رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۲

صفحه‌ی ۲ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

آتش پا

(احتمالی) استوار چون آتش

پسرانه

آتلان

پریدن یا سوار شدن بر اسب تفهیم میشده

پسرانه

آتلی

اسب سوار

پسرانه ترکی

آتمش

شصت

پسرانه ترکی

آتورترس

نام پسر نوش آذر از خانواده کیانیان به نوشته یوستی (ءء٢ فرهنگ

پسرانه

آتیال

(احتمالی) آتشین

پسرانه فارسی

آتیتی

(احتمالی) آتش

پسرانه فارسی

آتیجی

(احتمالی) آتشین

پسرانه فارسی

آتیلا

آهن [جهانگشای هون]

پسرانه ترکی

آتین

(احتمالی) در فرهنگ‌های زند و پازند به معنای موجود و هستی آمده است

پسرانه فارسی

آثویه

آثویه در اوستا پدر فریدون است که در شاهنامه «آبتین» شده است

پسرانه فارسی

آجار

قوی پنجه، کسی که با چنگ کندن چیزی [اسم قبیلهایست]

پسرانه ترکی

آجیر

(احتمالی) گرامی

پسرانه فارسی

آچیم

(احتمالی) گشاینده

پسرانه ترکی

آختعلی

(احتمالی) ترکیب «آخت» و «علی»

پسرانه

آخش

نام یکی از موبدان فرهنگک نفیسی

پسرانه فارسی

آخشام

عصر، غروب

پسرانه ترکی

آخشین

(احتمالی) آتشین

پسرانه

آداد

از خدایان تمدن بین‌النهرین شناخته شده و نام آدادنراری مؤسس سلاله آشور با آداد شروع می‌شود

پسرانه

آدار

آذار. امروزه در تقویم یهودی به صورت آدار نوشته می‌شود

پسرانه عبری

آداش

همنام، کسی که نامش با دیگری یکی است

پسرانه ترکی

آدام

شکل اروپایی نام «آدم»

پسرانه عبری

آدان

(احتمالی) عدن، نام شهر بندری در یمن

پسرانه عربی

آدبهاوا

(احتمالی) آتش جاودان

پسرانه سانسکریت

آدخ

خوب، نیکو

پسرانه فارسی

آدر

از نام‌های زندة امروزی زردشتیان

پسرانه فارسی

آدرباد

در اوستا آترپات و در پهلوی آتورپات. ساخته شده از آتور یا آذر به معنی آتش و پاد یا پات به معنی نگهبان ١- نام ناموری است که در بند ١٠٢ فروردین یشت ستوده شده ٢- نام موبد موبدانی که در روزگار شاپور کردآ ورنده اوستای پراکنده بود. وی در سال ٢٩٠ میلادی در گیلان زائیده شد و از سال ٣٢٠ تا ٣٧١ میلادی موبد موبدان و وزرگ فرمادار ( نخست وزیر شاهپور دوم بود . او نویسنده نامه اندرز آدربادمهر اسپندان بود وبا یاری گروهی از دستوران و موبدان دانشمند بسیاری از نامه‌های پراکنده زند و اوستا را به پهلوی و پازند برگردانید و نامه خورده اوستا را نزدیک به همان گونه که امروز در میان زردشتیان رواج است تدوین نمود و پاره‌هائی که خود به پازند نوشته نیز بدان افزود مانند پتت ( توبه ستایش یکتا خداوند - آفرین گهنبار - ستایش امشاسفندان و غیره (١٩ اندرز نامه های پهلوی برگردان موبد اردشیر آذر کشسب ) ( ٣ ء١ ساسانیان ٣- آدرباد نام پسر هُمید نویسنده جلد سوم دینکرد نام موبدی است دانشمند

پسرانه فارسی

آدریان

«اهل هادریا»

پسرانه لاتین

آدریانوس

هادریانوس، امپراتور روم در سده‌ی دوم میلادی که دیوار هادریان در بریتانیا را ساخت

پسرانه لاتین

آدرین

از «آذر» (آتش) با پسوند «ین»؛ یعنی آتشین

پسرانه فارسی

آدلی

نامدار و بلندآوازه؛ از «آد» (نام) و پسوند «لی»

پسرانه ترکی

آدم

ساخته شده، یا سرخ، از ریشه‌ی آشوریِ آدامو (ساخته شده) یا واژه‌ی عبری آدام (سرخ)

پسرانه عبری

آدم خان

(احتمالی) ترکیبی از «آدم» و «خان» (بزرگ و سرور

پسرانه عبری

آدنه بیکه

(احتمالی) از «آدینه» (جمعه) و «بیکه» (بانو). معنی «آدینه»: فارسی

پسرانه فارسی

آدور

صورت پهلوی «آذر» (ādur) به معنی آتش

پسرانه فارسی

آدورا

(احتمالی) آذرین، آتشین

پسرانه فارسی

آدوین

(احتمالی) آدوین، آذرین

پسرانه

آدهاوا

(احتمالی) آتش جاودان

پسرانه سانسکریت

آدی

(احتمالی) نام

پسرانه ترکی

آدیگوزل

«نامش زیبا»، از «آد» (نام) و «گوزل» (زیبا)

پسرانه ترکی

آدین

(احتمالی) آراسته و زیبا؛ نیز در پیوند با «آدینه» (روز جمعه)

پسرانه فارسی

آدینا

(احتمالی) آدینه

پسرانه

آدینگ

(احتمالی) زاده‌ی روز آدینه

پسرانه بلوچی، فارسی

آدینه بردی

(احتمالی) ترکیبی از «آدینه» و «بردی» (داد

پسرانه فارسی، ترکی

آدینه حسن

(احتمالی) ترکیبی از «آدینه» و «حسن» (نیکو). معنی «آدینه»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

آدینه قلی

(احتمالی) ترکیبی از «آدینه» و «قلی» (بنده

پسرانه فارسی، ترکی

آذر آئین

نام پسر آذرساسان ١٣ فرزانگان

پسرانه

آذر برزین

نام موبدی بوده و همچنین آذربرزین مهر نام آتشکده نامی ایران باستان در کوه ریوند خراسان که ویزه کشاورزان بوده است

پسرانه

آذر کشسب

a-zar-gosh-nasb یا آذر کشنسب واژه کشنسب در فارسی باستان و اوستا و فارسی میانه ی هلوی ساخته شده از کشن به معنی نر و نرینه و اسیه ا سب به معنی اسب نر گاهی ن آن را انداخته اند و آذر کشسب نوشته اند (٢٩٣ ساسانی ١- نام پسر زرسب از سردان نامی شاه کیخسرو ٢- نام موبد موبدان یکی از شهرهای سلوکیه در روزگار یزدگرد نخست ٣ - مرزبان ارمنستان از سال ٣ء٣ تا ٣٨١ م. ٣- سپهسالار ایران در زمان فیروز ساسانی ه- نام یکی از سرداران خسرو پرویز که پسرش نامدار کشسب نیز ازسر داران او بود ء- همچنین نام آتشکده نامی ایران باستان در شیز آذرآبادگان که ویزه پادشاهان و ارتشیان بوده است گونه‌های دیگر این نام آترکشسب و آدر کشسب و آتور کشسب یا کشنسب است

پسرانه

آذر هوشنگ

(احتمالی) از «آذر» (آتش) و «هوشنگ». معنی «آذر»: فارسی

پسرانه فارسی

آذرافروز

نام پسر مهرنوش پسر اسفندیار به نوشته یوستی (ءء٢ فرهنگ آذرافروزتوس نام چهارمین پسر اسفندیار که در شاهنامه یک بار نامش آمده آذرافروزکرد نام برادر شاپور دوم ساسانی٣٣ ساسانیان)

پسرانه فارسی

آذران

آتش‌ها، منسوب به آذر

پسرانه فارسی

آذراوغلی

(احتمالی) از «آذر» و «اوغلی» (پسرِ)

پسرانه ترکی

آذربابا

ترکیبی از «آذر» و «بابا». معنی «آذر»: فارسی

پسرانه فارسی، ترکی

آذرباد

نگهبان آتش

پسرانه فارسی

آذربان

از «آذر» به معنای آتش و پسوند «بان» به معنای نگهبان؛ کسی که از آتش پاسداری می‌کند

پسرانه فارسی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)