رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۲۹

صفحه‌ی ۲۹ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بخش مراد

(احتمالی) از «بخش» و «مراد». معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

بخشا

بخشنده

پسرانه فارسی

بخشان

بخشنده

پسرانه فارسی

بخشایش

، گذشت و چشم پوشی کردن گناه یا کار نادرست کسی، عفو، رأفت، رحمت و شفقت

پسرانه

بخشعلی

ترکیبی از «بخش» (بخشیده) و «علی»

پسرانه فارسی

بخشعلی الله

(احتمالی) ترکیبی از «بخشعلی» (بخشیده‌ی علی) و «الله» (خدا). معنی «الله»: نام خداوند در قرآن

پسرانه فارسی

بخشی

(احتمالی) واژه‌ای که در دوره‌ی مغول به معنای دبیر و نیز راهب بودایی به کار می‌رفت. امروز در خراسان شمالی به نوازندگان دوتار و راویان داستان‌های حماسی «بخشی» می‌گویند و موسیقی آنان در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است

پسرانه فارسی

بخشینر

(احتمالی) بخشنده

پسرانه فارسی

بخیت

(احتمالی) خوشبخت

پسرانه عربی

بداقعلی

(احتمالی) از «بداق» (شاخه) و «علی»

پسرانه ترکی، عربی

بدر

ماهی که به‌صورت دایره کامل دیده‌میشود؛ ماه شب چهارده، ماه کامل

پسرانه عربی

بدرالدین

«ماه تمام دین»؛ لقب چند تن از عالمان دینی

پسرانه عربی

بدرام

آراسته و خوش وخّرم

پسرانه

بدران

مثنای «بدر» به معنی ماه تمام

پسرانه عربی

بدره

(احتمالی) کیسه زر

پسرانه عربی

بدریه

منسوب به ماه تمام

پسرانه عربی

بدیر

(احتمالی) ماه تمام

پسرانه عربی

بدیره

(احتمالی) ماه تمام

پسرانه عربی

بدیع

نو، شگفت، صفت از ریشه‌ی بدع (نوآوری) [بدیعالزمان فروزانفر]

پسرانه عربی

بدیع اله

از «بدیع» به معنای نوآفریده و بی‌سابقه و «الله». «بدیع» از نام‌های خداوند است

پسرانه عربی

بدیل

عوض، جانشین

پسرانه

برآلین

(احتمالی) برافراشته

پسرانه فارسی

براء

بیزاری و رهایی، و نیز شب پایانی ماه قمری؛ براء بن عازب از یاران پیامبر و راویان حدیث بود

پسرانه عربی

برات

روزی و بخشش؛ «شب برات» نیمه شعبان است

پسرانه فارسی

برات الله

(احتمالی) ترکیبی از «برات» و «الله» (خدا). معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی

برات اله

ترکیبی از «برات» و «الله». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی

برات محمد

ترکیبی از «برات» و «محمد». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

براتعلی

از «برات» (بخشش) و «علی». معنی «برات»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

براتقلی

(احتمالی) از «برات» (فرمان

پسرانه فارسی، ترکی

براخان

(احتمالی) از «برا» (برادر

پسرانه ترکی

برادوست

(احتمالی) برادوست، نام ایلی کرد در شمال غرب ایران

پسرانه کردی

برار

(احتمالی) برادر

پسرانه مازندرانی

برار خاص

(احتمالی) از «برار» (برادر) و «خاص». معنی «برار»: مازندرانی؛ برادر

پسرانه مازندرانی

برارجان

(احتمالی) برادرجان

پسرانه مازندرانی

برارعزیز

(احتمالی) برادرِ عزیز

پسرانه مازندرانی، عربی

برارعلی

(احتمالی) برادرِ علی

پسرانه مازندرانی، عربی

برازان

(احتمالی) نامی محلی؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

برازمان

(احتمالی) برازنده

پسرانه فارسی

برام

صورتی از «بهرام». معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

برانوش

(احتمالی) جاودان

پسرانه فارسی

براو

(احتمالی) باور

پسرانه کردی

براهام

صورت کوتاه «ابراهام» (ابراهیم)

پسرانه عبری

براهیم

صورت گفتاری «ابراهیم»

پسرانه عبری

برتن

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برته

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برج یرشتی

نام پسر تیزیرشتی از خاندان کیانیان

پسرانه

برجاسپ

(احتمالی) «دارنده‌ی اسب بلند»؛ در روایت‌های کهن نام یکی از پهلوانان

پسرانه فارسی

برجعلی

(احتمالی) از «برج» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

برچاو

«بەرچاو» به معنی پیش چشم، نمایان و برجسته؛ برای کسی یا چیزی به کار می‌رود که به چشم می‌آید

پسرانه کردی

برخوردار

از نام‌های زندة امروزی زردشتیان

پسرانه

بردان

ar-tân = var-dan وردان = = شاید وارتان امروزی ارمنی‌ها نام اشک نوزدهم

پسرانه فارسی

بردل

(احتمالی) دلیر

پسرانه فارسی

بردی

(احتمالی) داد، بخشید

پسرانه ترکی

بردی قلی

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی

بردی قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی

بردی محمد

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی، عربی

بردی نیاز

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی، فارسی

بردیا

بلندقامت و زورمند و تناور، شکل بابلی شده‌ی برزیه در پارسی باستان [پسر کهتر کوروش بزرگ]

پسرانه یونانی، فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)