رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۱۴۲

صفحه‌ی ۱۴۲ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

وحیدبخش

(احتمالی) از «وحید» و «بخش». معنی «وحید»: عربی

پسرانه عربی

وحیدرضا

از نام‌های مرکب (، وحید و رضا

پسرانه عربی

وخش

روشنائی یا رویش. نام چهاردهمین نیای آدر باد مهر اسپند

پسرانه فارسی

وخش داد

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

وخشور

پیغمبر، رسول

پسرانه فارسی

وداد

دوستی، محبت

پسرانه

وداذ

واژه اوستائی وراز در فارسی گراز می‌باشد. و گراز در ایران باستان نشانهُ زور و نیرو بوده و به مناسبت زور و نیرو مندی این جانور است که وراز پاره از نام مردان شده.در میان نامداران و شاه زادگان ایران باستان و کشورهای همسایه مانند ارمنستان و آلبانیا به گروهی برمی‌خوریم که نام شان با وراز ساخته شده مانند ورازدات، وراز- سورن، ورازدخت، ورازبنده، ورازپیروز، ورازمهر ، ورازنرِسی و مانند آن ١- نام بهدینی است که در بندء٩ فروردین یشت ستوده شده ٢- نام پسر ونار ، از خاندان کیانی

پسرانه

ودذا

نام پسر فرشید ، پسر لهراسب

پسرانه

ودود

دوستدار، صفت از ریشه‌ی ودد (دوست داشتن)

پسرانه عربی

ودیع

آرام

پسرانه عربی

ودیعه

نگاه کنید ودیعت

پسرانه

ورازاد

(احتمالی) از «وراز» (گراز

پسرانه فارسی

ورازبنده

از نام‌های دوران ساسانیان

پسرانه

ورازداد

(احتمالی) از «وراز» و «داد». معنی «وراز»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

ورازمهر

از «وراز» و «مهر». معنی «وراز»: فارسی کهن

پسرانه فارسی

ورجاوند

نورانی . کنیه شاه بهرام است

پسرانه فارسی

وردا

(احتمالی) از «ورد»

پسرانه عربی

وردانشاه

نام نیای مرد آویج ورد : فارسی است، به معنی-کل، وریشه ورد تازی، از همیز

پسرانه عربی، فارسی

ورده

تک‌واژه‌ی «ورد» به معنی گل سرخ؛ وردة الجزائریه، خواننده‌ی نامدار جهان عرب، این نام را داشت

پسرانه عربی

وردین

(احتمالی) گلگون

پسرانه عربی

ورزان

نام کسی است در کتیبه کعبهُ زردشت،که در روز کار شاپور یکم می‌زیسته ٥ ساسانی

پسرانه فارسی

ورزداد

یا ورزدات fvfarz-dat . نام پسر آنوب پسر تیران دوم از پادشاهان اشکانی ارمنستان ٣٧٨_٣٧٣ م. ٢٢ بیرنی

پسرانه

ورزم

آتش، نار

پسرانه فارسی

ورساز

جوان زیبا و آراسته

پسرانه فارسی

ورسمب

نام بهدینی در بند ١١٥ فروردین یشت ورِسمودئوجه به معنی- کسی که دارای فروغ مؤثر است ١- نام یکی از سه پسران فرانیه که در بند ٩٧ فروردین یشت ستوده شده ٢- نام پسر یرْت وَفْسَمْن که در بند ع١٢ فروردین یشت ستوده شده

پسرانه

ورشنی

نام پسر واکیرِ ز°ن در بند ١١٥ فروردین شت

پسرانه

ورقعلی

(احتمالی) از «ورق» و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

ورقه

ورقة بن نوفل

پسرانه عربی

ورهرام

از اصطلاحات زبان پهلوی شناخته شده است

پسرانه فارسی

ورهران

شکل پهلوی نام «بهرام»

پسرانه فارسی

وریا

امید

پسرانه کردی

وزیر محمد

(احتمالی) ترکیبی از «وزیر» و «محمد» (ستوده). معنی «وزیر»: هر یک از اعضای هیئت دولت. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام

پسرانه عربی

وزیراحمد

(احتمالی) ترکیبی از «وزیر» و «احمد» (ستوده). معنی «وزیر»: هر یک از اعضای هیئت دولت. معنی «احمد»: عربی؛ ستوده‌ترین؛ از نام‌های پیامبر اسلام که در قرآن (سوره صف) آمده است

پسرانه عربی

وسام

مدال، نشان افتخار، نشان شایستگی

پسرانه عربی

وسپوهر

وسپور. واسپور: عنوان شاهزادگان و نجبای اشکانی و ساسانی

پسرانه فارسی

وستهم

نام اسپهبد بابل در روز کار یزدگر دنخست

پسرانه

وسفعلی

(احتمالی) ترکیبی از «وسف» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

وشم

(احتمالی) بلدرچین

پسرانه گیلکی، مازندرانی

وشمگیر

نام برادر و جانشین مردآویز

پسرانه فارسی

وصال

رسیدن به یار

پسرانه عربی

وصی اله

(احتمالی) ترکیبی از «وصی» و «اله» (خدا). معنی «وصی»: کسی که وصیت کننده او را مأمور اجرای وصیت خود کند

پسرانه

وصی علی

(احتمالی) ترکیبی از «وصی» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «وصی»: کسی که وصیت کننده او را مأمور اجرای وصیت خود کند. معنی «علی»: عربی؛ بلندمرتبه و والا. نام امام نخست شیعیان و چهارمین خلیفه، علی بن ابی‌طالب، داماد پیامبر و نماد دانش، دلیری و دادگری؛ «العلی» از نام‌های خداست

پسرانه عربی

وعد

نوید، مژده

پسرانه

وفا

وفاداری

پسرانه عربی

وفا علی

(احتمالی) ترکیبی از «وفا» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «وفا»: عربی

پسرانه عربی

وفاء

وفاداری

پسرانه عربی

وفادار

آن که یا آنچه به تعهد، دوستی و عشق پای بند باشد، با وفا

پسرانه عربی، فارسی

وقار

آهستگی، سنگینی، بزرگواری

پسرانه عربی

وکیل

از ریشه‌ی «و ک ل»

پسرانه عربی

وکیل احمد

(احتمالی) ترکیبی از «وکیل» و «احمد» (ستوده). معنی «وکیل»: عربی

پسرانه عربی

ولخش

بکونه های ولاش. بلاش . ولاکاس ولکاس. وَلْرشاک. هم آمده. ١ - نام اشک ٢٢ و٢٥ وء٢ و٢٧ و٢٨ از پادشاهان اشکانی ٢- نام نوزدهمین بادشاه ساسانی ٣- ولاش: نام دومین پادشاه باوندی که٨ سال پادشاهی کرد ٣- نام سومین بادشاه خاندان زرمهری تبرستان، پسر دادمهر،که از٥٧٣ تا٥٩٩ م. پادشاهی کرد ( ٥ تبرستان ٢ ٥- نام شهریار کرمان در آغاز پادشاهی اردشیر بابکان

پسرانه فارسی

ولی

صاحب امر، اسم فاعل از ریشه‌ی عربی ولی (فرمان راندن) [از القاب خداوند]

پسرانه عربی

ولی احمد

(احتمالی) ترکیبی از «ولی» و «احمد» (ستوده). معنی «ولی»: عربی

پسرانه عربی

ولی اعلی

(احتمالی) از «ولی» و «اعلی». معنی «ولی»: عربی

پسرانه عربی

ولی الدین

(احتمالی) ترکیبی از «ولی» و «الدین» (دین). معنی «ولی»: عربی؛ دوست و سرپرست؛ «ولی‌الله» لقب امام علی

پسرانه عربی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)