی

شهدل

(احتمالی) دلِ شاه

پسرانه فارسی

شهدوست

دوستدار شاه

پسرانه فارسی

شهدی

(احتمالی) منسوب به شهد، شیرین چون عسل

پسرانه عربی

شهر

١- نام پسر کورنکک پسر بیداسب پسر ٢- پسر باذان ب دا شوهر آزاد که همراه فیروز دیلمی بود ٧ سیستان

پسرانه

شهر گاو

نام پسر اتویان ٢٠ سیستان

پسرانه

شهرآزاد

١- نام یکی از پادشاهان ساسانی که در سال ٣٧ء م . پس از اردشیر سوم ٣٠روز پادشاهی کرد ٢- نام سردار ایرانی در زمان ساسانیان

پسرانه فارسی

شهراد

پادشاِه جوانمرد

پسرانه فارسی

شهراکم

نام پسر نام آور ، از اسپهبدان تبرستان (ء٣٢ فرزانگان)

پسرانه

شهرام

مطیعِ شاه، پیروِ شاه، از ریشه‌ی پارسی شَه (شاه) و رام (پیروی کردن، مطیع بودن)

پسرانه فارسی

شهرام حسن

(احتمالی) ترکیبی از «شهرام» و «حسن» (نیکو). معنی «شهرام»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شهران

نام وزیر ولید خالد ( ٥ داراب

پسرانه فارسی

شهرباز

(احتمالی) شاهین شهر، باز شهر

پسرانه فارسی

شهربان

نگهبان شهر

پسرانه فارسی

شهربانعلی

(احتمالی) ترکیبی از «شهربان» (نگهبان شهر) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شهربان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شهرخواست

یکی از سرداران تبرستانی در روزگار مازیار (١٢٤ تبرستان ١

پسرانه فارسی

شهرداد

(احتمالی) از «شهر» و «داد» (داده)

پسرانه فارسی

شهرسپ

نام دستور (وزیر تهمورس (شاهنامه خنیده به هر جای شهرسب نام نزد جز به نیکی به هر جای کام

پسرانه

شهرضا

(احتمالی) نام شهری در استان اصفهان (قمشه‌ی پیشین)

پسرانه فارسی

شهرفر

(احتمالی) شکوه شهر

پسرانه فارسی

شهرک

نام پدر جاویدان ب بک

پسرانه فارسی

شهرگان

(احتمالی) شاهان

پسرانه فارسی

شهرگیر

نام مردی که در زمان اسکندر مقدونی، که ظاهراً با بیطقون مترادف است

پسرانه فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)