خانه اسم پسر حرف ج صفحهی ۲ با همین حرف، بر اساس ریشه
(احتمالی) ترکیبی از «جت» و «الله» (خدا). معنی «جت»: مصری باستان
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «جت» و «اله» (خدا). معنی «جت»: مصری باستان
پسرانه
دهقان، کشاورز
پسرانه / یونانی
صورت عربی «گئورگ» (جرج)؛ جرجیس پیامبر یا قدیس که در روایتها از او یاد شده است
پسرانه / عربی
کسی که پاسبان کشور است . نام پسر بنیریشتور در بند ١١٠ فروردین یشت (٣٣١ یشتها ٩١ + ١ یشتها ٢)
پسرانه
نام شاعر نامدار عرب
پسرانه / عربی
١- نام بد-رمرز بان نخستین پادشاه جستانیان جمشید که در روز کار هارون الرشید پادشاه دیلمان ٢- جستان پسر شرمزن ٣_ جستان پسر وهسودان (جستان سوم) نامی ترین پادشاه جستانی که نزدیک بد.د سال فرمانر وائی کرده ٣- نام پنجمین نیای شهر اکم اسپهبد تبرستان(١)٣ تبرستان٢٠٩|٢مرعشی)
پسرانه / فارسی
کنیه فیروز دوم پادشاه ساسانی که در سال ٣٠ء م. چند روری پادشاهی کرد ja-shang? یا jash-nag? جشنگ نام پسر هیر بد دارا از پارسیان هند
پسرانه
جندل ٩٢ ریشهْ اوستائی آن ییم خْش ئیت Kha-hy میباشد .او ی ویونکهان بوده و در بند ١٣٠ فروردین یشت بنام یسیم ستوده شده. جمشید همیشه دراوستا باصفت هوو تو آمده که در پهلوی هورمک شده یعنی دارنده گله و رمه خوب و صفت دیگر جمشید در اوستا سریرهV آمده که به معنی زیبا وخوشک Ssa است (١٨٠ تا ١٨٨ یشتها ١ و ١٢٨٨ تا ١٥٨٧ نامهای اوستا ٣) . جمشید به نوشته شاهنامه نام پسر تهمورس و سومین پادشاه پیشدادی بوده است گرانمایه جمشید فرزند او کمربست یکدل پر از پند او جمشید در ادبیات فارسی با سلیمان بهم آمیخته است کک:دیوان حافظ و مقالهُ دکتر مر تضوی
پسرانه
رودخانه، ماده شتر شیرده
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «بگ» (بزرگ
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «فرامرز». معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی، فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «کاظم» (فروبرنده خشم). معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «معید». معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «جعفر» و «بای» (توانگر
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «صادق» (راستگو). معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی
از «جعفر» و «علی». معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی
از «جعفر» و «قلی» (بنده). معنی «جعفر»: عربی
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) از «جگر» (عزیز) و «خان». معنی «خان»: ترکی
پسرانه / ترکی
پرشکوه، از ریشهی جلل (شکوه) [از القاب خداوند]
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جلال» و «محمد» (ستوده). معنی «جلال»: عربی
پسرانه / عربی
شکوه دین؛ نام مولوی (جلالالدین محمد بلخی)
پسرانه / عربی
منسوب به «جلال» به معنای شکوه و بزرگی
پسرانه / عربی
جلایر نام قبیلهای مغول؛ آل جلایر پس از ایلخانان بر عراق و آذربایجان فرمان راندند
پسرانه / مغولی
شکوهمند، بلندمرتبه، صفت از ریشهی عربی جلل (شکوه) [از القاب خداوند]
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «احمد» (ستوده). معنی «جلیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «الله» (خدا). معنی «جلیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «محمد» (ستوده). معنی «جلیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) بزرگِ دین
پسرانه / عربی
(احتمالی) منسوب به جلیل؛ بزرگوار
پسرانه / عربی
کوتاهشده «جمشید»
پسرانه / فارسی
زیبارو، صفت از ریشهی جمل (زیبایی) [جمالزاده]
پسرانه / عربی
صورت دیگری از نوشتن «جمالالدین» به معنی زیبایی دین
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «جمال» (زیبایی) و «علی». معنی «جمال»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) زاده جم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) صورتی از «جمشید». معنی «جمشید»: فارسی
پسرانه / فارسی
شاه جم
پسرانه / فارسی، کردی
(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «بگ» (بزرگ
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جمشید»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) منسوب به «جمشید»
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «جمع» و «اله» (خدا). معنی «جمع»: گروه، جمعیت
پسرانه
هفتمین روز هفته مسلمانان؛ آخرین روز هفته در تقویم جلالی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «دردی» (ایستاد و ماند
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «قلی» (بنده
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «قلیچ» (شمشیر
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «گلدی» (آمد
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «محمد» (ستوده). معنی «جمعه»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «جم» و «قلی». معنی «جم»: فارسی
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) یارِ جم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «جمید» و «رضا» (خشنودی). معنی «رضا»: عربی
پسرانه / عربی
زیبارو، صفت از ریشهی جمل (زیبایی)
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جمیل» و «احمد» (ستوده). معنی «جمیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) نام یکی از یاران امام حسین
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «جنت» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جنت»: عربی
پسرانه / عربی
نام فرستاده فریدون در دربار یمن فریدون از آن نامداران خویش یکی را گرانمایه تر خواند پیش کجا نام او جندل پر هنر بهر کار دلسوز بر شاه بس جهانجوی
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴
بعدی
اسم دختر با حرف ج (۸۲ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.