رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۵۶

صفحه‌ی ۵۶ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

ذبیح

ذبح شده، مذبوح

پسرانه عربی

ذبیح‌الله

«قربانی خدا»؛ لقب اسماعیل پیامبر

پسرانه عربی

ذریه

فرزندان، فرزند، نسل

پسرانه عربی

ذکا

«ذکاء» از ریشه‌ی «ذ ک و» به معنی تیزهوشی و فراست است. با ضمه‌ی ذال (ذُکاء) در عربی از نام‌های خورشید نیز شمرده شده است

پسرانه عربی

ذکرالله

(احتمالی) یاد خدا

پسرانه عربی

ذکرعلی

(احتمالی) از «ذکر» (یاد) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

ذکری

یاد، یادگار، یادبود، خاطره

پسرانه عربی

ذکریا

«خدا به یاد آورد»؛ زکریا پیامبر و پدر یحیی

پسرانه عبری

ذکریاقلی

(احتمالی) ترکیبی از «ذکریا» (نام پیامبر

پسرانه عبری، ترکی

ذکی

باهوش، از ریشه‌ی ذکی (ذکاوت)

پسرانه عربی

ذکی اله

ترکیبی از «ذکی» و «الله». معنی «ذکی»: عربی

پسرانه عربی

ذو

(احتمالی) شکل دیگری از «زو». معنی «زو»: فارسی

پسرانه فارسی

ذوالفضل

دارای فضل و بخشش

پسرانه عربی

ذوالفقار

صاحب برجستگی، دندانه‌دار، از ریشه‌ی فقره [اسم شمشیر حضرت علی]

پسرانه عربی

ذوقعلی

(احتمالی) از «ذوق» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

ذولفقار

صورت دیگر «ذوالفقار»، شمشیر دوسر علی بن ابی‌طالب

پسرانه عربی

رائف

اسم فاعل از ریشه‌ی «ر ء ف» به معنی مهربان و دلسوز. «رأفت» و «رئوف»

پسرانه عربی

رابرت

از ژرمنی کهن «هروت» به معنی شهرت و «برهت» به معنی درخشان

پسرانه انگلیسی

رابین

مشاور، معتمد

پسرانه کردی

راتین

(احتمالی) جوانمرد

پسرانه فارسی

راد

جوانمرد

پسرانه فارسی

رادان

جمع «راد» به معنای جوانمرد، بخشنده و آزاده

پسرانه فارسی

رادبد

(احتمالی) راد و بزرگ

پسرانه فارسی

رادبه

(احتمالی) رادتر، بخشنده‌تر

پسرانه فارسی

رادسام

(احتمالی) از «راد» (جوانمرد) و «سام». معنی «راد»: فارسی

پسرانه فارسی

رادعلی

(احتمالی) ترکیبی از «راد» و «علی». معنی «راد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

رادفر

(احتمالی) راد و باشکوه

پسرانه فارسی

رادفرخ

ترکیبی از «راد» و «فرخ». معنی «راد»: فارسی

پسرانه فارسی

رادمان

رادمنش، جوانمرد

پسرانه فارسی

رادمن

(احتمالی) رادمنش، جوانمرد

پسرانه فارسی

رادمنش

دارای طبع و منش جوانمردان

پسرانه فارسی

رادمهر

خورشید بخشنده، بخشنده همچون خورشید

پسرانه فارسی

رادمین

(احتمالی) رادمرد

پسرانه فارسی

رادنوش

(احتمالی) رادانوش، جوانمرد جاوید

پسرانه فارسی

رادنیک

(احتمالی) راد و نیک

پسرانه فارسی

رادوین

از «راد» (جوانمرد) و «وین» (مانند)؛ جوانمردمانند

پسرانه فارسی

رادیان

(احتمالی) رادان، جوانمردان

پسرانه فارسی

رادین

آزادوار، آزاده، به مانند آزاده

پسرانه فارسی

رازبین

(احتمالی) رازبین، آگاه از رازها

پسرانه فارسی

رازدار

رازدار، امین

پسرانه فارسی

رازمحمد

ترکیبی از «راز» و «محمد». معنی «راز»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

رازمیک

(احتمالی) یعنی جنگجو

پسرانه ارمنی

راژان

(احتمالی) رازدار

پسرانه کردی

راستین

حقیقی، واقعی و درست

پسرانه فارسی

راسخ

با نفوذ

پسرانه عربی

راسم

(احتمالی) نگارنده، ترسیم‌کننده

پسرانه عربی

راشد

برومند و تناور، اسم فاعل از ریشه‌ی رشد

پسرانه عربی

راشن

(احتمالی) رشن، ایزد داوری و راستی در آیین زرتشتی

پسرانه فارسی

راضی

اسم فاعل از «رضا» به معنای خشنود و خرسند

پسرانه عربی

راغب

علاقمند، دوستدار، اسم فاعل از ریشه‌ی رغب (رغبت)

پسرانه عربی

رافائل

«رفائل» به معنای خدا شفا داد. در سنت یهودی و مسیحی نام یکی از فرشتگان مقرب است و رافائل سانتی، نقاش نامدار دوره‌ی رنسانس ایتالیا، این نام را داشت

پسرانه عبری

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)