رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۷۵

صفحه‌ی ۷۵ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

سیروان

نام دهی در کردستان

پسرانه کردی

سیروس

یونانی‌شده «کوروش»

پسرانه

سیروس کامبیز

(احتمالی) ترکیبی از «سیروس» و «کامبیز». معنی «سیروس»: یونانی‌شده «کوروش»

پسرانه فارسی

سیروسی

(احتمالی) منسوب به «سیروس»

پسرانه

سیف

شمشیر

پسرانه عربی

سیف الرحمن

(احتمالی) ترکیبی از «سیف» و «الرحمن» (بخشنده

پسرانه عربی

سیف الله

از «سیف» به معنی شمشیر و «الله»

پسرانه عربی

سیف اله

شکل دیگر نوشتاری «سیف‌الله» به معنای شمشیر خدا. این لقب در تاریخ اسلام به خالد بن ولید

پسرانه عربی

سیفالدین

«شمشیر دین»؛ لقب چند تن از امیران و فرمانروایان

پسرانه عربی

سیفعلی

از «سیف» (شمشیر) و «علی». معنی «سیف»: عربی

پسرانه عربی

سیفی

(احتمالی) منسوب به سیف؛ شمشیری

پسرانه عربی

سیفی داد

(احتمالی) ترکیبی از «سیفی» (شمشیری) و «داد». معنی «سیفی»: عربی

پسرانه عربی

سیلاو

(احتمالی) آبشار، سیلاب

پسرانه لری، کردی

سیلوک

نام پسر ولخش که در کتیبه کعبه زردشت نام او امده ( ٥ ٢ ساسانی

پسرانه

سیمک

نام غلامی بوده

پسرانه فارسی

سیمون

شنوا، از ریشه‌ی عبری شمو (شنیدن) [از حواریون مسیح]

پسرانه عبری

سینا

آهنین، از ریشه‌ی اوستایی سئنَه (آهن) و هم ریشه با آسنِ

پسرانه فارسی، کردی

سینار

(احتمالی) صورتی از «سینا». معنی «سینا»: عبری و عربی

پسرانه عبری، عربی

سیناک

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

سینامهر

(احتمالی) ترکیبی از «سینا» (نام ابن‌سینا) و «مهر» (مهر و دوستی). معنی «سینا»: عبری و عربی

پسرانه عبری، عربی، فارسی

سینان

«سِنان» به معنی سرنیزه است. معمار سنان

پسرانه ترکی

سیوان

نام کوهی

پسرانه کردی

شا سلطان

(احتمالی) از «شا» (شاه) و «سلطان». معنی «سلطان»: عربی؛ فرمانروا، پادشاه

پسرانه عربی

شابندر

شکل کوتاه «شاه‌بندر»

پسرانه فارسی

شاپور

شاهزاده، از ریشه‌ی پهلویِ شاه و پور (پسر) [شاه بزرگ ساسانی]

پسرانه فارسی

شاپور رضا

(احتمالی) ترکیبی از «شاپور» و «رضا» (خشنودی). معنی «شاپور»: فارسی کهن

پسرانه فارسی، عربی

شاپوروراز

١- نام مرزبان آذر آبادگان در روزگار شاه نرسی ٢H-ش ٢- از القاب دوران ساسانیان. شاد بزرگان روز کار ساسانیان ٣٥ساسانیان شادان نام پسر برزین ، از مردم توس . یکی از کارمندان انجمن نگارش شاهنامه که ابومنصور تشکیل داده بود شادان اورمزد = شاتان اورمزد. از نام‌های رواج میان پارسیان شادان برزین نام دانشمندی است از مردم توس. شادان هرمز از نام‌های امروزی پارسیان

پسرانه

شاجان

(احتمالی) جانِ شاه

پسرانه فارسی

شاخوان

(احتمالی) یعنی شاخوان، مرتع کوهستانی

پسرانه کردی

شادان برزین

(احتمالی) از «شادان» و «برزین» به معنی والا و شکوهمند

پسرانه فارسی

شادبخش

(احتمالی) شادی‌بخش

پسرانه فارسی

شادبه

شادی نیک

پسرانه فارسی

شادپور

(احتمالی) پسرِ شاد

پسرانه فارسی

شادتگین

شاهزاده شاد

پسرانه ترکی، فارسی

شادسیما

(احتمالی) شادچهره

پسرانه فارسی

شادعلی

(احتمالی) از «شاد» و «علی». معنی «شاد»: بدون غم و اندوه

پسرانه عربی

شادل

(احتمالی) شاددل

پسرانه فارسی

شادمان

خوشحال، برادر شیرویه

پسرانه کردی

شادمهر

مهر شاد، دارای مهر و شادی

پسرانه فارسی

شادوان

(احتمالی) شادروان، شادجان

پسرانه فارسی

شادیفروغ

ترکیبی از «شادی» و «فروغ». معنی «شادی»: فارسی

پسرانه فارسی

شادیناز

(احتمالی) ترکیبی از «شادی» (شادمانی) و «ناز» (ناز و لطافت). معنی «شادی»: فارسی

پسرانه فارسی

شادیور

(احتمالی) از «شادی» و «ور»؛ شادمان. معنی «شادی»: فارسی؛ شادی و خرمی

پسرانه فارسی

شار

از القاب پادشاهان کوچک ایران ٩ ٢ تاریخ سیستان

پسرانه فارسی

شارو

بکر، دست نخورده

پسرانه کردی

شاطر علی

(احتمالی) از «شاطر» (چابک) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

شاعلی

(احتمالی) از «شاه» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

شاکر

سپاسگذار، اسم فاعل از ریشه‌ی شکر

پسرانه عربی

شاکر علی

(احتمالی) ترکیبی از «شاکر» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «شاکر»: عربی

پسرانه عربی

شاکو

شاهو، کوه بزرگ

پسرانه کردی

شاگلدی

(احتمالی) شاه آمد

پسرانه ترکمنی

شالیار

(احتمالی) از «شال» و «یار». معنی «یار»: فارسی؛ یار

پسرانه فارسی

شالیز

(احتمالی) شالیزار، کشتزار برنج

پسرانه گیلکی، فارسی

شالیزه

(احتمالی) شالیزار، کشتزار برنج

پسرانه گیلکی، فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)