رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۳۱

صفحه‌ی ۳۱ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

بزرگمهر

طبق روایات نام وزیر فرزانه‌ی انوشیروان که در منابع فارسی و عربی او را به برخورداری از خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده اند؛ [برخی از خاورشناسان بزرگمهر را شخص بخصوص ندانسته بلکه عنوان و نام مقامی از مقامات کشور دانسته‌اند]؛ (2) شهرِت منوچهر بزرگمهر مترجم و مؤلف آثار فلسفی در قرن 13و 14هجری

پسرانه فارسی

بزمان

(احتمالی) نام جایی در سیستان و بلوچستان

پسرانه

بژار

از مصدر کردی «بژاردن» به معنی برگزیدن و جدا کردن، یعنی برگزیده و انتخاب‌شده

پسرانه کردی

بساط بگ

(احتمالی) از «بساط» و «بگ». معنی «بساط»: گستردنی

پسرانه

بساطعلی

(احتمالی) از «بساط» و «علی». معنی «بساط»: گستردنی. معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

بساک

١- نام یکی از سرداران خشایارشاه که یونانی‌ها اورا bazakes نوشته‌اند ٢- نام پسر اردوان

پسرانه

بسام

لبخندزننده، از ریشه‌ی بسم (لبخندزدن)

پسرانه عربی

بستام

١- نام برادر زن هرمز چهارم ساسانی ٢- نام یکی ازسر هنکان سیاه بهرام کور

پسرانه فارسی

بستانعلی

(احتمالی) از «بستان» (باغ) و «علی»

پسرانه فارسی، عربی

بستور

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

بسطام

همان گستهم است [دایی خسروپرویز]

پسرانه فارسی

بسنه

(احتمالی) بسنده

پسرانه فارسی

بسیم

خوشرو، خندان

پسرانه عربی

بشار

مژده دهنده، از ریشه‌ی بشر (بشارت دادن) [بشار بن برد: شاعری مشهور]

پسرانه عربی

بشتاسب

صورتی از «گشتاسب»

پسرانه فارسی

بشر

گشاده رویی

پسرانه عربی

بشر دوست

(احتمالی) ترکیبی از «بشر» و «دوست» (دوست). معنی «بشر»: (عربی) 1- گشاده رویی

پسرانه

بشوتن

شکل دیگری از «پشوتن»

پسرانه فارسی

بشیر

مژده دهنده، از ریشه‌ی بشر (بشارت دادن)

پسرانه عربی

بشیر احمد

(احتمالی) ترکیبی از «بشیر» و «احمد» (ستوده). معنی «بشیر»: عربی

پسرانه عربی

بشیر محمد

(احتمالی) ترکیبی از «بشیر» و «محمد» (ستوده). معنی «بشیر»: عربی

پسرانه عربی

بصیر

بینا، صفت از ریشه بصر (دیدن) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

بصیرا

(احتمالی) بینا و آگاه

پسرانه عربی، فارسی

بغابوخش

آزاد کرده خدا ١- سپهسالار ارتش ایران در اروپا در روزگار داریوش بزرگ. یونانی شده آن مکابیز است (٣٩ء پیرنیا ا ٢- نام پسر زوپیر که یونانی‌ها اورامکابیز دوم نوشته اند و به جای پدرش زوپیر در زمان خشایارشاه والی بابل پایتخت کلده شد

پسرانه

بغایای

نام پسر اردشیر درازدست به معنی خدا پناه یونانی‌ها آن را bagapalos نوشته‌اند

پسرانه

بغتانه

نام پسر اردشیر سوم که یونانی‌ها آن را Bntes نوشتهان

پسرانه

بغتوس

نام یکی از سرداران هخامنشی بغداد bagh-dad ی bagh-dat در اوستا ba-gu-da-ta . به معنی خداداد ١- نام یکی از سرداران ایران در زمان bagadates هخامنشی یونانی شده آن می‌باشد ٢- نام پسر بغ کرت که در نیمه دوم سده سوم پیش از میلاد پسته و نام اوروی سکه ٣- نام پسر واردایت که در هنگام شاپور یکم می‌زیسته و در کتیبه کعبه زردشت نام ٣-نام شهری است کنار دجله بغداد کنونی

پسرانه

بغرا

خوک نر [از شاهان خوارزمشاهی]

پسرانه ترکی

بغوبخت

نام پسر فرناک و دریاسالار ایران در روزگار اسکندر

پسرانه

بغیا

نام پسر فرناک و دریاسالار ایران در روزگار اسکندر که یونانی‌ها آن را نوشته‌اند a

پسرانه

بفراو

آب برف ذوب شده.کنایه از زلالی و پاکی (به کردی: به فراو)

پسرانه کردی

بقراط

قدرت اسبها، از ریشه‌ی یونانی اسب) و قدرت) [پزشک مشهور یونانی]

پسرانه یونانی

بک بابا

(احتمالی) بیگ بابا

پسرانه ترکی

بک دردی

(احتمالی) از «بگ» و «دردی»

پسرانه ترکمنی

بک دوردی

(احتمالی) از «بگ» و «دوردی»

پسرانه ترکمنی

بک محمد

(احتمالی) از «بگ» و «محمد»

پسرانه ترکی

بک میرزا

(احتمالی) از «بگ» و «میرزا»

پسرانه ترکی

بک نیاز

(احتمالی) از «بگ» و «نیاز»

پسرانه ترکی

بکتاش

بزرگ ایل، مهترِ قوم، از ریشه‌ی ترکی بیک (سرور، ارباب)

پسرانه ترکی

بکعلی

(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «علی»

پسرانه ترکی، عربی

بگ حسین

(احتمالی) از «بگ» و «حسین». معنی «حسین»: عربی

پسرانه عربی

بگ رضا

ترکیبی از «بگ» و «رضا». معنی «رضا»: عربی

پسرانه عربی

بگ محمد

(احتمالی) از «بگ» و «محمد». معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

بگ میرزا

ترکیبی از «بگ» و «میرزا». معنی «میرزا»: فارسی؛ امیرزاده؛ پیش از نام به معنای باسواد و منشی

پسرانه فارسی

بگاداد

نام یکی از سرداران ایرانی روزگار هخامنشی

پسرانه فارسی

بگاش

(احتمالی) «بغ» به معنای خدا است؛ بگاش یعنی خدایی

پسرانه فارسی

بگزاده

(احتمالی) بیگ‌زاده، فرزند بزرگان

پسرانه ترکی، فارسی

بگشیر

(احتمالی) ترکی؛ از «بگ» و «شیر»

پسرانه ترکی

بگعلی

(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «علی»

پسرانه ترکی، عربی

بگلر

جمع «بگ» (بیگ) به معنی بزرگان و سروران. در دوره‌ی صفوی «بیگلربیگی» عنوان فرمانروای یک ایالت بزرگ بود

پسرانه ترکی

بگم

(احتمالی) خدا (بغ)

پسرانه فارسی

بگم جان

(احتمالی) ترکیبی از «بگم» و «جان» (جان و روان). معنی «بگم»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عبری

بگمراد

(احتمالی) از «بگ» (بزرگ) و «مراد»

پسرانه ترکی، عربی

بلاش

نام چند پادشاه اشکانی و ساسانی

پسرانه فارسی

بلاشان

(احتمالی) صورتی از «بلاش». معنی «بلاش»: فارسی کهن؛ نام چند پادشاه اشکانی و ساسانی

پسرانه فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)