رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۵

صفحه‌ی ۵ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

آریام

(احتمالی) از «آریا». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آریامرد

آریو مردوس یونانی شده آن است ودر فارسی باستان آریامرتیا می‌باشد ١- نام پسر داریوش یکم ٢- نام یکی از سپهسالاران ایران در زمان خشایارشاه (٧٣٣وء١٤٢ پیرنیا)

پسرانه

آریامن

نام فرمانده ناوکان خشایارشاه

پسرانه فارسی

آریامنش

نام پسر داتام پادشاه کاپادوکیه و همچنین نام پسر داریوش ٢١٢ پیرنیا

پسرانه فارسی

آریامهر

مهر (خورشید) آریاییان؛ کسی که چون خورشید بر آریاییان بتابد

پسرانه فارسی

آریان رضا

(احتمالی) ترکیبی از «آریان» و «رضا» (خشنودی). معنی «آریان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

آریانزاد

از نام‌های امروزی . شاید هم در گذشته نام مرد بوده و فراموش شده است

پسرانه

آریانیک

(احتمالی) از «آریا». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آریاوا

(احتمالی) از «آریا». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آریاوش

(احتمالی) آریایی‌منش

پسرانه

آریتما

(احتمالی) آریایی

پسرانه فارسی

آریز

(احتمالی) آریایی

پسرانه فارسی

آریس

(احتمالی) آریایی، نجیب

پسرانه فارسی

آریسته

(احتمالی) بهترین؛ از ریشه‌ی «آریستوس»

پسرانه یونانی

آریشا

(احتمالی) از «آریا». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آریل

شیرِ خدا، از ریشه‌ی عبری آری (شیر) و ایل (خدا)

پسرانه عبری

آریم

(احتمالی) از «آریا». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آرین

همان «آریا» با پسوند نسبت «ین»

پسرانه فارسی

آرینراد

(احتمالی) آریایی جوانمرد

پسرانه

آریو

آریایی، نجیب؛ پیشوند نام‌هایی چون «آریوبرزن» و «آریارمنه»

پسرانه فارسی

آریوبرزن

آریایی بلندپایه. آریوبرزن سردار ایرانی بود که در تنگه پارس (دربند پارس) با سپاهی اندک در برابر اسکندر مقدونی ایستاد و تا واپسین دم جنگید؛ خواهرش یوتاب نیز در کنار او جان باخت

پسرانه فارسی

آریوداد

(احتمالی) «آریوداد»، داده‌ی آریا یا ایران‌داد

پسرانه فارسی

آریوراد

نام پسر اردشیر دوم هخامنشی

پسرانه فارسی

آریوسام

(احتمالی) از «آریا». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آریوماند

نام پسر کئوبردو که در اوستا و یونانی شده آن ariomandes است

پسرانه

آریومرد

نام پسر داریوش نخست و از سرداران خشایارشاه . در اوستا آریه مرتیه و یونانی‌ها آن را آریومردوس نوشته اند

پسرانه

آریوند

(احتمالی) از «آریا». معنی «آریا»: فارسی

پسرانه فارسی

آزا

(احتمالی) آزاده

پسرانه فارسی

آزات

آزاد، رها

پسرانه ارمنی

آزاد

منسوب به نژاد و قوم آرین یا آریایی

پسرانه فارسی

آزادبه

نام یکی از سرداران ایرانی در سده دوم

پسرانه فارسی

آزادخوی

یا آزادخو ١- نام پسر اسپهبد بختیار ٢- نام نیای ایران پسر رستم

پسرانه

آزادسرو

١ - نام یکی از دانشمندان زردشتی. نویسنده نامه فرزادگان ١٩ فرزانگان ٢- از بزرگان روزگار انوشیروان

پسرانه فارسی

آزادمهر

ساخته از «آزاد» به معنای رها و آزاده و «مهر» به معنای محبت و نیز نام ایزد مهر

پسرانه فارسی

آزر

آزر در قرآن نام پدر (یا عموی) ابراهیم پیامبر است که بت‌تراش بود

پسرانه عبری

آزران

(احتمالی) از «آزرم» (شرم، ادب)؛ باشرم و بزرگوار

پسرانه فارسی

آژمان

بی زمان

پسرانه فارسی

آژند

(احتمالی) در فرهنگ‌ها «آژند» گل و ملاطی است که بنّا میان خشت‌ها و آجرها می‌نهد تا دیوار استوار بماند

پسرانه فارسی

آژنگ

آژنگ در شاهنامه نام دیوی است که رستم در خان‌ها با او جنگید

پسرانه فارسی

آسام

(احتمالی) آرام. آسام نام ایالتی در شمال شرقی هند هم هست

پسرانه فارسی

آسپاداس

(احتمالی) نگهبان اسب؛ نام سردار ایرانی

پسرانه فارسی

آسپیان

(احتمالی) دارنده اسب

پسرانه فارسی

آستیاک

نام چهارمین و آخرین پادشاه ماد و پدر بزرگ (مادری) کوروش بزرگ هخامنشی که از٥٨٣ تا ٥٥٠ پ. م. پادشاهی کرده. وسر انجام از کوروش بزرگ شکست خورده دولت ماد منقرض کردی

پسرانه فارسی

آستیاگ

نیزه‌انداز، شکل یونانی شده از

پسرانه فارسی

آسدین

نام موبدی است که در آغاز سده دهم یزدگردی در یزد می‌زیسته

پسرانه فارسی

آسلان

«آسلان» یا «ارسلان» در ترکی به معنی شیر است و در نام فرمانروایانی چون آلب‌ارسلان سلجوقی دیده می‌شود

پسرانه ترکی

آسمان نور

(احتمالی) ترکیبی از «آسمان» و «نور» (روشنی). معنی «آسمان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

آسیدات

(احتمالی) آسوده

پسرانه فارسی

آسیداد

داده آسایش

پسرانه فارسی

آشاأو نی

زن پاک و راست ، یونانی‌ها آن را نوشته اند_برابر آن اشاأون rortn .،نام مرد است aa

پسرانه

آشر

شادی

پسرانه عبری

آشرمحمد

(احتمالی) ترکیبی از «آشر» (نام یکی از پسران یعقوب) و «محمد» (ستوده). معنی «آشر»: عبری

پسرانه عبری، عربی

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)