رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۴۱

صفحه‌ی ۴۱ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

جبار قلی

(احتمالی) ترکیبی از «جبار» و «قلی» (بنده

پسرانه عربی، ترکی

جبار قلیچ

(احتمالی) ترکیبی از «جبار» و «قلیچ» (شمشیر

پسرانه عربی، ترکی

جباربردی

(احتمالی) از «جبار» و «بردی» (داد

پسرانه عربی، ترکی

جبارعلی

(احتمالی) از «جبار» (توانا

پسرانه عربی

جبراءیل

(احتمالی) شکل دیگری از «جبرئیل»

پسرانه عبری

جبرائیل

نیروی خدا؛ نام فرشته وحی

پسرانه عبری

جبراعیل

(احتمالی) شکل دیگری از «جبرئیل»

پسرانه عبری

جبرایل

(احتمالی) شکل دیگری از «جبرئیل»

پسرانه عبری

جبرئیل

«نیروی خدا»؛ جبرئیل فرشته‌ی وحی در اسلام و پیام‌آور خدا در ادیان ابراهیمی

پسرانه عبری

جبریل

«نیروی خدا»؛ صورت دیگر جبرئیل، فرشته‌ی وحی

پسرانه عبری

جت

مصری باستان؛ هوروسِ مار کبرا، از ریشه‌ی مصری باستان [از فراعنه‌ی دودمان نخست]

پسرانه

جت الله

(احتمالی) ترکیبی از «جت» و «الله» (خدا). معنی «جت»: مصری باستان

پسرانه

جت اله

(احتمالی) ترکیبی از «جت» و «اله» (خدا). معنی «جت»: مصری باستان

پسرانه

جرج

دهقان، کشاورز

پسرانه یونانی

جرجیس

صورت عربی «گئورگ» (جرج)؛ جرجیس پیامبر یا قدیس که در روایت‌ها از او یاد شده است

پسرانه عربی

جرودنکیو

کسی که پاسبان کشور است . نام پسر بنیریشتور در بند ١١٠ فروردین یشت (٣٣١ یشت‌ها ٩١ + ١ یشت‌ها ٢)

پسرانه

جریر

نام شاعر نامدار عرب

پسرانه عربی

جستان

١- نام بد-رمرز بان نخستین پادشاه جستانیان جمشید که در روز کار هارون الرشید پادشاه دیلمان ٢- جستان پسر شرمزن ٣_ جستان پسر وهسودان (جستان سوم) نامی ترین پادشاه جستانی که نزدیک بد.د سال فرمانر وائی کرده ٣- نام پنجمین نیای شهر اکم اسپهبد تبرستان(١)٣ تبرستان٢٠٩|٢مرعشی)

پسرانه فارسی

جشنده

کنیه فیروز دوم پادشاه ساسانی که در سال ٣٠ء م. چند روری پادشاهی کرد ja-shang? یا jash-nag? جشنگ نام پسر هیر بد دارا از پارسیان هند

پسرانه

جشیمد

جندل ٩٢ ریشهْ اوستائی آن ییم خْش ئیت Kha-hy می‌باشد .او ی ویونکهان بوده و در بند ١٣٠ فروردین یشت بنام یسیم ستوده شده. جمشید همیشه دراوستا باصفت هوو تو آمده که در پهلوی هورمک شده یعنی دارنده گله و رمه خوب و صفت دیگر جمشید در اوستا سریرهV آمده که به معنی زیبا وخوشک Ssa است (١٨٠ تا ١٨٨ یشت‌ها ١ و ١٢٨٨ تا ١٥٨٧ نام‌های اوستا ٣) . جمشید به نوشته شاهنامه نام پسر تهمورس و سومین پادشاه پیشدادی بوده است گرانمایه جمشید فرزند او کمربست یکدل پر از پند او جمشید در ادبیات فارسی با سلیمان بهم آمیخته است کک:دیوان حافظ و مقالهُ دکتر مر تضوی

پسرانه

جعفر

رودخانه، ماده شتر شیرده

پسرانه عربی

جعفر بگ

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «بگ» (بزرگ

پسرانه عربی

جعفر فرامرز

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «فرامرز». معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

جعفر کاظم

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «کاظم» (فروبرنده خشم). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفر مراد

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفر معید

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «معید». معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفربای

(احتمالی) از «جعفر» و «بای» (توانگر

پسرانه عربی

جعفرخان

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

جعفرصادق

(احتمالی) ترکیبی از «جعفر» (نهر و رود) و «صادق» (راستگو). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفرعلی

از «جعفر» و «علی». معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی

جعفرقلی

از «جعفر» و «قلی» (بنده). معنی «جعفر»: عربی

پسرانه عربی، ترکی

جگرخان

(احتمالی) از «جگر» (عزیز) و «خان». معنی «خان»: ترکی

پسرانه ترکی

جلال

پرشکوه، از ریشه‌ی جلل (شکوه) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

جلال محمد

(احتمالی) ترکیبی از «جلال» و «محمد» (ستوده). معنی «جلال»: عربی

پسرانه عربی

جلالالدین

شکوه دین؛ نام مولوی (جلال‌الدین محمد بلخی)

پسرانه عربی

جلالی

منسوب به «جلال» به معنای شکوه و بزرگی

پسرانه عربی

جلایر

جلایر نام قبیله‌ای مغول؛ آل جلایر پس از ایلخانان بر عراق و آذربایجان فرمان راندند

پسرانه مغولی

جلیل

شکوهمند، بلندمرتبه، صفت از ریشه‌ی عربی جلل (شکوه) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

جلیل احمد

(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «احمد» (ستوده). معنی «جلیل»: عربی

پسرانه عربی

جلیل الله

(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «الله» (خدا). معنی «جلیل»: عربی

پسرانه عربی

جلیل محمد

(احتمالی) ترکیبی از «جلیل» و «محمد» (ستوده). معنی «جلیل»: عربی

پسرانه عربی

جلیلی

(احتمالی) منسوب به جلیل؛ بزرگوار

پسرانه عربی

جم

کوتاه‌شده «جمشید»

پسرانه فارسی

جمال

زیبارو، صفت از ریشه‌ی جمل (زیبایی) [جمالزاده]

پسرانه عربی

جمالدین

صورت دیگری از نوشتن «جمال‌الدین» به معنی زیبایی دین

پسرانه عربی

جمالعلی

(احتمالی) از «جمال» (زیبایی) و «علی». معنی «جمال»: عربی

پسرانه عربی

جمزاد

(احتمالی) زاده جم

پسرانه فارسی

جمشاد

(احتمالی) صورتی از «جمشید». معنی «جمشید»: فارسی

پسرانه فارسی

جمشید

شاه جم

پسرانه فارسی، کردی

جمشید بگ

(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «بگ» (بزرگ

پسرانه فارسی

جمشید علی

(احتمالی) ترکیبی از «جمشید» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «جمشید»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جمشیدی

(احتمالی) منسوب به «جمشید»

پسرانه

جمع اله

(احتمالی) ترکیبی از «جمع» و «اله» (خدا). معنی «جمع»: گروه، جمعیت

پسرانه

جمعه

هفتمین روز هفته مسلمانان؛ آخرین روز هفته در تقویم جلالی

پسرانه عربی

جمعه خان

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عربی

جمعه دردی

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «دردی» (ایستاد و ماند

پسرانه عربی

جمعه قلی

(احتمالی) ترکیبی از «جمعه» (آدینه) و «قلی» (بنده

پسرانه عربی، ترکی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)