رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۳۳

صفحه‌ی ۳۳ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بهتری

(احتمالی) برتری

پسرانه فارسی

بهتین

با قدرت، نیرومند

پسرانه کردی

بهجت اله

(احتمالی) ترکیبی از «بهجت» و «اله» (خدا). معنی «بهجت»: عربی

پسرانه عربی

بهداد

در کمال عدل و داد

پسرانه فارسی

بهداور

از نام‌های ایران باستان . به معنی کسی که به درستی داوری کند

پسرانه فارسی

بهدوخت

(احتمالی) دختر نیک

پسرانه فارسی

بهدوست

(احتمالی) دوستِ نیک

پسرانه فارسی

بهدین

دین نیک؛ نامی که زرتشتیان بر خود می‌نهند

پسرانه فارسی

بهراد

جوانمرد نیکو

پسرانه فارسی

بهرام

اژدهاکُش

پسرانه فارسی، کردی

بهرام بردی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «بردی» (داد

پسرانه فارسی، ترکی

بهرام بی‌بی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «بی‌بی» (بانو). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

بهرام بیکه

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «بیکه» (بانو

پسرانه فارسی

بهرام دردی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه فارسی

بهرام سعید

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «سعید» (نیکبخت). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام سلطان

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «سلطان» (پادشاه). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام قلی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

بهرام گل

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «گل» (گل). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

بهرام گلدی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «گلدی» (آمد

پسرانه فارسی

بهرام محمد

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «محمد» (ستوده). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام نظری

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «نظری» (منسوب به نظر). معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرام وردی

(احتمالی) ترکیبی از «بهرام» و «وردی» (داد

پسرانه فارسی، عربی

بهرامشاه

نام یکی از دانشمندان و عارفان زردشتی

پسرانه فارسی

بهرامعلی

از «بهرام» (پیروز) و «علی». معنی «بهرام»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهرامقلیچ

(احتمالی) از «بهرام» و «قلیچ» (شمشیر

پسرانه فارسی، ترکی

بهرزو

شکوه و عظمت

پسرانه کردی

بهرمان

نام گلی است و همچنین یاقوت

پسرانه فارسی

بهرنگ

نکوتر رنگ، رنِگ نیکوتر

پسرانه فارسی

بهرود

(احتمالی) از «به» و «رود»؛ معنای دقیق روشن نیست. معنی «رود»: فارسی؛ رود

پسرانه فارسی

بهروز

روز خوب و نیک

پسرانه فارسی

بهروزان

(احتمالی) جمع «بهروز»؛ نیک‌روزان

پسرانه

بهروش

(احتمالی) نیک‌روش، دارای راه و رفتار نیک

پسرانه فارسی

بهروی

(احتمالی) نیک‌روی

پسرانه فارسی

بهره علی

(احتمالی) ترکیبی از «بهره» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بهره»: حاصل

پسرانه عربی

بهرهمند

(احتمالی) بهره‌مند، کامیاب

پسرانه فارسی

بهزاد

نام یکی از پهلوانان ایران پسر پیل زور

پسرانه فارسی

بهزاد علی

(احتمالی) ترکیبی از «بهزاد» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «بهزاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بهزادان

نام اصل ابومسلم خراسانی فرز ندشیدوش

پسرانه فارسی

بهزادحسین

(احتمالی) از «بهزاد» (نیک‌نژاد) و «حسین». معنی «بهزاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بهزادرضا

(احتمالی) از «بهزاد» (نیک‌نژاد) و «رضا». معنی «بهزاد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

بهسام

(احتمالی) از «به» و «سام»

پسرانه فارسی

بهستان

(احتمالی) بهشت

پسرانه فارسی

بهسود

(احتمالی) «وهسود»، نیک‌سود؛ سودمند و پربهره

پسرانه فارسی

بهسودان

(احتمالی) «وهسودان»؛ نام چند تن از امیران دیلمی و روادی

پسرانه فارسی

بهشاد

نیکوی شاد

پسرانه فارسی

بهفام

(احتمالی) خوش‌رنگ، دارای رنگ نیک

پسرانه فارسی

بهفر

شکوهمند و با جلال و جبروت

پسرانه فارسی

بهک

(احتمالی) نیک کوچک

پسرانه فارسی

بهکام

کسی که به بهترین وجهی به آرزوی خود رسیده؛ بهترین کامروا

پسرانه فارسی

بهلول

از نام‌های زندة امروزی

پسرانه عربی

بهمرد

از نام‌های زندة زردشتیان امروزی

پسرانه فارسی

بهمن

نیک اندیش، از ریشه‌ی پهلویِ وهو (خوب) و منَه (اندیشه) [از فرشتگان بزرگ دین زرتشتی]

پسرانه اوستایی، فارسی

بهمن بار

(احتمالی) از «بهمن» و «یار». معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

بهمن حسین

(احتمالی) ترکیبی از «بهمن» و «حسین» (نیکوی کوچک). معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

بهمن قلیچ

(احتمالی) از «بهمن» و «قلیچ» (شمشیر). معنی «بهمن»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، ترکی

بهمنزاد

(احتمالی) زاده بهمن

پسرانه فارسی

بهمنش

دارای مش و کردار شایسته

پسرانه فارسی

بهمن‌شیر

(احتمالی) نام رودی در خوزستان که از کارون در خرمشهر جدا می‌شود و از کنار آبادان به خلیج فارس می‌ریزد. نامش را برگرفته از «بهمن‌اردشیر»، شهری ساسانی در این ناحیه، دانسته‌اند

پسرانه فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)