رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۸۱

صفحه‌ی ۸۱ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

شیرخون

(احتمالی) شیرزاده

پسرانه فارسی

شیردل

دلیر، شجاع

پسرانه کردی

شیررخ

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «رخ» (چهره). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر

پسرانه

شیرزاد

نام جارچی روزگار انوشیروان (١٠٢ تبرستان مرعشی)

پسرانه کردی

شیرزیل

از سرداران خسرو پرویز

پسرانه فارسی

شیرعلم

(احتمالی) از «شیر» و «علم». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه

شیرعلی

از «شیر» و «علی». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیرکو

نام کوهی

پسرانه کردی

شیرکوه

نام بلندترین کوه استان یزد در جنوب غربی شهر یزد

پسرانه فارسی

شیرمحمد

از «شیر» و «محمد». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیرمراد

(احتمالی) ترکیبی از «شیر» (شیر) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان، هژبر. معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

شیرنگ

(احتمالی) سپید چون شیر

پسرانه فارسی

شیرو

ژاپنی؛ پسر چهارم

پسرانه ژاپنی

شیروار

(احتمالی) شیرمانند

پسرانه فارسی

شیروان

نام شهری در شمال شرقی ایران در شرق خراسان شمالی که به خراسان رضوی متصل می‌شود

پسرانه

شیرولی

(احتمالی) از «شیر» و «ولی». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه عربی

شیروی

shl-ro0-yeh یا:شیرویه ١- نام یکی از پادشاهان ساسانی

پسرانه

شیریزدان

شیر خدا، برگردان فارسی لقب «اسدالله» که در ادب فارسی برای امام علی به کار رفته است

پسرانه فارسی

شیرینزاد

(احتمالی) زاده شیرین

پسرانه فارسی

شیرینعلی

(احتمالی) از «شیرین» و «علی». معنی «شیرین»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شیواسب

از واژه شیوا + اسب. به معنی-دارنده اسب کشیده و بلند غارن ka-ren یا : کارن ١- نام سپهداری از لشکر شاه فریدون، پسر کاوه سپهدار چون غارن کاوکان سیه کش چو شیروی و چون آوگان ٢- نام سردودمان خانواده غارن، یکی از هفت خانواده بزرگ روزگار اشکانیان ٣- نام پسر اسپهبد سوخرای غارن یَهْلَو ، که در سال ٥٧٢ میلادی در رکاب انوشیروان دادگر به آمل آمده و بفرمان آن شاهنشاه، به پادشاهی غار نکوه بر خواست (٣٥ تبرستان ٢) ٣- نام پسر شهریار، دهمین پادشا باوندیان ، که سی سال پادشاهی کرد. ه- نام یکی از بزرگان تبرستان:پنجمین نیای اسپهبد مرزبان ، نویسنده کتاب مرزبان نامه (٠ء٢ فرزانگان P ehe he غباد ریشه اوستائی آن کوات ka-va-ta ،و Ko-vadیا کواد ko-fvfazدر پهلوی کواذ ١- نام یکی از سرداران شاه فریدون پیشدادی (ش اهنام جب لشکرش را به گرشاسب داد ابر میمنه سام یل با غباد ٢- نام بیستمین و بیست و دومین شاهنشاهV ساسانی غ ادیکم پسر پیروز یکم، ویدر انوشیروان دادگر.وی در دو نوبت پادشاهی کرد : بار یکم از سال ٣٨٧ تا ٣٩٨ م ٠، و بار دوم از ٥٠٢ تا ٥٣١ م . ( ١٢ و ١٣٠ تاجکذاری ٣- نام بیست و ششمین شاهنشاه ساسانی، پسر خسرو پرویز غباد دوم یا شیرویه)، که از ٢٧ء تا ٢٩ء م . پادشاهی کرد

پسرانه

ص فیاالله

(احتمالی) شکل دیگری از «صفی‌الله»

پسرانه عربی

صائب

درست، راست، از ریشه‌ی اصابت (برخورد کردن به نشانه) [صائب تبریزی:شاعر ایرانی سبک هندی]

پسرانه عربی

صائن

نگهدارنده

پسرانه عربی

صائن الدین

از «صائن» به معنی نگه‌دارنده و «الدین»

پسرانه عربی

صابر

صبور، شکیبا، اسم فاعل از ریشه‌ی صبر

پسرانه عربی

صابر رضا

(احتمالی) ترکیبی از «صابر» و «رضا» (خشنودی). معنی «صابر»: عربی

پسرانه عربی

صابرعلی

(احتمالی) از «صابر» (شکیبا) و «علی». معنی «صابر»: عربی

پسرانه عربی

صاحب

دارنده، اسم فاعل از ریشه‌ی تصاحب [صاحب‌الزنج:رهبر قیام بردگان سیاهپوست]

پسرانه عربی

صاحب گل

(احتمالی) ترکیبی از «صاحب» و «گل» (گل). معنی «صاحب»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

صادق

راستگو، از ریشه‌ی صدق

پسرانه عربی

صادق رضا

(احتمالی) ترکیبی از «صادق» (راستگو) و «رضا» (خشنودی). معنی «صادق»: عربی

پسرانه عربی

صادق مراد

(احتمالی) ترکیبی از «صادق» (راستگو) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «صادق»: عربی

پسرانه عربی

صادقعلی

از «صادق» و «علی». معنی «صادق»: عربی

پسرانه عربی

صادقی

(احتمالی) منسوب به صادق؛ راستگو

پسرانه عربی

صارم

قوی، صفت شمشیر، اسم فاعل از ریشه‌ی صرم (قدرت)

پسرانه عربی

صارمی

(احتمالی) برنده، دلیر

پسرانه عربی

صاعد

مرتفع، مترقی، اسم فاعل از ریشه‌ی صعد (صعود) [مورخی اندلسی]

پسرانه عربی

صاعده

(احتمالی) بالارونده (زن)

پسرانه عربی

صالح

صلحجو، اسم فاعل از ریشه‌ی صلح [پیامبر قوم ثمود]

پسرانه عربی

صالح الدین

(احتمالی) ترکیبی از «صالح» و «الدین» (دین). معنی «صالح»: عربی؛ نیکوکار؛ نام پیامبر قوم ثمود

پسرانه عربی

صالح بردی

(احتمالی) ترکیبی از «صالح» و «بردی» (داد

پسرانه عربی، ترکی

صالح علی

(احتمالی) ترکیبی از «صالح» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «صالح»: عربی

پسرانه عربی

صالح محمد

(احتمالی) ترکیبی از «صالح» و «محمد» (ستوده). معنی «صالح»: عربی

پسرانه عربی

صالح وردی

(احتمالی) ترکیبی از «صالح» و «وردی» (داد

پسرانه عربی

صالح یوسف

(احتمالی) ترکیبی از «صالح» و «یوسف» (نام پیامبر

پسرانه عربی، عبری

صامت

خاموش، بی صدا، ساکت؛ (2- در حالت قیدی) در حال سکوت؛ (3- در قدیم) (به مجاز) طلا و نقره

پسرانه عربی

صانع

سازنده؛ از نام‌های خدا

پسرانه عربی

صباح الدین

(احتمالی) ترکیبی از «صباح» و «الدین» (دین). معنی «صباح»: عربی؛ بامداد

پسرانه عربی

صباحعلی

(احتمالی) از «صباح» (بامداد) و «علی». معنی «صباح»: عربی

پسرانه عربی

صبحانعلی

از «سبحان» و «علی». معنی «سبحان»: عربی

پسرانه عربی

صبحعلی

(احتمالی) از «صبح» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

صبرالدین

(احتمالی) شکیبایی دین

پسرانه عربی

صبرالله

(احتمالی) شکیبایی از خدا

پسرانه عربی

صبرعلی

(احتمالی) از «صبر» و «علی». معنی «صبر»: گیاهیست با برگ‌های دراز و ضخیم و تیغ دار با گل‌های زرد رنگ. در جاهای گرم می‌روید و طعم تلخ دارد. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابی‌طالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نام‌های خداست

پسرانه عربی

صبیح

زیبا و شاد؛ 2- خندان و خوشحال

پسرانه عربی

صحاب الدین

(احتمالی) ترکیبی از «صحاب» و «الدین» (دین). معنی «صحاب»: جِ صاحب

پسرانه

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)