خانه اسم پسر حرف خ صفحهی ۳ با همین حرف، بر اساس ریشه
(احتمالی) از «خضر» (پیامبر سبز) و «الله»
پسرانه / عربی
(احتمالی) منسوب به «خضر»
پسرانه
از ریشهی «خ ض ر» به معنی سبزی
پسرانه / عربی
«خطایی» تخلص شاه اسماعیل یکم صفوی بود که دیوان شعری به ترکی آذربایجانی دارد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) سخنور (زن)
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خلعت» و «حسین». معنی «حسین»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خلعت» (جامه پیشکشی) و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
جانشین، فرزند شایسته
پسرانه / عربی
دوست یکدل، صفت از ریشهی خلل (در دل نفوذ کردن) [لقب حضرت ابراهیم]
پسرانه / عربی
ترکیبی از «خلیل» و «احمد». معنی «خلیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خلیل» و «پاشا» (سرور
پسرانه / عربی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «خلیل» و «عباس» (شیر بیشه). معنی «خلیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خلیل» و «مراد» (خواسته و آرزو). معنی «خلیل»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) شکل دیگری از «خلیلالرحمن». معنی «خلیلالرحمن»: عربی
پسرانه / عربی
به معنای دوست خدای مهربان
پسرانه / عربی
«دوست خدا»؛ لقب ابراهیم پیامبر
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خلیل» (دوست) و «محمد». معنی «خلیل»: عربی
پسرانه / عربی
«خُمار» حالت سستی و سنگینی پس از مستی است و در شعر فارسی «چشم خمار» کنایه از چشم نیمباز و گیرا است. «خِمار» با کسره به معنی روسری و سرپوش است
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خمس» (پنج) و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خمید» و «رضا» (خشنودی). معنی «رضا»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور
پسرانه / ترکمنی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور، بزرگ) و «عظیم». معنی «عظیم»: عربی؛ بزرگ؛ از نامهای خدا
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خواجه» (سرور، بزرگ) و «نفس». معنی «نفس»: عربی؛ جان
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خواجه» (سرور) و «نفیس» (گرانبها). معنی «نفیس»: گرانمایه، قیمتی
پسرانه
(احتمالی) از «خوبان». معنی «خوبان»: فارسی؛ نیکوان، زیبارویان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «خوب» و «علی». معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خوب»
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «خوجم» و «بردی» (داد، در ترکی). معنی «بردی»: ترکی؛ داد، بخشید
پسرانه / ترکی
(احتمالی) خواجه، سرور
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، ترکمنی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه، سرور) و «گلدی» (آمد، در ترکی). معنی «خوجه»: فارسی؛ خواجه، سرور
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خوجه» (خواجه
پسرانه / فارسی
نام پسر وینجان ، مرزبان یمن در زمان نوشیروان
پسرانه
نام کسی بوده در روزگار مزدک از مردم فسای فارس (س اسانیان Kho-rah-khos-row خوره خسرو = خسروفر. نام پسر مروزان یا مزوران (کمان میرود درست آن مرزوان=مرزبان باشد) واپسین فرماندار ایرانی یمن در روزگار خسرو دوم ٣٩ ساسانیان
پسرانه
(احتمالی) شکل دیگری از «خرداد». معنی «خرداد»: فارسی کهن
پسرانه / فارسی
١-نام یکی از پسران خسروپرویز ساسانی ٢- نام نیای شهراکم اسپهبد تبرستان ٣-نام دومین استندار پادوسپانی١٠٥-٧٥ ٣- نام برادر پادشاه خوارزم، در سده هشتم مجری ٥- نام پدر مو بد برزین رام ٣٢فرزانگان ء- نام زندانبانی است (م ازیار
پسرانه / فارسی
از نامهای زندة امروزی زردشتیان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یعنی خورشید آمد
پسرانه / ترکمنی
نام یکی ازسر داران شاه کیخسرو که یکی از دهات اصفهان بنام او نامگذاری شده
پسرانه / فارسی
(احتمالی) خوشساعت، خوشقدم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) خوش آمد
پسرانه / ترکمنی
نام پسر ابو السوار
پسرانه / فارسی
قبلی
۱ ۲ ۳ ۴
بعدی
اسم دختر با حرف خ (۱۵۹ اسم)
نوزاد
هر معنی در نوزاد با نام منبعش آمده است. از کدام منابع استفاده کردهایم و چطور، در صفحهی
منابع و روش کار نوشته شده.