رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۶۲

صفحه‌ی ۶۲ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

زرد

نام مردی است در ویس و رامین، بدین سان اسب و ساز و جامه مرد چو نیلوفر کبود و نام او زرد

پسرانه

زرداشت

صورتی از «زرتشت». معنی «زرتشت»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

زردشت

دارنده‌ی شتر زرین، از ریشه‌ی اوستایی زر (زرین) و اوشْتْرَه (شتر) [پیامبر ایرانی]

پسرانه فارسی، کردی

زردهشت

گونه دیگری از تلفظ زراتوشترا که احتمالا هر کدام به لهجه و زبان‌های مغایر از هم صرف شده‌اند

پسرانه فارسی

زردین

(احتمالی) زرین

پسرانه فارسی

زرعلی

(احتمالی) از «زر» و «علی». معنی «زر»: صدای ناخوشایند مانند صدای گریه یا صدای سازی که ناشیانه نواخته شود. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابی‌طالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نام‌های خداست

پسرانه عربی

زرقشت

یا : زردشت zard-dosht

پسرانه

زرمهر

١- یا:سوخرا

پسرانه فارسی

زرند

در ایران باستان نام مرد بوده

پسرانه

زروان

نام خوانسالار انوشیروان ساسانی

پسرانه فارسی

زریاب

از «زر» و «آب»

پسرانه فارسی

زریر

دارای زره طلایی، از ریشه‌ی اوستایی زیری (زرین) و

پسرانه فارسی

زرین کمر

نام چهارمین نیای شهراکم از اسپهبدان تبرستان که در سال ٥٤٨ ه. ق. از جانب شاه اردشیر اسپهبد تبرستان به فرمانداری رویان رسید و نام پسرش بیستون است که بس از مرگ پدر در سال ١٠ء ه . ق. بر تخت نشست ٢٠ ٥ تبرستان ٩٩ + ٢ء فرزانگان

پسرانه

زرینار

(احتمالی) انار زرین

پسرانه فارسی

زریون

زرد رنگ

پسرانه فارسی

زعیم

رئیس، پیشوا، رهبر

پسرانه عربی

زکاء

(احتمالی) هوش و زیرکی

پسرانه عربی

زکریا

خدا به یاد آورد؛ نام پیامبر، پدر یحیی؛ نیز نام زکریای رازی

پسرانه عبری

زکی

پاکیزه، از ریشه‌ی زکی (تزکیه) [زکی یمانی:سیاستمدار عرب]

پسرانه عربی

زکی الدین

از «زکی» به معنی پاک و پارسا و «الدین»

پسرانه عربی

زکی الله

(احتمالی) ترکیبی از «زکی» و «الله» (خدا). معنی «زکی»: عربی

پسرانه عربی

زکی اله

(احتمالی) ترکیبی از «زکی» و «اله» (خدا). معنی «زکی»: عربی

پسرانه عربی

زلفعلی

از «زلف» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

زمان

زمان

پسرانه عربی

زمان الدین

(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «الدین» (دین). معنی «زمان»: عربی؛ زمان

پسرانه عربی

زمان الله

(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «الله» (خدا). معنی «زمان»: عربی

پسرانه عربی

زمان اله

(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «اله» (خدا). معنی «زمان»: عربی؛ زمان

پسرانه عربی

زمان محمد

(احتمالی) ترکیبی از «زمان» و «محمد» (ستوده). معنی «زمان»: عربی

پسرانه عربی

زمانعلی

(احتمالی) از «زمان» و «علی». معنی «زمان»: عربی

پسرانه عربی

زمران

(احتمالی) زمرد

پسرانه فارسی

زند

گزارش و شرح اوستا؛ نیز نام دودمان زندیه

پسرانه فارسی

زنده رزم

١- نام یکی از موبدان شریف آباد یزد در سال ٨٥٥ یزدگردی

پسرانه

زنده علی

(احتمالی) از «زنده» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

زنکیاب

در پهلوی زنکیاب zang-yap

پسرانه

زنگنه

زنگنه نام ایلی کرد در کرمانشاه

پسرانه کردی

زنگه

نام یکی از پهلوانان ایران باستان

پسرانه فارسی

زنون

از نام زئوس

پسرانه یونانی

زنیان

ژنیان. زینان. زینیان: تخمی است که آن را بر روی خمیر نان پاشند؛ نانخواه

پسرانه فارسی

زوارعلی

(احتمالی) از «زوار» (زائران) و «علی». معنی «زوار»: عربی

پسرانه عربی

زواره

زنده، جاندار، از ریشه‌ی پهلوی اوزوارگ (جاندار) [برادر رستم]

پسرانه فارسی

زوبین

از نام‌های زنده پارسیان هند و نام پسر کیکاوس

پسرانه فارسی

زوپیر

م پسر بغابوخش کابیز یکی از هفت همدستان داریوش در جنگ بابل که دماغ و گوش‌های خود را برید و نزد بابلی‌ها رفت وبا این فداکاری باعث فتح بابل شد ٥٥ پیرنیا

پسرانه فارسی

زوران

١- نام رقیب مهبود

پسرانه کردی

زهدی

(احتمالی) منسوب به زهد؛ پارسا

پسرانه عربی

زهرخان

(احتمالی) ترکیبی از «زهر» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه ترکی

زهید

پارسا

پسرانه عربی

زهیر

گل کوچک، اسم تصغیر از ریشه‌ی زهر (گل) [زهیر بن ابی سلمی:نام چند شاعر]

پسرانه عربی

زیاد

رشد، فزونی، از ریشه‌ی زید(زیاد شدن) [طارق ابن زیاد: جهانگشای مسلمان]

پسرانه عربی

زیادعلی

(احتمالی) از «زیاد» (افزون) و «علی». معنی «زیاد»: عربی

پسرانه عربی

زیار

١-نام پدر مردآویج و سردودمان زیاریان آل زیار که از سال ٣١٥ تا ٣٤٣ در گرگان و تبرستان فرمانروائی کردند

پسرانه فارسی

زیارتعلی

(احتمالی) از «زیارت» و «علی». معنی «زیارت»: دیدار کردن. معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

زیب

آرایش، زینت

پسرانه

زیب اله

(احتمالی) ترکیبی از «زیب» و «اله» (خدا). معنی «زیب»: آرایش، زینت

پسرانه

زیبامحمد

(احتمالی) ترکیبی از «زیبا» و «محمد». معنی «زیبا»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)