رفتن به محتوا
نوزاد

۷۰۸ اسم

معنی اسم پسر با حرف س، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۱۲؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

سایدا

سایه‌ی مادر (؟)

پسرانه کردی

سایروس

صورت انگلیسی «کوروش» (Cyrus)

پسرانه انگلیسی

سبحان

پاک و منزه؛ «سبحان الله» یعنی پاک است خدا

پسرانه عربی

سبحان الدین

(احتمالی) ترکیبی از «سبحان» و «الدین» (دین). معنی «سبحان»: عربی

پسرانه عربی

سبحان اله

(احتمالی) ترکیبی از «سبحان» و «اله» (خدا). معنی «سبحان»: عربی

پسرانه عربی

سبحان بردی

(احتمالی) ترکیبی از «سبحان» و «بردی» (داد

پسرانه عربی، ترکی

سبحان قلی

از «سبحان» (پاک و منزه

پسرانه ترکی، عربی

سبحان محمد

(احتمالی) ترکیبی از «سبحان» و «محمد» (ستوده). معنی «سبحان»: عربی

پسرانه عربی

سبحان وردی

(احتمالی) ترکیبی از «سبحان» و «وردی» (داد

پسرانه عربی

سبحان ویردی

(احتمالی) ترکیبی از «سبحان» و «ویردی» (داد

پسرانه عربی

سبحان‌الله

به معنای «پاک و منزه است خدا». این عبارت از ذکرهای رایج مسلمانان است و تسبیحات حضرت فاطمه (س) با آن همراه است

پسرانه عربی

سبحانعلی

(احتمالی) از «سبحان» (پاک) و «علی». معنی «سبحان»: عربی

پسرانه عربی

سبزالدین

(احتمالی) از «سبز» و «الدین»

پسرانه

سبزعلی

از «سبز» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

سبزمراد

(احتمالی) از «سبز» و «مراد». معنی «مراد»: عربی؛ آرزو و خواسته

پسرانه عربی

سبزوار

نام شهری در غرب خراسان رضوی که در گذشته مرکز ناحیه‌ی بیهق بود

پسرانه فارسی

سبقت الله

(احتمالی) پیشی گرفتن به سوی خدا

پسرانه عربی

سبکتکین

خوش قدم، از ریشه‌ی ترکی سوبوک (پیِ پا، جای پا) و

پسرانه ترکی

سبکتین

سبکتگین، بنیان‌گذار سلسله‌ی غزنوی و پدر سلطان محمود

پسرانه ترکی

سبلان

نام کوه سبلان در اردبیل

پسرانه ترکی

سبنتی

نام مردان است

پسرانه

سبوح

صیغه‌ی مبالغه از ریشه‌ی «تسبیح» به معنای بسیار پاک و منزه از هر عیب

پسرانه عربی

سپانیاسپ

دارنده سیاه سواره ١- نام سومین نیای گرشاسب بخش ٣١ بندهشن

پسرانه

سپرنگ

(احتمالی) سپیدرنگ

پسرانه فارسی

سپنتا

پاک و مقدس

پسرانه اوستایی

سپنتام

(احتمالی) منسوب به سپنته؛ مقدس

پسرانه فارسی

سپنتامن

«سپنتمان» یا سپیتمان، نام خاندان زرتشت

پسرانه فارسی

سپند

یا اسپند. برخی این نام را به معنی- دارنده اندیشه نیک . گفتار نیک و کردار نیک دانسته اند

پسرانه فارسی

سپندات

هدیه‌ی سپندارمذ یا عدلِ مقدس برساخته از

پسرانه فارسی

سپندار

کوتاه‌شده‌ی «سپندارمذ» از اوستایی «سپنتَه آرمَئیتی» به معنی فروتنی و پارسایی مقدس

پسرانه فارسی

سپندان

اسپند، دانه‌ی خوشبویی که برای دور کردن چشم‌زخم دود می‌کنند

پسرانه فارسی

سپنسار

نام یکی از سرداران خسرو برویز در جنگ با بهرام چوبینه

پسرانه فارسی

سپوید

نام پسر مخشتی، در بندء١١ فروردین یشت

پسرانه

سپهدار

(احتمالی) شکل دیگری از «سپهدار»؛ فرمانده سپاه

پسرانه

سپهر

آسمان

پسرانه فارسی

سپهراد

نام یکی از سرداران ایرانی

پسرانه فارسی

سپهرار

(احتمالی) آسمان

پسرانه فارسی

سپهرام

(احتمالی) از «سپهر» و «رام». معنی «سپهر»: فارسی

پسرانه فارسی

سپهران

(احتمالی) از «سپهر»

پسرانه فارسی

سپهرداد

نام داماد داریوش که در شجاعت ممتاز بود

پسرانه فارسی

سپهرراد

(احتمالی) از «سپهر» (آسمان) و «راد» (جوانمرد). معنی «سپهر»: فارسی

پسرانه فارسی

سپهرم

نام سرداری از لشکر افراسیاب

پسرانه فارسی

سپهرین

(احتمالی) از «سپهر»

پسرانه فارسی

سپهیار

(احتمالی) یاور سپاه

پسرانه فارسی

سپیتاک

نام مردی است در روز کار هخامنشی که یونانی‌ها آن را spltakas نوشته‌اند

پسرانه

سپیتمان

«سپیتمه» نام خاندان زرتشت است و در گاهان از او با نام «زرتشت سپیتمان» یاد شده. سپیتمن نیز سردار سغدی بود که در برابر اسکندر ایستادگی کرد

پسرانه فارسی

سپیتوایش

راست خواه و راست جوی. نام پسر اوسیاسنو

پسرانه

سپیتی

سفید. ١- نام پسر اوسپسنو در بند١٢١ فروردین یشت ٢- نام پسرر و نت در بند١٢٣فروردین یشت

پسرانه

ستار

پوشاننده (عیب‌ها)؛ از نام‌های خدا؛ نام ستارخان، سردار مشروطه

پسرانه عربی

ستار خان

(احتمالی) ترکیبی از «ستار» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

ستاربردی

(احتمالی) از «ستار» و «بردی»

پسرانه عربی، ترکی

ستایان

(احتمالی) از «ستایش». معنی «ستایش»: فارسی؛ ستایش

پسرانه فارسی

سترگ

بزرگ، عظیم

پسرانه فارسی

سترگ آذر

نام پسر مهین آذر ١٣ فرزانگان

پسرانه

ستیپی

نام پسر ر و نت در بند ١٢٣ فروردین یشت

پسرانه

ستیونت

در فارسی امروزه ستیوند stivand. نام پسر فرادَت ونکهو در بند ١٢١ فروردین یشت

پسرانه

سجاد

بسیار سجده کننده، صفت تفضیلی از ریشه‌ی سجده [لقب امام چهارم]

پسرانه عربی

سجاد محمد

(احتمالی) ترکیبی از «سجاد» و «محمد» (ستوده). معنی «سجاد»: عربی

پسرانه عربی

اسم دختر با حرف س (۶۱۱ اسم)