رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۱۰۷

صفحه‌ی ۱۰۷ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

کهیار

(احتمالی) شکل دیگری از «کوهیار». معنی «کوهیار»: فارسی؛ یار کوه

پسرانه فارسی

کهیلا

نام جنگجوی ایرانی است

پسرانه

کهین آذر

١- نام یکی از نیاکان دستور آذرکیوان

پسرانه

کی آذر

نام یکی از مفسران اوستا در هنگام ساسانیان

پسرانه

کی آرمین

ترکیب «کی» (شاه) و «آرمین»

پسرانه

کی اپیوه

در اوستا کَوی ائیبی ونکهو ka-v1-a-1-p1-vang-hا ا یوستی

پسرانه

کی ارمین

نام پسر کیغباد ، به نوشته شاهنامه

پسرانه فارسی

کی اشک

نام پسر دارای سوم

پسرانه

کی اوکی

نام پسر منوش، از خاندان کیانی، به نوشته

پسرانه

کی شیکن

نام پسر کی بیارش ء٢ فرهنگ

پسرانه

کی گشتاسپ

«کی» لقب شاهان کیانی است و «گشتاسپ» به معنی دارنده‌ی اسبان آماده

پسرانه فارسی

کیا

پادشاه با قدرت

پسرانه کردی

کیاداوود

(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «داوود». معنی «کیا»: فارسی

پسرانه فارسی، عبری

کیاراد

شاه جوانمرد

پسرانه فارسی

کیارخ

شاه‌چهره

پسرانه فارسی

کیارزم

شاه رزمنده

پسرانه فارسی

کیارش

(احتمالی) از «کی» (شاه) و «آرش»؛ شاه دلیر

پسرانه فارسی

کیازند

پادشاه بزرگ و عظیم الشأن

پسرانه فارسی

کیاس

این اصطلاح دو کلمه‌ای شامل کی-آس احتمالا مفهوم باستانی واژه مزبور راه و آیینی است به یادرگار مانده از نژاد کیان

پسرانه

کیاسام

(احتمالی) از «کیا» (بزرگ) و «سام». معنی «کیا»: فارسی

پسرانه فارسی

کیاکسار

نام پسر آستیاک پادشاه ماد و دائی کوروش

پسرانه فارسی

کیامرد

(احتمالی) بزرگ‌مرد

پسرانه فارسی

کیامهر

(احتمالی) شکل دیگری از «کیانمهر»؛ مهر کیانی. معنی «کیانمهر»: فارسی؛ مهر کیانی

پسرانه فارسی

کیان رضا

(احتمالی) ترکیبی از «کیان» و «رضا» (خشنودی). معنی «کیان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

کیانژاد

(احتمالی) از نژاد کیان

پسرانه فارسی

کیانفر

دارای فرّ کیانی

پسرانه فارسی

کیانور

(احتمالی) از «کیان» و «نور». معنی «کیان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

کیانوش

نام برادر شاه فریدون پیشدادی برادر دو بودش دو فرخ همال ازو هر دو آزاده مهتر به سال یکی بد از ایشان کیانوش نام دگر نام پرمایهُ شاد کام

پسرانه فارسی

کیاوش

از «کیا» (پادشاه، بزرگ) و «وش» (مانند)؛ یعنی شاه‌مانند، بزرگ‌منش

پسرانه فارسی

کیخسرو

یکی از شخصیت های شاهنامه

پسرانه فارسی

کیسان

(احتمالی) اسمی کمیاب؛ ریشه و معنای آن روشن نیست

پسرانه

کیشید

(احتمالی) از «کی» و «شید» (روشنی). معنی «کی»: در اوستا

پسرانه فارسی

کیفعلی

(احتمالی) از «کیف» (شادی) و «علی». معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

کیقباد

یکی از شخصیت های شاهنامه

پسرانه فارسی

کیکاوس

نام شاه کیانی

پسرانه فارسی

کیکاووس

شاه کاووس، شاه بااراده، یا شاه چشمه‌سارها، با افزوده

پسرانه فارسی

کیلانشاه

١- نام نبیره جاماسب برادر غباد واذ ساسانی و پدر گیلکه شاه کیلان و دیلم بود ٢-کنیه بهرام یکم ساسانی ١٢ ٢ ساسانیان ٣- نام پسر نویسنده قابوسنامه

پسرانه

کیم

کره‌ای

پسرانه

کینگی

از اصطلاحات باستانی و به معنی دژ یا نقطه مسکون توصیف شده‌است

پسرانه

کیوان

نام پدر موبد سروش، از شاگردان دستور آذر کیوان ١٥ فرزانگان

پسرانه فارسی

کیوانعلی

(احتمالی) از «کیوان» (زحل) و «علی». معنی «کیوان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

کیوذاست

نام کسی بوده کیوس Kl-yOs پاکی اوس key-oos = کاوس ١- نام پسر غباد برادر بزرگ انوشیروان. ٢- نام سیز دهمین نیای اسپهبد مرزبان، نویسنده مرزبان نامه =کیومرد یا کیومرت پ هلوی کیْه مر تْن ا وسمتا Paay شده : کیسه ، به معنی - جان و زندگی ، و صفت مر تن، به معنی- مردنی و درگذشتنی. روی هم رفته : زندة مردنی ١- از بند ١٠ یسنا ء٢ و بندهای ٨٧ و ١٣٥ فروردین یشت، برمی آید که او نخستین آدم است (ء٣ یشت‌ها ٢ ٢- در شاهنامه ، سرسلسله پیشدادیان و خستین شاه ایران زمین است. نخستین خدیوی که کشور گشود سر پادشاهان کیومرس بود در جای دیگر: پژوهنده نامه باستان که از پهلوانی زند داستان چنین گفت کائین تخت و کلاه کیومرس آورد، کو بود شاه تاریخ نویسان اسلامی مانند بلعمی و بیرونی اورا کیرشاه یا گلشاه نامیده اند

پسرانه

کیوس

(احتمالی) صورتی از «کاووس». معنی «کاووس»: فارسی

پسرانه فارسی

کیومرث

آن زندهای که خواهد مرد

پسرانه فارسی

کیومهر

(احتمالی) از «کیو» و «مهر». معنی «مهر»: فارسی کهن؛ ایزد مهر و پیمان، خورشید؛ ماه نخست پاییز؛ دوستی

پسرانه فارسی

کیهان

گیهان، جهان، عالم، گیتی، مجموعه‌ی همه اشیا و پدیده‌های موجود در هستی، آسمان

پسرانه فارسی

کیهان نوش

(احتمالی) از «کیهان» و «نوش». معنی «کیهان»: فارسی

پسرانه فارسی

کیهانرخ

(احتمالی) رخ کیهانی

پسرانه فارسی

گابریل

مرد نیرومند خدا، از ریشه‌ی عبری گابر (پهلوان) و ایل (خدا)

پسرانه عبری

گارداش خان

(احتمالی) از «قارداش» (برادر) و «خان»

پسرانه ترکی

گاسپار

(احتمالی) «گاسپار» در سنت مسیحی نام یکی از سه مغی است که به دیدار عیسای نوزاد آمدند. بسیاری آن را صورت دگرگون‌شده‌ی واژه‌ی ایرانی «گنزبر» به معنای گنجور می‌دانند

پسرانه فارسی

گالوس

جوجه خروس، از ریشه‌ی لاتین

پسرانه لاتین

گئومات

نام مغی که به دروغ خود را بردیا نامید و داریوش اورا کشت

پسرانه

گباد

یکی از شخصیت‌های شاهنامه

پسرانه فارسی

گدا محمد

(احتمالی) ترکیبی از «گدا» و «محمد» (ستوده). معنی «گدا»: سایل

پسرانه عربی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)