رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۵۲

صفحه‌ی ۵۲ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

خوجه محمد

(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه

پسرانه فارسی، عربی

خوجه مراد

(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه

پسرانه فارسی، عربی

خوجه نظر

(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه

پسرانه فارسی، عربی

خوجه نیاز

(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه

پسرانه فارسی

خور خسرو

نام پسر وینجان ، مرزبان یمن در زمان نوشیروان

پسرانه

خور کان

نام کسی بوده در روزگار مزدک از مردم فسای فارس (س اسانیان Kho-rah-khos-row خوره خسرو = خسروفر. نام پسر مروزان یا مزوران (کمان می‌رود درست آن مرزوان=مرزبان باشد) واپسین فرماندار ایرانی یمن در روزگار خسرو دوم ٣٩ ساسانیان

پسرانه

خورداد

(احتمالی) شکل دیگری از «خرداد». معنی «خرداد»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

خورزاد

١-نام یکی از پسران خسروپرویز ساسانی ٢- نام نیای شهراکم اسپهبد تبرستان ٣-نام دومین استندار پادوسپانی١٠٥-٧٥ ٣- نام برادر پادشاه خوارزم، در سده هشتم مجری ٥- نام پدر مو بد برزین رام ٣٢فرزانگان ء- نام زندانبانی است (م ازیار

پسرانه فارسی

خورسند

از نام‌های زندة امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

خورگلدی

(احتمالی) یعنی خورشید آمد

پسرانه ترکمنی

خوزان

نام یکی ازسر داران شاه کیخسرو که یکی از دهات اصفهان بنام او نامگذاری شده

پسرانه فارسی

خوش ساعت

(احتمالی) خوش‌ساعت، خوش‌قدم

پسرانه فارسی

خوش گلدی

(احتمالی) خوش آمد

پسرانه ترکمنی

خوشچهر

نام پسر ابو السوار

پسرانه فارسی

خوشخوان

(احتمالی) خوش‌آواز

پسرانه فارسی

خوشروز

دارای زندگی راحت و با رفاه

پسرانه فارسی

خوشزاد

(احتمالی) خوش‌نژاد

پسرانه فارسی

خوش‌منش

خوش‌منش، نیک‌سرشت

پسرانه فارسی

خوشیار

دوست و یار شاد و شادمان

پسرانه فارسی

خوناس

(احتمالی) نام پهلوانی در شاهنامه

پسرانه فارسی

خونیرث

در اوستا «خونیرث» و در پهلوی «خونیرس»

پسرانه فارسی

خه بات

مبارز، کوشا

پسرانه کردی

خیام

حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف

پسرانه عربی

خیان

نام پسر رستم کلاری تبرستانی

پسرانه

خیبرعلی

(احتمالی) از «خیبر» (دژ نامدار) و «علی»

پسرانه عربی

خیرالدین

«نیکی دین»؛ خیرالدین پاشا (باربروس) دریاسالار نامدار عثمانی

پسرانه عربی

خیرالله

از «خیر» به معنی نیکی و «الله»

پسرانه عربی

خیراندیش

نیک‌اندیش، خیرخواه

پسرانه فارسی

خیرعلی

از «خیر» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

خیرمحمد

ترکیبی از «خیر» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

خیرمراد

(احتمالی) از «خیر» (نیکی) و «مراد». معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

دائو نکه

نام پسر زئیریت در بند ٩٨فروردین یشت

پسرانه

دابو

بماناد . نام پسر بزرگ کاوباره از اسپهبدان تبرستان همزمان با بنی امیه. وی سردودمان خاندان دابویه شاهان تبرستان باختری) واز ٣٠ تاء٥ ه. ق. فرمانروائی کرد. ( ء تبرستان ٢

پسرانه

دات

یا، داتیس datis (شاید پیکره یونانی دات باشد) . نام یکی از سرداران مادی داتاماس نام یکی از فر ماندهان سیاه کوروش بزرگ. کمان می‌رود این نام در فارسی باستان و شاید هم پیکره یونانی دا at# داد نام هیر بدی است که در ٨٣٧ یزدگردی در یزد می‌زیسته ٢٤ فرزانگان داد آئین دادار نام پسر دادوخت، یکی از دانشمندان زردشتی دوره شاپور یکم،که رساله درباره ادبیات مزدیسنا که در انجمن فرهنگی میان ایرانیان و رومیان گفتگو شده نوشته که در سده سوم و چهارم یزدگردی، مو بدمو بدان ابو نصر پسر سروشیار آن را به پارسی روان‌تری در آورد و آن را اراسته نام نهاد. این رساله به نشانی R69 در بنگاه خاورشناسی کاما بمبئی نگهداری می‌شود ف زانکان dâ-dar-dad دادارداد نام پدر بزرگ آدر بادمهر اسپندان. به معنی- خداداد . برخی داداردا نوشته اند

پسرانه

داتام

نام یکی از فرمانداران پارسی کاپادوکیه

پسرانه فارسی

داتان

داد و قانون

پسرانه فارسی

داته

آفریده ،داده شده؛ [پهلوان رویین تن ایرانی و پسر گشتاسپ]

پسرانه فارسی

داتیس

از افراد متشخص و احتمالا مادی که در آثار هرودوت یا دیگران مانند کتسیاس و کزنفون منقول است

پسرانه فارسی

داد رحمن

(احتمالی) ترکیبی از «داد» و «رحمن» (از نام‌های خدا). معنی «داد»: قانون

پسرانه عربی

دادآفرین

نام پسر سام پسر به آفرید سیستان

پسرانه فارسی

دادآور

(احتمالی) دادگر

پسرانه فارسی

داداخدا

(احتمالی) از «داد» و «خدا»؛ داده خدا. معنی «داد»: قانون، عدالت، انصاف

پسرانه

دادار

آفریننده

پسرانه فارسی

داداشعلی

از «داداش» (برادر) و «علی». معنی «داداش»: برادر

پسرانه عربی

داداشقلی

(احتمالی) از «داداش» (برادر) و «قلی»

پسرانه ترکی

داداشی

(احتمالی) برادرانه

پسرانه ترکی

دادبان

نگهبان داد

پسرانه فارسی

دادبخش

(احتمالی) دادبخش، دادگر

پسرانه فارسی

دادبه

نام ابن مقفع بیش از اسلام آوردن

پسرانه فارسی

دادبین

(احتمالی) دادبین، دادگر

پسرانه فارسی

دادپویه

نویسنده کتاب زردشت افشار . نام پدرش هوش آئین و از شاگردان موبد کیخسرو

پسرانه فارسی

دادجو

(احتمالی) دادجو، دادخواه

پسرانه فارسی

دادرشیش

١- نام یکی ازسر داران ارمنی داریوش بزرگ به نوشته بند هفتم ستون دوم کتیبه ٢- نام مردی است پارسی به نوشته بند ٣ ستون ٣ کتیبه بزرگ بیستون که از سوی داریوش والی باختر بود ٥٣ پیرنیا

پسرانه

دادعباس

(احتمالی) از «داد» و «عباس»

پسرانه عربی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)