رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۷۷

صفحه‌ی ۷۷ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

شاهسون

«شاه‌سون»، دوستدار شاه؛ نام ایلی در آذربایجان

پسرانه ترکی

شاه‌عباس

(احتمالی) ترکیبی از «شاه» (پادشاه) و «عباس» (شیر بیشه). معنی «عباس»: عربی

پسرانه عربی

شاهعلی

(احتمالی) ترکیبی از «شاه» (پادشاه) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

شاهفر

از «شاه» و «فر»؛ دارای فرّ شاهی و شکوه

پسرانه فارسی

شاهفور

صورتی از «شاپور». معنی «شاپور»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

شاهقلی

ترکیبی از «شاه» و «قلی» (بنده)

پسرانه ترکی

شاهک

١- نام یکی از دانشمندان سمر قندی که در سده دهم می‌زیسته فرهنگ سخنوران ٢- نام یکی از لشکریان مأمون ٣- شاهک ساروی معروف به کشاجم، دانشمند و منجم نامی سده دوم و سوم هجری در دستگاه مأمون خلیفه عباسی نام کسی بوده است ٣٢ ویس و رامین

پسرانه فارسی

شاهکام

(احتمالی) از «شاه» و «کام» (آرزو)؛ یعنی کام شاهانه، کامیاب و بزرگ. نام پسرانه‌ی کم‌کاربرد

پسرانه فارسی

شاهگل

گل شاه

پسرانه فارسی

شاهلار

(احتمالی) ترکیبی از «شاه» (پادشاه) و «لار» (نام شهری در جنوب ایران). معنی «لار»: فارسی

پسرانه فارسی

شاهمانی

(احتمالی) ترکیبی از «شاه» (پادشاه) و «مانی» (نام بنیان‌گذار آیین مانوی). معنی «مانی»: فارسی

پسرانه فارسی

شاهمردان

«شاه مردان»؛ لقب علی بن ابی‌طالب در ادب فارسی. از نام‌های رایج پسرانه در گذشته

پسرانه فارسی

شاهمهر

(احتمالی) ترکیبی از «شاه» (پادشاه) و «مهر» (مهر و دوستی). معنی «مهر»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

شاهمیر

(احتمالی) ترکیبی از «شاه» و «میر». معنی «میر»: عربی

پسرانه عربی

شاهنام

(احتمالی) «نام شاه»؛ بزرگ‌نام و بلندآوازه

پسرانه فارسی

شاهندل

(احتمالی) دلِ شاه

پسرانه فارسی

شاهنور

(احتمالی) ترکیبی از «شاه» (پادشاه) و «نور» (روشنی). معنی «نور»: عربی

پسرانه عربی

شاهنوش

از نام‌های رواج تا سده گذشته میان زردشتیان ایران د درگذشتگان

پسرانه فارسی

شاهو

(احتمالی) نام کوه بلند شاهو در کرمانشاه و کردستان؛ نیز به معنای شاهانه

پسرانه کردی

شاهوش

شاه‌منش

پسرانه فارسی

شاهوند

(احتمالی) شاهانه، منسوب به شاه

پسرانه فارسی

شاهوی

١- نام پدر زادوی ٢- نام پسر بزرگ هفتواد

پسرانه فارسی

شاهویر

از نام‌های امروزی زردشتیان

پسرانه

شاهوین

(احتمالی) از «شاه»؛ شاهانه

پسرانه

شاهویه

نام پدر برزویه

پسرانه فارسی

شاهی خان

(احتمالی) ترکیبی از «شاهی» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه ترکی

شاهی طلا

(احتمالی) ترکیبی از «شاهی» و «طلا» (زر). معنی «شاهی»: نوعی سبزی خوراکی از خانواده سبزیجات. تره

پسرانه عربی

شاهیاد

(احتمالی) یاد شاه

پسرانه فارسی

شاهین

نام یکی از بزرگ‌ترین سرداران لشکر ایران در زمان خسرو پرویز

پسرانه کردی

شایار

(احتمالی) شایسته، یار شاه

پسرانه فارسی

شایان

لایق، شایسته

پسرانه کردی

شایراد

(احتمالی) از «شای» و «راد». معنی «راد»: فارسی

پسرانه فارسی

شایگان

ارزشمند، ممتاز، عالی، شایسته

پسرانه فارسی

شایورد

(احتمالی) شاه

پسرانه فارسی

شبانعلی

(احتمالی) از «شبان» (چوپان) و «علی». معنی «شبان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

شباویز

پرنده‌ای که شب هنگام از شاخه درختان آویزان می‌شود و می‌خواند. مرغ حق

پسرانه فارسی

شبلی

بچه‌شیر؛ شبلی عارف نامدار سده‌ی سوم هجری

پسرانه عربی

شبنا

(احتمالی) شبنم

پسرانه فارسی

شبو

(احتمالی) گل شب‌بو، گلی خوشبو که عطرش در شب بیشتر است

پسرانه فارسی

شبیب

جوانمرد، صفت از ریشه‌ی شبب (جوانی)

پسرانه عربی

شبیر

نام حسین در زبان عبری (شبیر)؛ لقب امام حسین

پسرانه عبری

شبیر احمد

(احتمالی) ترکیبی از «شبیر» و «احمد» (ستوده). معنی «شبیر»: عبری

پسرانه عبری، عربی

شبیر حسین

(احتمالی) ترکیبی از «شبیر» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «شبیر»: عبری

پسرانه عبری، عربی

شجاع

جسور، اسم فاعل از ریشه‌ی شجع (جسارت)

پسرانه عربی

شجاع اله

ترکیبی از «شجاع» و «الله». معنی «شجاع»: عربی

پسرانه عربی

شجاععلی

(احتمالی) از «شجاع» (دلیر) و «علی». معنی «شجاع»: عربی

پسرانه عربی

شجاعی

(احتمالی) منسوب به شجاع؛ دلیر

پسرانه عربی

شداد

نیرومند، دونده، صفت از ریشه‌ی شدد (تندی) [شام افسانه‌ایِ یمن]

پسرانه عربی

شذا

(احتمالی) بوی خوش

پسرانه عربی

شذره

ریزه‌ی طلا، خرده‌ی زر؛ نیز مهره‌ی گردن‌بند

پسرانه عربی

شراصلان

(احتمالی) از «شیر» و «اصلان». معنی «شیر»: جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه‌سانان

پسرانه ترکی

شرافت الدین

(احتمالی) ترکیبی از «شرافت» و «الدین» (دین). معنی «شرافت»: عربی؛ بزرگواری

پسرانه عربی

شرافت اله

(احتمالی) ترکیبی از «شرافت» و «اله» (خدا). معنی «شرافت»: عربی؛ بزرگواری

پسرانه عربی

شرافعزیز

(احتمالی) از «شرافت» و «عزیز». معنی «شرافت»: عربی

پسرانه عربی

شراکیم

نام یکی از اسپهبدان ماز ندران

پسرانه فارسی

شراگیم

(احتمالی) فرمانروای شهر؛ نام سپهبدی از مازندران

پسرانه مازندرانی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)