۸۸۸۸ اسم
معنی اسم پسر، صفحهی ۵۲
صفحهی ۵۲ از ۱۴۹؛ اسمها به ترتیب الفبا آمدهاند.
خور کان
نام کسی بوده در روزگار مزدک از مردم فسای فارس (س اسانیان Kho-rah-khos-row خوره خسرو = خسروفر. نام پسر مروزان یا مزوران (کمان میرود درست آن مرزوان=مرزبان باشد) واپسین فرماندار ایرانی یمن در روزگار خسرو دوم ٣٩ ساسانیان
پسرانه
خورزاد
١-نام یکی از پسران خسروپرویز ساسانی ٢- نام نیای شهراکم اسپهبد تبرستان ٣-نام دومین استندار پادوسپانی١٠٥-٧٥ ٣- نام برادر پادشاه خوارزم، در سده هشتم مجری ٥- نام پدر مو بد برزین رام ٣٢فرزانگان ء- نام زندانبانی است (م ازیار
پسرانه فارسی
دابو
بماناد . نام پسر بزرگ کاوباره از اسپهبدان تبرستان همزمان با بنی امیه. وی سردودمان خاندان دابویه شاهان تبرستان باختری) واز ٣٠ تاء٥ ه. ق. فرمانروائی کرد. ( ء تبرستان ٢
پسرانه
دات
یا، داتیس datis (شاید پیکره یونانی دات باشد) . نام یکی از سرداران مادی داتاماس نام یکی از فر ماندهان سیاه کوروش بزرگ. کمان میرود این نام در فارسی باستان و شاید هم پیکره یونانی دا at# داد نام هیر بدی است که در ٨٣٧ یزدگردی در یزد میزیسته ٢٤ فرزانگان داد آئین دادار نام پسر دادوخت، یکی از دانشمندان زردشتی دوره شاپور یکم،که رساله درباره ادبیات مزدیسنا که در انجمن فرهنگی میان ایرانیان و رومیان گفتگو شده نوشته که در سده سوم و چهارم یزدگردی، مو بدمو بدان ابو نصر پسر سروشیار آن را به پارسی روانتری در آورد و آن را اراسته نام نهاد. این رساله به نشانی R69 در بنگاه خاورشناسی کاما بمبئی نگهداری میشود ف زانکان dâ-dar-dad دادارداد نام پدر بزرگ آدر بادمهر اسپندان. به معنی- خداداد . برخی داداردا نوشته اند
پسرانه
داتیس
از افراد متشخص و احتمالا مادی که در آثار هرودوت یا دیگران مانند کتسیاس و کزنفون منقول است
پسرانه فارسی
دادرشیش
١- نام یکی ازسر داران ارمنی داریوش بزرگ به نوشته بند هفتم ستون دوم کتیبه ٢- نام مردی است پارسی به نوشته بند ٣ ستون ٣ کتیبه بزرگ بیستون که از سوی داریوش والی باختر بود ٥٣ پیرنیا
پسرانه