رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۲۰

صفحه‌ی ۲۰ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

امیربهزاد

امیر نیکوتبار، پادشاه نیک نژاد، حاکم و سردار نیکوزاده

پسرانه عربی، فارسی

امیربهمن

(احتمالی) از «امیر» و «بهمن» (نیک‌منش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیربهنام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهنام» (نیک‌نام

پسرانه عربی، فارسی

امیربهنود

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «بهنود» (نیک و تازه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرپارسا

امیر پرهیزگار، پادشاه زاهد و متقی، حاکم دانشمند

پسرانه عربی، فارسی

امیرپاشا

از نام‌های مرکب (، امیر و پاشا

پسرانه عربی، ترکی

امیرپدرام

(احتمالی) از «امیر» و «پدرام» (آراسته

پسرانه عربی، فارسی

امیرپرویز

(احتمالی) از «امیر» و «پرویز» (پیروز). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرپرهام

(احتمالی) از «امیر» و «پرهام» (کامل). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرپوریا

از نام‌های مرکب (، امیر و پوریا

پسرانه عربی، فارسی

امیرپویا

امیر و پادشاه پوینده

پسرانه عربی، فارسی

امیرپویان

(احتمالی) از «امیر» و «پویان» (کوشا). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرتارخ

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «تارخ» (نام پدر ابراهیم پیامبر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیرتوهان

ترکیبی از «امیر» و «توهان». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور

پسرانه عربی

امیرتیام

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» و «تیام». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرتیمور

(احتمالی) از «امیر» و «تیمور» (آهن

پسرانه عربی، ترکی

امیرثامن

(احتمالی) از «امیر» و «ثامن» (هشتم

پسرانه عربی

امیرجان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «جان» (جان و روان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیرجاودان

ترکیبی از «امیر» و «جاودان». معنی «امیر»: عربی؛ فرمانروا، سرور. معنی «جاودان»: جاویدان

پسرانه عربی

امیرجاوید

(احتمالی) از «امیر» و «جاوید» (همیشگی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرجعفر

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «جعفر» (نهر و رود). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرجمال

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «جمال» (زیبایی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرجمشید

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «جمشید» (پادشاه افسانه‌ای ایران

پسرانه عربی، فارسی

امیرجواد

امیر جوانمرد، پادشاه راد و بخشنده، حاکم سخی

پسرانه عربی

امیرجهاد

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «جهاد» (کوشش). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحافظ

ترکیبی از «امیر» و «حافظ». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحامد

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «حامد» (ستایشگر). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحامی

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «حامی» (پشتیبان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحجت

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «حجت» (دلیل و برهان). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحسام

پادشاه و امیری که دارای شمشیری تیز و برنده است

پسرانه عربی

امیرحسام الدین

(احتمالی) ترکیبی از «امیرحسام» و «الدین» (دین). معنی «امیرحسام»: ترکیب «امیر» (فرمانروا) و «حسام» (شمشیر)

پسرانه

امیرحسان

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «حسان» (نیکوکار). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحسن

ترکیب «امیر» (فرمانروا) و «حسن» (نیکو)

پسرانه عربی

امیرحسین

امیر خوب و نیکو، پادشاه نیک، حاکم صاحب جمال

پسرانه عربی

امیرحشمت

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «حشمت» (شکوه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحمزه

از نام‌های مرکب (، امیر و حمزه

پسرانه عربی

امیرحیان

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «حیان» (زنده). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرحیدر

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «حیدر» (شیر

پسرانه عربی

امیرخسرو

(احتمالی) از «امیر» و «خسرو» (پادشاه

پسرانه عربی، فارسی

امیرخشایار

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «خشایار» (شاه دلیران). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیردارا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «دارا» (دارنده

پسرانه عربی، فارسی

امیردانش

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «دانش». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرداوود

ترکیبی از «امیر» و «داوود». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، عبری

امیرذوالفقار

(احتمالی) از «امیر» و «ذوالفقار» (نام شمشیر امام علی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیرراد

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «راد» (بخشنده

پسرانه عربی، فارسی

امیررادین

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «رادین» (جوانمرد). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیررحمت

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «رحمت» (مهربانی). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیررسا

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «رسا» (کامل

پسرانه عربی، فارسی

امیررسام

(احتمالی) از «امیر» و «رسام» (نقاش

پسرانه عربی

امیررسول

(احتمالی) ترکیبی از «امیر» (فرمانروا و سرور) و «رسول» (فرستاده). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

امیررشید

(احتمالی) از «امیر» (فرمانروا) و «رشید» (دلیر

پسرانه عربی

امیررضا

پادشاه راضی و خشنود، فرمانده و سردار خشنود و خوشدل

پسرانه عربی

امیررهام

(احتمالی) از «امیر» و «رهام» (پهلوان شاهنامه). معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی، فارسی

امیرساسان

از نام‌های مرکب، ی امیر و ساسان

پسرانه عربی، فارسی

امیرسالار

امیر و پادشاه سپهسالار، حاکم سپهبد، فرمانده‌ی صاحب اختیار

پسرانه عربی، فارسی

امیرسام

از نام‌های مرکب (، امیر و سام

پسرانه عربی، اوستایی

امیرسامان

حاکم و امیری که امور او به سامان باشد، پادشاهی که متصف به قّوت و توانایی باشد

پسرانه عربی، فارسی

امیرسپهر

از نام‌های مرکب، ی امیر و سپهر

پسرانه عربی، فارسی

امیرستار

ترکیبی از «امیر» و «ستار». معنی «امیر»: عربی

پسرانه عربی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)