رفتن به محتوا
نوزاد

۴۹۹ اسم

معنی اسم پسر با حرف ب، صفحه‌ی ۴

صفحه‌ی ۴ از ۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

برازمان

(احتمالی) برازنده

پسرانه فارسی

برام

صورتی از «بهرام». معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

برانوش

(احتمالی) جاودان

پسرانه فارسی

براو

(احتمالی) باور

پسرانه کردی

براهام

صورت کوتاه «ابراهام» (ابراهیم)

پسرانه عبری

براهیم

صورت گفتاری «ابراهیم»

پسرانه عبری

برتن

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برته

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برج یرشتی

نام پسر تیزیرشتی از خاندان کیانیان

پسرانه

برجاسپ

(احتمالی) «دارنده‌ی اسب بلند»؛ در روایت‌های کهن نام یکی از پهلوانان

پسرانه فارسی

برجعلی

(احتمالی) از «برج» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

برچاو

«بەرچاو» به معنی پیش چشم، نمایان و برجسته؛ برای کسی یا چیزی به کار می‌رود که به چشم می‌آید

پسرانه کردی

برخوردار

از نام‌های زندة امروزی زردشتیان

پسرانه

بردان

ar-tân = var-dan وردان = = شاید وارتان امروزی ارمنی‌ها نام اشک نوزدهم

پسرانه فارسی

بردل

(احتمالی) دلیر

پسرانه فارسی

بردی

(احتمالی) داد، بخشید

پسرانه ترکی

بردی قلی

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی

بردی قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی

بردی محمد

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی، عربی

بردی نیاز

(احتمالی) ترکیبی از «بردی» (داد

پسرانه ترکی، فارسی

بردیا

بلندقامت و زورمند و تناور، شکل بابلی شده‌ی برزیه در پارسی باستان [پسر کهتر کوروش بزرگ]

پسرانه یونانی، فارسی

بردیس

(احتمالی) برتر

پسرانه فارسی

برز

بلندی، شکوه و بزرگی؛ برزو (پسر سهراب) از همین ریشه است

پسرانه فارسی

برزام

نام نیای مانی به نوشته ابن الندیم

پسرانه فارسی

برزان

بلندی (به کردی: به رزان)

پسرانه کردی

برزاو

(احتمالی) بلندپایه

پسرانه فارسی

برزفر

(احتمالی) دارای فرّ و شکوه والا

پسرانه فارسی

برزفری

(احتمالی) دارای فرّ والا

پسرانه فارسی

برزما

(احتمالی) بلند

پسرانه فارسی

برزمهر

(احتمالی) از «برز» (بلندی، شکوه) و «مهر»؛ مهر والا

پسرانه فارسی

برزن

نام پهلوان ایرانی، نام پسر گرشاسب

پسرانه فارسی

برزو

تنومند، از ریشه‌ی پهلویِ برز (بلند و نیرومند) [فرزند سهراب، لقب بهرام گور در هندوستان]

پسرانه اوستایی، فارسی، کردی

برزویه

نام رئیس پزشکان شاهی در روز کار خسرو یکم و مترجم کتاب کلیله و دمنه از سانسکریت به پهلوی ٣٣ ساسانیان

پسرانه فارسی

برزهم

(احتمالی) بلندمرتبه

پسرانه فارسی

برزین

بالنده و رشید، از ریشه‌ی پهلویِ برز (بلند و نیرومند) و ین (پسوند نسبت) [از سرداران کیقباد]

پسرانه پهلوی، فارسی

برزین مهر

١- نام یکی از پهلو انان داستانی شاهنامه. ٢- نام آتشکده نامی ایران باستان در ریوند خراسان ب خشی از فرهنگ اوست ا

پسرانه

برسابا

(احتمالی) «بر» در آرامی به معنی پسر است و «برسابا» را پسرِ سبا یا زاده‌ی روز شنبه معنا کرده‌اند. در کتاب «اعمال رسولان»، یوسف برسابا یکی از دو نامزد جانشینی یهودا در میان حواریان است

پسرانه آرامی

برسام

از نام‌های شاهنامه؛ (2) فرزند بیژن فرمانروای سمرقند که با یزدگرد جنگید

پسرانه فارسی

برشان

(احتمالی) درخشان

پسرانه فارسی

برشنوم

«برشنوم» آیین پاکسازی بزرگ نه‌شبه در آیین زرتشتی

پسرانه فارسی

برکان

(احتمالی) یعنی استوار و برکت‌دار

پسرانه ترکی

برکاو

دامنه ی کوه (به کردی: به رکاو)

پسرانه کردی

برکت

فراوانی و بسیاری و رونق

پسرانه عربی

برکت الله

(احتمالی) ترکیبی از «برکت» و «الله» (خدا). معنی «برکت»: (عربی) 1- فراوانی و بسیاری و رونق

پسرانه

برکت اله

(احتمالی) ترکیبی از «برکت» و «اله» (خدا). معنی «برکت»: (عربی) 1- فراوانی و بسیاری و رونق

پسرانه

برگعلی

(احتمالی) از «برگ» و «علی». معنی «برگ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

برمایون

نام برادر شاه فریدون پیشدادی به نوشته بندهشن بخش ٣١ بند ١٩ ٧ یشت‌ها ١

پسرانه فارسی

برمده

نام پسر ساوه شاه که به دست بهرام چوبینه گرفتار شد

پسرانه فارسی

برمک

کاهن، راهب بودایی، تغییر یافته‌ی پرَموکْهه [بنیانگذار خاندان برمکی]

پسرانه فارسی

برنا

جوان

پسرانه فارسی

برنارد

(احتمالی) دلیر چون خرس

پسرانه آلمانی

برنفری

نام پسر شیر اوزن پسر خدایگان ٨ سیستان برزک bur-zak (borzak) ریشه برزو می‌باشد. به معنی بلند پایه. باشکوه . bur-zook در پهلوی بورزوک

پسرانه

برنوش

(احتمالی) جاودان

پسرانه فارسی

برو نیاز

(احتمالی) از «برو» و «نیاز»

پسرانه ترکی

اسم دختر با حرف ب (۳۸۶ اسم)