رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۹۸

صفحه‌ی ۹۸ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

فرازمنش

نام پسر فَرتَهْ فرِنَه

پسرانه

فراست

ادراک و دریافتن باطن چیزی با دیدن ظاهر آن

پسرانه عربی

فراق الدین

(احتمالی) ترکیبی از «فراق» و «الدین» (دین). معنی «فراق»: جدا شدن، دور شدن

پسرانه

فرام

از نام‌های رواج میان پارسیان هندوستان

پسرانه فارسی

فرامرز

بخشنده‌ی دشمنان

پسرانه فارسی

فرامین

نام دیگر گراز و راز ، یکی از پادشاهان ساسانی که در سال ٣٩عمیلادی ٥٠ روز پادشاهی کرد

پسرانه

فرانسیس

«فرانسوی»، آزاد؛ فرانسیس آسیسی قدیس نامدار

پسرانه لاتین

فراوک

(احتمالی) در بندهش «فرواک» پسر سیامک و پدر هوشنگ، از نخستین نیاکان آدمیان در اسطوره‌های ایرانی، است

پسرانه فارسی

فراهی

(احتمالی) نسبت به «فراه»

پسرانه فارسی

فراهیم

(احتمالی) فراهم

پسرانه فارسی

فرایین

از پادشاهان اواخر ساسانی که دوره‌های سلطنت کمتر از یکسال داشتند تا به یزدگرد سوم رسید

پسرانه فارسی

فربان محمد

(احتمالی) ترکیبی از «فربان» و «محمد» (ستوده). معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

فربخش

(احتمالی) فرّبخش، شکوه‌بخش

پسرانه فارسی

فربد

دارنده فرّ و شکوه؛ نام پهلوانی در شاهنامه

پسرانه فارسی

فربدعلی

(احتمالی) ترکیبی از «فربد» (دارنده‌ی فر و شکوه) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «فربد»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فربود

راست، درست

پسرانه فارسی

فربین

بینای باشکوه

پسرانه فارسی

فرتاش

وجود که در برابر عدم است(.از بر ساخته‌ی فرقه آذرکیوان برهان.چ معین)

پسرانه فارسی

فرتوس

نام یکی از سرداران سیاه افراسیاب

پسرانه

فرثورثوش

نام پسر کئوش در بند ١٢٢ فروردین یشت

پسرانه

فرج

رهایی از اندوه و سختی

پسرانه عربی

فرج ناز

(احتمالی) ترکیبی از «فرج» (گشایش

پسرانه عربی، فارسی

فرجاد

فاضل و دانشمند(.از برساخته‌های فرقه‌ی آذرکیوان حاشیه‌ی برهان چ.معین)

پسرانه فارسی

فرجالله

ترکیبی از «فرج» و «الله». معنی «فرج»: عربی

پسرانه عربی

فرجام

سرانجام، عاقبت، پایان

پسرانه فارسی

فرجعلی

(احتمالی) ترکیبی از «فرج» (گشایش

پسرانه عربی

فرح الله

(احتمالی) ترکیبی از «فرح» و «الله» (خدا). معنی «فرح»: عربی

پسرانه عربی

فرحان

شاد، شادان، مسرور، خوشحال

پسرانه عربی

فرحدوخت

(احتمالی) دختر شادی

پسرانه فارسی، عربی

فرخ الدین

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «الدین» (دین). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخ اله

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «اله» (خدا). معنی «فرخ»: فارسی؛ خجسته و فرخنده؛ فرخی سیستانی شاعر نامدار

پسرانه فارسی

فرخ بد

(احتمالی) سرور فرخنده

پسرانه

فرخ به

١- نام پسر ماه خدای پسر فیروز پسر کرد آفری ٢- نام پسر خدایگان

پسرانه

فرخ بی‌بی

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «بی‌بی» (بانو). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخ خان

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه فارسی

فرخ دولت

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «دولت» (بخت و دولت). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرخ گل

(احتمالی) ترکیبی از «فرخ» و «گل» (گل). معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخ هما

(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «هما». معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی

فرخان

١- نام پسر اردوان پنجم

پسرانه عربی، فارسی

فرخزاد

شاد به دنیا آمده

پسرانه فارسی

فرخعلی

(احتمالی) از «فرخ» (خجسته) و «علی». معنی «فرخ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

فرداد

زاده‌ی با شأن و شکوه و شوکت، مولود با شکوه

پسرانه فارسی

فرداد منش

(احتمالی) ترکیبی از «فرداد» (داده‌ی فر) و «منش». معنی «فرداد»: فارسی

پسرانه فارسی

فردان

دارای فرّ

پسرانه فارسی

فردریک

شاه صلحجو، از ریشه‌ی نوردیک

پسرانه آلمانی

فردعلی

(احتمالی) از «فرد» (یگانه) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

فردیسچهر

(احتمالی) چهره‌ای چون فردوس

پسرانه فارسی

فردیسمهر

(احتمالی) از «فردیس» و «مهر». معنی «فردیس»: فارسی

پسرانه فارسی

فردین

فروردین، فرودین.فروردین

پسرانه کردی

فردین خواست

نام پسر زاد سیرم موبد موبدان سیر کان در سده سوم یزدگردی ٣١فرزانگان

پسرانه

فرزاد

با فر و شکوه زاده شده، زاده‌ی با فر و شکوه و عظمت

پسرانه فارسی

فرزادین

(احتمالی) از «فرزاد». معنی «فرزاد»: فارسی

پسرانه فارسی

فرزام

لایق، در خور، شایسته، سزاوار

پسرانه فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)