رفتن به محتوا
نوزاد

۸۸۸۸ اسم

معنی اسم پسر، صفحه‌ی ۴۳

صفحه‌ی ۴۳ از ۱۴۹؛ اسم‌ها به ترتیب الفبا آمده‌اند.

جهانعلی

(احتمالی) از «جهان» و «علی». معنی «جهان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

جهانگرد

آن که به کشورها و نواحی مختلف جهان سفر می کند، سیاح، گردش گر

پسرانه فارسی

جهانگشای

گشاینده‌ی جهان، جهانگیر؛ «تاریخ جهانگشای» نوشته‌ی عطاملک جوینی

پسرانه فارسی

جهانگیر

١- نام پسر رستم ذال پهلوان نامی ایران ٢- از نام‌های زندة زردشتیان هند و ایران

پسرانه فارسی

جهانمیر

(احتمالی) امیر جهان

پسرانه فارسی

جهن

کشنده و کوبنده، از ریشه‌ی اوستایی ژَنْجنیشْتَه (کوبنده و ویرانگر) [از پهلوانان شاهنامه]

پسرانه فارسی

جی کئو

نام پسر پرشت کنو از خاندان هووی چین جیخری نام پدر مرتید در سنگ نبشته بیستون

پسرانه

جی مایکل

(احتمالی) از «جی» و «مایکل»

پسرانه عبری

جی‌تر آفرین

نام پر ویدرن کد در اوستا Hhaha t taیونانی‌ها ل tissalerne نوش chith-ra-va-hesht چیتراوهشت نام پسر خشایارشاه کد در زبان اوستائی hah به معنی بهشتی نرf یونانی‌ها آن را tithrausteg نوشته‌اند

پسرانه

جی‌تر تخم

. نام مردی است ساکارتی که به نوشته بند ١٣ کتیبه بزرگ بیستون بر داریوش یاغی ند و خود را پادشاه ساکارت واز دودمان هوو خشتْر

پسرانه

جیران تاج

(احتمالی) ترکیبی از «جیران» و «تاج» (تاج). معنی «جیران»: ترکی

پسرانه ترکی، فارسی

جیستیونت

چیستی=دانش:ونت یاوند =دارنده. نام دانشمندی بوده است . جیشیش نام پسر هخامنش. نخستین پادشاه هخامنشی از نیای کوروش بزرگ و داریوش که یونانی‌ها آن را telspes نوشته‌اند.این نام در سنگ نوشته بیستون دیده می‌شود

پسرانه

جینگ

چینی؛ جوهر، پایتخت. چ

پسرانه چینی

جیهان

شکل ترکی «جهان» (Cihan) که از فارسی به ترکی رفته و به معنای گیتی و دنیاست. در ترکیه نامی رایج برای پسران است

پسرانه ترکی

چابار

(احتمالی) شکل دیگری از «چاپار»؛ پیک. معنی «چاپار»: ترکی؛ پیک، نامه‌رسان

پسرانه ترکی

چابک

چابک

پسرانه فارسی

چاپار

(احتمالی) پیک، نامه‌رسان

پسرانه ترکی

چاکان

(احتمالی) چابک

پسرانه فارسی

چاکر

نوکر، بنده، خدمتگزار

پسرانه فارسی

چالوس

(احتمالی) نام شهری در مازندران

پسرانه

چاووش

پیشاهنگ کاروان، جارچی زائران

پسرانه ترکی

چاوه

چشم

پسرانه کردی

چاویار

ناظر، نگهبان

پسرانه کردی

چراغ الدین

(احتمالی) ترکیبی از «چراغ» و «الدین» (دین). معنی «چراغ»: فارسی؛ چراغ، روشنایی

پسرانه فارسی

چراغعلی

از «چراغ» (روشنایی) و «علی». معنی «چراغ»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

چشمعلی

(احتمالی) از «چشم» و «علی»

پسرانه عربی

چشمناز

(احتمالی) چشمِ ناز

پسرانه فارسی

چکاد

بالای پیشانی

پسرانه فارسی

چمران

(احتمالی) نام شهید مصطفی چمران؛ معنای دقیق روشن نیست

پسرانه

چمنعلی

(احتمالی) از «چمن» و «علی». معنی «چمن»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

چنگش

چنگش به کین کاموس وارد میدان نبرد هماون شد ولی او هم مانند کاموس توسط رستم هلاک شد

پسرانه فارسی

چنگیز

(احتمالی) چنگیزخان (تموچین) بنیان‌گذار امپراتوری مغول در سده‌ی هفتم هجری. «چنگیز» را «نیرومند» یا «فرمانروای دریاسان» معنا کرده‌اند

پسرانه مغولی

چنگیز علی

(احتمالی) ترکیبی از «چنگیز» (نام بنیان‌گذار امپراتوری مغول) و «علی» (بلندمرتبه). معنی «چنگیز»: مغولی

پسرانه مغولی، عربی

چوبان

به معنای چوپان

پسرانه ترکی

چوبانعلی

(احتمالی) از «چوپان» و «علی». معنی «چوپان»: همریشه شبان در پهلوی شوپان. معنی «علی»: عربی

پسرانه عربی

چوبینه

ژوبین، از ریشه‌ی پارسی باستانِ ژوبین (نیزه‌ی کوتاه) [لقب بهرام، شاه ساسانی]

پسرانه فارسی

چوپانقلی

(احتمالی) از «چوپان» و «قلی». معنی «چوپان»: همریشه شبان در پهلوی شوپان. معنی «قلی»: ترکی

پسرانه ترکی

چوگان علی

(احتمالی) ترکیبی از «چوگان» و «علی» (بلندمرتبه). معنی «چوگان»: فارسی

پسرانه فارسی، عربی

چومان

از «چۆم» در کردی به معنی رود. چومان نام شهری در اقلیم کردستان عراق

پسرانه کردی

چهارشنبه

روز پنجم از ایام هفتة مسلمانان

پسرانه

چهاری

(احتمالی) نامی محلی؛ چهارمی

پسرانه

چیاکو

کوهی کوچک

پسرانه کردی

چیتا

(احتمالی) نامی هندی؛ یوزپلنگ

پسرانه هندی

چیره

(احتمالی) چیره، پیروز

پسرانه فارسی

چیمن

(احتمالی) چمن، سبزه

پسرانه کردی

چینود

چینود یک اصطلاح به زبان گاثاها بوده و نمونه مشابه چینه در گویش بهاری است

پسرانه فارسی

ح جتاالله

(احتمالی) شکل دیگری از «حجت‌الله»

پسرانه عربی

حاتم

قاضی، اسم فاعل از ریشه‌ی حتم (داوری کردن) [شاعری از قبیله‌ی طی]

پسرانه عربی

حاتمعلی

(احتمالی) از «حاتم» (بخشنده) و «علی». معنی «حاتم»: عربی

پسرانه عربی

حاج ابراهیم

(احتمالی) ترکیبی از «حاج» (زائر خانه‌ی خدا) و «ابراهیم» (نام پیامبر

پسرانه عبری

حاج ابوالفضل

(احتمالی) ترکیبی از «حاج» (زائر خانه‌ی خدا) و «ابوالفضل» (دارای فضل

پسرانه عربی

حاج احمد

(احتمالی) ترکیبی از «حاج» (زائر خانه‌ی خدا) و «احمد» (ستوده). معنی «احمد»: عربی

پسرانه عربی

حاج اسد

(احتمالی) ترکیبی از «حاج» (زائر خانه‌ی خدا) و «اسد» (شیر). معنی «اسد»: عربی

پسرانه عربی

حاج اسلام

(احتمالی) ترکیبی از «حاج» (زائر خانه‌ی خدا) و «اسلام». معنی «اسلام»: عربی

پسرانه عربی

حاج اسماعیل

(احتمالی) ترکیبی از «حاج» (زائر خانه‌ی خدا) و «اسماعیل» (نام پیامبر

پسرانه عبری

حاج الف

(احتمالی) ترکیبی از «حاج» (زائر خانه‌ی خدا) و «الف». معنی «الف»: هِزار، هزاره

پسرانه

اسم دختر (۵۸۰۲ اسم)