رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۲۷

صفحه‌ی ۲۷ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بابر

«ببر»؛ ظهیرالدین محمد بابر بنیان‌گذار سلسله‌ی گورکانیان هند

پسرانه ترکی

بابک

یکی از شخصیت های شاهنامه

پسرانه فارسی

بابکی

(احتمالی) منسوب به «بابک»

پسرانه

بابل الله

(احتمالی) ترکیبی از «بابل» و «الله» (خدا). معنی «بابل»: مغرب. معنی «الله»: نام خداوند در قرآن

پسرانه

بابوی

(احتمالی) پدری

پسرانه فارسی

بابه غنی

(احتمالی) از «بابه» (پدر) و «غنی». معنی «بابه»: انشقاق یافته از باب. معنی «غنی»: (عربی) 1- ثروتمند

پسرانه

بابه کلان

(احتمالی) پدر بزرگ (بابه کلان)

پسرانه فارسی

بابه ملا

(احتمالی) ترکیبی از «بابه» و «ملا» (دانشمند دینی). معنی «بابه»: انشقاق یافته از باب. معنی «ملا»: گروه مردم

پسرانه

بابی حیدر

(احتمالی) از «بابی» (پدر) و «حیدر». معنی «حیدر»: عربی؛ شیر؛ لقب امام علی

پسرانه عربی

بابی محمد

(احتمالی) از «بابی» (پدر) و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بابیک

بابک، پدر اردشیر یکم بنیان‌گذار ساسانیان؛ نیز بابک خرمدین، سردار قیام خرمدینان

پسرانه فارسی

باپوک

پدربزرگ

پسرانه کردی

باپیر

پدربزرگ، پیر خاندان

پسرانه کردی

باتیس

(احتمالی) ریشه آن روشن نیست

پسرانه فارسی

باد محمد

(احتمالی) از «باد» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بادان

(احتمالی) آبادان

پسرانه فارسی

بادصبا

نسیمی که از سوی شرق و در بامداد می‌وزد. در شعر فارسی

پسرانه فارسی

بادلیس

بدلیس (بتلیس)، شهری کهن در کردستان ترکیه؛ زادگاه شرف‌خان بدلیسی نویسنده‌ی «شرفنامه»

پسرانه کردی

بادینان

بادینان (بهدینان)، منطقه‌ای در شمال کردستان عراق

پسرانه کردی

باذان

١- نام پسر ساسان ( ٥ و ١٣٥ دیالمه ٢- نام جانشین خور خسرو فرماندار هاماوران من رروز کار انوشیروان دادگر

پسرانه فارسی

باراد

نام کسی است که در زمان شاپور یکم می‌زیسته و نام وی در کتیبه کعبه زردشت دیده می‌شود

پسرانه فارسی

باربد

نام نوازنده نامی دربار خسرو پرویز

پسرانه فارسی

بارز علی

(احتمالی) ترکیبی از «بارز» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بارز»: آشکار

پسرانه عربی

بارزان

ایل، منطقه ای از کردستان

پسرانه کردی

بارسین

(احتمالی) صورت فارسی «بارسینه» (Barsine)

پسرانه فارسی

بارشین

(احتمالی) باران

پسرانه فارسی

بارمان

محترم

پسرانه فارسی، کردی

باری

آنگلوساکسون؛ نیزه

پسرانه عربی

باریسان

قبیله ای از کردهای کوهستان

پسرانه کردی

باریش

(احتمالی) آشتی و صلح (باریش)

پسرانه ترکی

باریکان

(احتمالی) باریک و ظریف

پسرانه فارسی

باریکه

(احتمالی) باریک و ظریف

پسرانه فارسی

بازبان

نگهدارنده باز

پسرانه فارسی

بازعلی

از «باز» (پرنده شکاری) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

بازمحمد

(احتمالی) از «باز» (پرنده شکاری) و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بازیار

بازپرس، باز دارنده

پسرانه کردی

بازیان

نام محلی در کر دستان

پسرانه کردی

باژار

«باژار» در کردی همان «بازار» فارسی است و در کردی کرمانجی به معنی شهر نیز به کار می‌رود

پسرانه کردی

باژه

(احتمالی) بهتر

پسرانه کردی

باساک

(احتمالی) خوشه‌ی گندم؛ نام صورت فلکی سنبله

پسرانه ترکی

باستان

بهترین ،برگزیده؛ و (افتخار) [نام اصلی افلاطون]

پسرانه فارسی

باسط

اسم فاعل از ریشه‌ی «ب‌س‌ط» به معنای گستراننده و گشاینده. «الباسط» از نام‌های نیکوی خداوند است، یعنی گشاینده‌ی روزی، و «عبدالباسط» از همین نام ساخته شده است

پسرانه عربی

باسل

دلیر، استوار، از ریشی بیسل (تندخو)

پسرانه عربی

باسم

لبخندزننده، از ریشه‌ی بسم (لبخندزدن)

پسرانه عربی

باشوان

نام کوهی در بانه

پسرانه کردی

باشور

به معنای جنوب؛ کردها بخش جنوبی کردستان را که در عراق است «باشور» می‌نامند

پسرانه کردی

باشوک

(احتمالی) باز کوچک

پسرانه کردی

باقر

شکافنده (دانش)؛ لقب امام پنجم شیعیان، محمد باقر

پسرانه عربی

باقر بیگ

ترکیبی از «باقر» و «بیگ». معنی «باقر»: عربی

پسرانه عربی

باقلا گل

(احتمالی) گل باقلا

پسرانه فارسی

باقی

جاوید، اسم فاعل از ریشه‌ی عربی بقی (بقا یافتن) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

باقی محمد

(احتمالی) ترکیبی از «باقی» و «محمد» (ستوده). معنی «باقی»: عربی

پسرانه عربی

باک

آنگلوساکسون؛ گوزن نر

پسرانه

باکایا

نام پسر آرتونت ٥٥ پیرنیا ا

پسرانه

باکور

(احتمالی) نخستین فرزند

پسرانه کردی

باگه

نام یکی از سرداران هخامنشی

پسرانه فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)