رفتن به محتوا
نوزاد

۷۸ اسم

معنی اسم پسر عربی با حرف ج

۷۸ اسم پسرانه با ریشه‌ی عربی داریم که با حرف «ج» شروع می‌شوند. چند نمونه: جابر به معنی «جبران‌کننده»، جعفر بگ به معنی «ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «بگ» (بزرگ، در ترکی). معنی «جعفر»: عربی؛ رود کوچک؛ نام امام ششم شیعیان، جعفر صادق، و جعفر طیار» و جمعه خان به معنی «ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «خان» (بزرگ و سرور، در ترکی). معنی «جمعه»: عربی؛ آدینه، روز جمعه؛ نامی که به کودک زاده‌شده در روز جمعه می‌دادند. معنی «خان»: ترکی؛ عنوان فرمانروایان و بزرگان در میان ترکان و مغولان، هم‌ریشه با «خاقان»؛ در ایران دوره‌ی صفوی و قاجار لقب حاکمان و سران ایلات بود».

جابر

جبران‌کننده، شکسته‌بند؛ نام جابر بن عبدالله انصاری و جابر بن حیان

پسرانه عربی

جابرعلی

از «جابر» (جبران‌کننده) و «علی». معنی «جابر»: عربی

پسرانه عربی

جاثیه

(احتمالی) زانوزده؛ نام سوره چهل‌وپنجم قرآن

پسرانه عربی

جاد

نیکو، بخشاینده

پسرانه عربی

جادی

زعفران

پسرانه عربی

جارالله

«همسایه‌ی خدا»؛ لقب زمخشری، مفسر و ادیب بزرگ ایرانی

پسرانه عربی

جاسم

تنومند، اسم فاعل از ریشه‌ی جسم

پسرانه عربی

جاسم محمد

(احتمالی) ترکیبی از «جاسم» (تنومند

پسرانه عربی

جافر علی

(احتمالی) ترکیبی از «جافر» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

جافربگ

(احتمالی) از «جعفر» و «بگ» (بزرگ). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جان ملک

(احتمالی) ترکیبی از «جان» (جان و روان) و «ملک» (پادشاه). معنی «جان»: عبری

پسرانه عبری، عربی

جانعلی

از «جان» و «علی». معنی «جان»: عبری

پسرانه عبری، عربی

جانمحمد

از «جان» و «محمد». معنی «جان»: عبری

پسرانه عبری، عربی

جانمراد

(احتمالی) ترکیبی از «جان» (جان و روان) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «جان»: عبری

پسرانه عبری، عربی

جاوید علی

(احتمالی) ترکیبی از «جاوید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جاوید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جاویدحسین

(احتمالی) از «جاوید» (همیشگی) و «حسین». معنی «جاوید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جاهد

جهد کننده، کوشا، ساعی

پسرانه عربی

جبار

غلبه کننده، چیره، اسم فاعل از ریشه‌ی جبر (چیرگی) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

جبار قلی

(احتمالی) ترکیبی از «جبار» و «قلی» (بنده

پسرانه عربی، ترکی

جبار قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «جبار» و «قلیچ» (شمشیر

پسرانه عربی، ترکی

جباربردی

(احتمالی) از «جبار» و «بردی» (داد

پسرانه عربی، ترکی

جبارعلی

(احتمالی) از «جبار» (توانا

پسرانه عربی

جرجیس

صورت عربی «گئورگ» (جرج)؛ جرجیس پیامبر یا قدیس که در روایت‌ها از او یاد شده است

پسرانه عربی

جریر

نام شاعر نامدار عرب

پسرانه عربی

جعفر

رودخانه، ماده شتر شیرده

پسرانه عربی

جعفر بگ

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «بگ» (بزرگ

پسرانه عربی

جعفر فرامرز

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «فرامرز». معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

جعفر کاظم

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «کاظم» (فروبرنده خشم). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفر مراد

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفر معید

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «معید». معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفربای

(احتمالی) از «جعفر» و «بای» (توانگر

پسرانه عربی

جعفرخان

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

جعفرصادق

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «صادق» (راستگو). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفرعلی

از «جعفر» و «علی». معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفرقلی

از «جعفر» و «قلی» (بنده). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی، ترکی

جلال

پرشکوه، از ریشه‌ی جلل (شکوه) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

جلال محمد

(احتمالی) ترکیبی از «جلال» و «محمد» (ستوده). معنی «جلال»: عربی

پسرانه عربی

جلالالدین

شکوه دین؛ نام مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی)

پسرانه عربی

جلالی

منسوب به «جلال» به معنای شکوه و بزرگی

پسرانه عربی

جلیل

شکوهمند، بلندمرتبه، صفت از ریشه‌ی عربی جلل (شکوه) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

جلیل احمد

(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «احمد» (ستوده). معنی «جلیل»: عربی

پسرانه عربی

جلیل الله

(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «الله» (خدا). معنی «جلیل»: عربی

پسرانه عربی

جلیل محمد

(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «محمد» (ستوده). معنی «جلیل»: عربی

پسرانه عربی

جلیلی

(احتمالی) منسوب به جلیل؛ بزرگوار

پسرانه عربی

جمال

زیبارو، صفت از ریشه‌ی جمل (زیبایی) [جمالزاده]

پسرانه عربی

جمالدین

صورت دیگری از نوشتن «جمال‌الدین» به معنی زیبایی دین

پسرانه عربی

جمالعلی

(احتمالی) از «جمال» (زیبایی) و «علی». معنی «جمال»: عربی

پسرانه عربی

جمشید علی

(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جمشید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جمعه

هفتمین روز هفته مسلمانان؛ آخرین روز هفته در تقویم جلالی

پسرانه عربی

جمعه خان

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

جمعه دردی

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه عربی

جمعه قلی

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «قلی» (بنده

پسرانه عربی، ترکی

جمعه قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «قلیچ» (شمشیر

پسرانه عربی، ترکی

جمعه گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «گلدی» (آمد

پسرانه عربی

جمعه محمد

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «محمد» (ستوده). معنی «جمعه»: عربی

پسرانه عربی

جمید رضا

(احتمالی) ترکیبی از «جمید» و «رضا» (خشنودی). معنی «رضا»: عربی

پسرانه عربی

جمیل

زیبارو، صفت از ریشه‌ی جمل (زیبایی)

پسرانه عربی

اسم دختر عربی با حرف ج (۳۰ اسم)