(احتمالی) رسانده خدا
پسرانه / فارسی
خشنودی خدا
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «خدا» و «سلیم». معنی «سلیم»: عربی؛ تندرست؛ دل پاک
پسرانه / عربی
(احتمالی) شکر خدا
پسرانه / فارسی، عربی
خداجو
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) از «خدا» و «فراست» (هوشیاری). معنی «فراست»: عربی؛ زیرکی، دریافتن درون چیزها
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خدا» و «قلی» (بنده)
پسرانه / ترکی
(احتمالی) کرم و بخشش خدا
پسرانه / فارسی، عربی
ترکیبی از «خدا» و «کریم». معنی «کریم»: عربی؛ بخشنده؛ از نامهای خدا
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) یاری خدا
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) مراد خدا، خواسته از خدا
پسرانه / فارسی، عربی
(احتمالی) نور خدا
پسرانه / فارسی، عربی
خدا داد
پسرانه / ترکی، فارسی
«خدا داد»، هدیهی خداوند؛ هممعنای خداداد و اللهوردی
پسرانه / ترکی
(احتمالی) خداوند
پسرانه / فارسی
(احتمالی) خدا داد
پسرانه / ترکی
(احتمالی) یاد خدا
پسرانه / فارسی
یار و یاور خدا، کسی که خدا یارش باشد. ساختی مانند «یزدانیار» و «ایزدیار»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) خدا داد (خدای بردی)
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «خدایی» و «وردی» (داد
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خدر» و «قلی» (بنده
پسرانه / ترکی
(احتمالی) ترکیبی از «خدر» و «گلدی» (آمد، در ترکی). معنی «خدر»: پرده
پسرانه
(احتمالی) از «خدر» (خضر) و «علی». معنی «خدر»: پرده. معنی «علی»: عربی
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خضر» و «محمد»
پسرانه / عربی
(احتمالی) ترکیبی از «خدمت» و «الله» (خدا). معنی «خدمت»: بندگی
پسرانه
(احتمالی) ترکیبی از «خدمت» و «اله» (خدا). معنی «خدمت»: بندگی، چاک
پسرانه
(احتمالی) از «خدمت» و «علی»
پسرانه / عربی
ارباب، پادشاه. خادم
پسرانه / فارسی
(احتمالی) خورشید و روشنایی؛ نام پهلوانی در شاهنامه
پسرانه / فارسی
خاور =جای آسایش خورشید. نام سپهدار بهرام چوبینه
پسرانه / فارسی
منسوب به «خراسان»
پسرانه / فارسی
«هئوروتات» در اوستا، امشاسپند رسایی و تندرستی و نگهبان آبها؛ نیز سومین ماه سال
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیب «خرداد» و «برزین» (بلند)؛ شکوه خرداد
پسرانه / فارسی
نیکِ خرداد یا بهتر از خرداد. نام نیای ابن خردادبه
پسرانه / فارسی
نام یکی از پیروان م ریدان دستور آذر- کیوان که از نژاد سام نریمان بود ف زانکان
پسرانه / فارسی
(احتمالی) یار خرد، خردمند
پسرانه / فارسی
نام پدر موبد برزین رام که در سده هفتم هجری میزیسته کک: خورزا
پسرانه / فارسی
خشنود، شادمان
پسرانه / فارسی
سرسبز، شاداب و باطراوت؛ نیز شاد و خوشحال
پسرانه / فارسی
از «خرم» (شاد) و «علی». معنی «خرم»: فارسی
پسرانه / فارسی، عربی
بانگ، فریاد
پسرانه / فارسی
(احتمالی) نسبت به قبیلهی عرب «خزاعه» که در حجاز میزیستند. در ایران بیشتر نام خانوادگی است
پسرانه / عربی
(احتمالی) از «خزر»
پسرانه / فارسی
(احتمالی) از «خضر» و «علی». معنی «خضر»: عربی
پسرانه / عربی
نام یکی از بزرگان چین باستان ن مهای عباسی ) )
پسرانه
نام پادشاه ایران
پسرانه / پهلوی، کردی
(احتمالی) ترکیبی از «خسرو» و «الدین» (دین). معنی «خسرو»: فارسی
پسرانه / فارسی
(احتمالی) ترکیبی از «خسرو» و «خان» (بزرگ و سرور
پسرانه / فارسی
نام پسر انوشیروان پسر غباد پسر فیروز
پسرانه
نام یکی از پادشاهان بزرگ و خبرساز دوران ساسانیان که عاقبت در زندان توسط فردی بینام و نشان بنام زادفرخ کشته شد
پسرانه / فارسی
زادهی خسرو، شاهزاده
پسرانه / فارسی
نام موبدی است در روزگار ساسانیان
پسرانه / فارسی
نام یکی ازسر داران ایرانی در زمان شاه گشتاسب
پسرانه / فارسی
نام یکی از شاهان هخامنشی
پسرانه / فارسی
ولیعهد داریوشبزرگ که جانشین او گشت و تا اراضی شرق اروپا کشورگشایی نمود
پسرانه / فارسی
خشنودکننده
پسرانه / فارسی
خوشحال، راضی و شادمان
پسرانه / فارسی
سبز [نام پیامبری است]
پسرانه / عربی
اسم دختر با حرف خ (۱۵۹ اسم)